نشست اخیر سلطنتطلبان در شهر مونیخ، بار دیگر بحث درباره آینده سیاسی ایران و آلترناتیو دموکراتیک در برابر رژیم ایران را به میدان آورد. این گردهمایی که ظاهرا به ابتکار بچه شاه و با حمایت رسانهها و نیروهای خاص در خارج از کشور برگزار شد، تلاش دیگری برای ارائه چهرهای نو از سلطنتطلبی بود؛ اما آنچه در باطن آن نهفته بود، چیزی جز تکرار شکستهای تاریخی، بیارتباطی با واقعیت جامعه ایران، و بازتولید همان استبدادی نبود که مردم ایران بیش از چهار دهه پیش در انقلاب ضدسلطنتی، آن را باطل اعلام کردند.
از دیدگاه تحلیلی، اینگونه نشستها بیش از آنکه حامل راهحل واقعی برای ایران باشند، نشانهای از فرصتطلبی سیاسی نیروهایی هستند که هیچ سابقهای در مبارزه واقعی با دیکتاتوری حاکم ندارند. سلطنتطلبی با نامهای مختلف-از «شورای ملی ایرانیان» تا «فرشگرد» و «منشور همبستگی»- طی سالهای گذشته بارها تلاش کرده در خلأ سیاسی ناشی از سرکوب در داخل، خود را بهعنوان جایگزین معرفی کند؛ اما هربار با شکست مواجه شده است. علت این شکستها، نه کمکاری رسانهای یا فقدان اتحاد، بلکه ریشهنداشتن این پروژهها در میان مردم ایران است.
کنفرانس مونیخ محصول جریان رسانهای
در واقع، سلطنتطلبی محصول جنگ و مقاومت مردم ایران نیست. این جریان بهجای اتکا به فداکاریهای مردم و سابقهای روشن در نبرد با استبداد، به حمایت دولتهای خارجی، تبلیغات رسانهای و سرمایهگذاریهای سیاسی دل بسته است. رضا پهلوی، نماد این جریان، در همه این سالها نهتنها پاسخ روشنی درباره تجربه تاریخی استبداد سلطنتی نداده، بلکه با بیتفاوتی نسبت به پرسش بنیادین «سلطنت یا جمهوری؟»، خواسته تا با شعار وحدت، گذشته را بزک کرده و راه را برای بازگشت آن باز کند.
اما تجربه مردم ایران در انقلاب ۱۳۵۷ روشن است: آنها سلطنت را به دلیل سرکوب، وابستگی و خیانت به دستاوردهای مشروطه نفی کردند. هر دو پادشاه پهلوی -رضاشاه و محمدرضا شاه- نه به پشتوانه مردم، بلکه با حمایت قدرتهای خارجی به قدرت رسیدند و در سرکوب ملت ایران و نخبگان سیاسی، از ساواک و شکنجه گرفته تا خفقان مطبوعات، نقش مستقیم داشتند. در نتیجه، هر تلاشی برای بازگرداندن چنین ساختاری، خیانتی به خونهای ریختهشده در راه آزادی است.
در همین راستا، شعار «نه شاه، نه شیخ» نه یک موضع تبلیغی، بلکه مرزبندی بنیادین در جبهه خلق و ضدخلق است. یعنی رد هرگونه دیکتاتوری-چه با عمامه و چه با تاج. این شعار، اساس آلترناتیو جمهوری دموکراتیکی است که حق حاکمیت را به مردم بازمیگرداند و بر رأی آزاد شهروندان استوار است؛ نه بر نسب خانوادگی یا سابقه سلطنت.
در همین زمینه
آخوندها چگونه در ایران سر بر آوردند؟!
ایران هرگز به گذشته بر نمی گردد
پروژههایی مانند نشست مونیخ، بیش از آنکه حامل نگاه به آینده باشند، بازتاب نوعی «نوستالژی سیاسی» هستند که در پی تحمیل دوباره گذشتهای شکستخوردهاند. آنان که امروز دم از آینده میزنند، اگر بهراستی صادقاند، باید نخست بهصراحت از گذشته تبری بجویند. نمیتوان از آزادی گفت و از سلطنت نگفت. نمیتوان از حقوق زنان و اقلیتها سخن گفت، اما سکوت اختیار کرد نسبت به سوابق سلطنتطلبی در سرکوب همین اقشار.
نکته مهم دیگر، رفتار تناقضآمیز رضا پهلوی و حامیانش با نهادهای سرکوبگر کنونی است. جریانی که مدعی آیندهسازی است، چگونه است که برای پیشبرد قدرت، به دنبال نزدیکی به سپاه، بسیج و حتی وزارت اطلاعات میگردد؟ این دقیقاً همان چیزی است که مردم ایران را نسبت به این پروژهها بدبین و بیاعتماد کرده است: همزیستی با سرکوبگران به بهانه دوران گذار، یعنی تکرار چرخه خیانت و استبداد.
در این میان، تنها راهحل واقعی، اتکا به مقاومت سازمانیافتهای است که طی دههها با فداکاری و هزینههای سنگین، برای استقرار یک جمهوری دموکراتیک مبارزه کرده است. سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت، با شعار راهبردی «نه شاه، نه شیخ»، هم گذشته استبدادی را نفی کرده و هم با رژیم ایران و تمام نهادهای سرکوبگر آن مرزبندی شفاف دارند. آنان با تکیه بر مقاومت مردمی، نهتنها ساختار جایگزین ارائه کردهاند، بلکه بهای آن را با خون ۱۲۰هزار شهید و هزاران زندانی سیاسی پرداخت کردهاند.
مردم ایران دیگر فریب شعارهای کلی و تبلیغات سطحی را نمیخورند. آنان با آگاهی تاریخی و سیاسی، میان آلترناتیو واقعی و پروژههای دستساز تبلیغاتی تمایز قائلاند. آینده ایران تنها از مسیر نفی کامل گذشته استبدادی و ساختن جمهوری دموکراتیک ممکن است؛ نه از راه بازگشت به سلطنت، نه از مسیر مماشات با سرکوبگران، و نه با کمک گرفتن از دولتهای خارجی.
اگر شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» امروز طنینانداز خیابانهای ایران است، به این دلیل است که ملت ایران مسیر خود را یافتهاند. آنان راه گذار از استبداد ولایت فقیه را با تکیه بر نیروی خود و مقاومت سازمانیافتهای که در درون خاک ایران ریشه دارد، هموار میسازند. برخلاف نشستهایی چون مونیخ، که هیچ ردپایی در دل مردم ندارند، آینده ایران با فریاد و خون نسلهایی که برای آزادی ایستادهاند رقم خواهد خورد.
