گزارش صندوق بینالمللی پول از اقتصادی که دارایی مردم را میبلعد
بحران فقر در ایران وارد مرحله خطیری شده است. به نحوی بیش از هشتاد درصد جامعه ایران به زیر خط فقر سقوط کرده است. گزارشهای تازه نهادهای بینالمللی و همچنین رسانههای حکومتی از جمله رویداد ۲۴ تصویری تکاندهنده از وضعیت معیشتی جامعه ایران ترسیم میکنند. بر اساس دادههای منتشرشده، فقر در ایران در سال ۲۰۲۵ به مرحلهای رسیده که بیش از ۸۰ درصد جمعیت کشور زیر خط فقر جهانی قرار گرفتهاند. این سقوط گسترده، نه حاصل یک بحران مقطعی، بلکه نتیجه زنجیرهای از سیاستهای اقتصادی شکستخورده، تورم مزمن و فروپاشی پول ملی است.

نمودارهای صندوق بینالمللی پول نشان میدهد ایران در سال ۲۰۲۵ در میان سه کشوری قرار گرفته که پول ملیشان با بیشترین شتاب ارزش خود را از دست داده است. این جایگاه، تنها یک رتبهبندی آماری نیست. معنای عملی آن، نابودی بخش قابلتوجهی از دارایی و قدرت خرید شهروندان است. در اقتصادی که تورم افسارگسیخته بر آن حاکم است، فقر در ایران به یک وضعیت فراگیر و روزمره تبدیل شده است.
سقوط پول ملی و مالیات تورمی پنهان
رسانه حکومتی رویداد ۲۴ در تاریخ ۲۸ آذرماه ۱۴۰۴ می نویسد:«برای درک عمق بحران، باید از زبان تجربه روزمره مردم سخن گفت. اگر یک شهروند ایرانی در ابتدای سال ۲۰۲۵ معادل صد دلار پسانداز داشت، در پایان سال ارزش واقعی آن به حدود ۶۹دلار کاهش یافته است». این یعنی بیش از ۳۰ درصد دارایی او تنها در اثر تورم از بین رفته است. اقتصاددانان این پدیده را «مالیات تورمی» مینامند، اما برای مردمی که هر روز فقیرتر میشوند، این فرآیند چیزی جز انتقال سیستماتیک ثروت نیست.
فقر در ایران در این نقطه، دیگر صرفاً به معنای درآمد پایین نیست. کاهش شدید ارزش پول، پسانداز را بیمعنا کرده و امنیت اقتصادی خانوارها را از بین برده است. مقایسه ایران با کشورهایی مانند سودان و یمن، که سالها درگیر جنگ داخلی هستند، نشان میدهد اقتصاد ایران رفتاری شبیه اقتصادهای جنگزده پیدا کرده است. این وضعیت، با توجه به منابع عظیم طبیعی و انسانی کشور، بیش از پیش هشداردهنده است.
سال ۲۰۲۵؛ همزمانی بحرانها
سال ۲۰۲۵ برای اقتصاد ایران سال انباشت بحرانها بود. بازگشت سیاست فشار حداکثری، تشدید تحریمها و وقوع یک درگیری نظامی کوتاه اما پرهزینه، فضای اقتصادی را به شدت متلاطم کرد. فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای سازمان ملل، حلقه محاصره اقتصادی را تنگتر ساخت. در این شرایط، صادرات نفت کاهش یافت و منابع ارزی کشور محدودتر شد.
بازار ارز به سرعت به این فشارها واکنش نشان داد. نرخ برابری ریال در برابر دلار به سطوحی رسید که عملاً از ورشکستگی پول ملی حکایت دارد. این سقوط، مستقیماً به گسترش فقر در ایران دامن زد. هزینههای زندگی با سرعتی بسیار بالاتر از درآمدها افزایش یافت و شکاف میان این دو، به شکافی غیرقابلپر شدن تبدیل شد.
مصرفزدگی اضطرابی و فرار از ریال
در واکنش به این شرایط، رفتار اقتصادی جامعه دچار تغییر بنیادین شد. نگهداشتن پول ملی حتی برای مدت کوتاه، به معنای زیان قطعی بود. این ترس عمومی، به پدیدهای انجامید که کارشناسان آن را «مصرفزدگی اضطرابی» مینامند. مردم بلافاصله پس از دریافت درآمد، آن را به کالاهای بادوام یا داراییهای جایگزین تبدیل میکردند.
این رفتار، خود به عاملی برای تشدید تورم بدل شد. افزایش تقاضای هیجانی، قیمتها را بالاتر برد و تولیدکنندگان را با عدم قطعیت کامل مواجه کرد. در چنین فضایی، سرمایهگذاری مولد جای خود را به سفتهبازی داد. نتیجه مستقیم این چرخه معیوب، تعمیق فقر در ایران و خروج بخش بزرگی از جامعه از چرخه تولید بود.
پناه بردن به رمزارزها؛ راه نجات اقلیت
بخشی از جامعه که هنوز توان پسانداز داشت، برای حفظ ارزش دارایی خود به رمزارزها و بهویژه استیبلکوینها روی آورد. در سال ۲۰۲۵، میلیونها ایرانی تلاش کردند ریال را به داراییهای دیجیتال تبدیل کنند. برای این گروه، تتر و دیگر استیبلکوینها نقش سپر تورمی را ایفا کردند.
اما این راهکار، تنها در دسترس اقلیتی محدود بود. اکثریت جامعه که زیر فشار فقر در ایران قرار داشتند، اساساً چیزی برای پسانداز نداشتند. برای میلیونها نفر، مسئله انتخاب میان ریال و رمزارز نبود؛ مسئله، ناتوانی در تأمین حداقلهای بقا بود. این شکاف، نابرابری اقتصادی را بیش از پیش تشدید کرد.
محو طبقه متوسط و گسترش فقر مطلق
دادههای پایانی سال ۲۰۲۵ نشان میدهد طبقه متوسط ایران عملاً در حال محو شدن است. برآوردها حاکی از آن است که بیش از۸۰ درصد خانوارها زیر خط فقر جهانی قرار دارند. هزینه یک زندگی حداقلی برای یک خانواده سهنفره در تهران، چندین برابر حداقل دستمزد رسمی است. این فاصله، زندگی بخش بزرگی از جامعه را به وضعیت بقا محور سوق داده است.
تورم شدید مواد غذایی، امنیت غذایی میلیونها نفر را تهدید میکند. گزارشها از افزایش فقر مطلق و گرسنگی پنهان خبر میدهند. فقر در ایران در این مرحله، تنها یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه به بحرانی اجتماعی با پیامدهای روانی گسترده تبدیل شده است.
فقر در ایران و چشمانداز تیره پیش روی مردم
پیشبینی نهادهای بینالمللی برای سال آینده، نشانهای از بهبود نشان نمیدهد. رشد اقتصادی منفی، تعطیلی واحدهای تولیدی و افزایش بیکاری در راه است. دولت با کسری بودجه سنگین روبهرو است و ابزارهای محدودی در اختیار دارد. اتکای مداوم به چاپ پول، چرخه تورم و فقر در ایران را بازتولید میکند.
آنچه امروز در آمارها دیده میشود، بازتاب زوال یک ساختار اقتصادی و اجتماعی است. فقر در ایران نتیجه مستقیم حکمرانیای است که ارزش پول، امنیت معیشتی و آینده نسلها را قربانی کرده است. این بحران، نه حاصل کمبود منابع، بلکه پیامد سیاستهایی است که مردم را به حاشیه راندهاند. آنچه پیش روی جامعه قرار دارد، زمستانی سختتر است؛ مگر آنکه این چرخه ویرانگر با سرنگونی حکومت فاسد و ضد بشری ولایت فقیه متوقف شود.این تنها راه نجات مردم از چرخه خرد کننده زندگی و معیشت است.







