پخش دوباره اعترافات نوید افکاری در هراس از انزجار عمومی
زنده یاد نوید افکاری در روز ۲۲ شهریور ۹۹ اعدام شد. اعدام قهرمان قیام نوید افکاری واکنشهای گستردهای در داخل و خارج ایران در پی داشت. اکنون که به سالگرد این اعدام جنایتکارانه نزدیک میشویم، دستگاه قضایی و زندان که بازوهای سرکوب درون زندان هستند با یک جوسازی هیستریک و پخش اعترافات اجباری و زیر شکنجه نوید افکاری، تلاش دارند جنایت خود را مشروع جلوه دهند.
افزایش اذیت و آزار خانواده نوید افکاری
در همین رابطه فشار را بر خانواده نوید افکاری افزایش دادند. درحالی که وحید و حبیب افکاری برادران نوید افکاری با گذشت بیش از یک سال هنوز در زندان انفرادی بسر میبرند، سعید افکاری برادر دیگر نوید در توئیتی اعلام کرد:
«درحالی که به سالگرد کشته شدن برادرم نوید نزدیک میشویم، نهادهای امنیتی با تهدید و فشار در میان فامیل و آشنایان میخواهند مانع ما شوند که مراسم برگزار کنیم. ما سه سال است زیر وحشیانهترین سرکوبهای شما ایستادهایم، هرچند داغدار اما باز هم میایستیم.»
در همین حال خبر میرسد که نیروهای امنیتی گوشی خواهر نوید افکاری را نیز ضبط کردند.
برای فهم آن چه که بر نوید افکاری در زندان گذشت که منجر به اعتراف اجباری او شد، بخشهایی از پاسخ خود نوید افکاری نسبت به جوسازیهای قبل از اعدامش را در اینجا میآوریم:
روایت خود نوید افکاری در مورد شکنجهها برای اعتراف اجباری
نوید افکاری در رابطه با شکنجههای منجر به اعترافات اجباری گفته بود: «قوه قضائیه و صدا و سیما اعتراف من را به شکل تکه تکه و سانسور شده که روال کارشون هست پخش کردند. چون من بیگناهم و به همین دلیل هیچ سند و مدرکی دال بر مجرمیت من وجود نداره. تنها ابزارشون برای سوءاستفاده همینه؛ اقرار زیر شکنجه.
پس لازم میدونم به کمک تجربهای که تو این دو سال بدست آوردیم هوشیارتون کنم تا اسیر سیاهنمایی و مغلطهشون نشید.
من از ابتدا بیگناهیم را فریاد کردم
من از ابتدای دستگیریام بیگناهیم رو فریاد زدم. چه تو آگاهی و اطلاعات چه تو دادسرا و دادگاه. اما بعد از هفتهها توی زیرزمین و انفرادی بودن، بعد از ساعتها آویزان بودن به سقف اتاق شکنجه و شکستن کتفم، بعد ازاینکه ساعتها پلاستیک کشیدن سرم و مرگ رو به چشم خودم دیدم، بعد از اینکه ستوان عباسی و زارع معیدی مثل نقل و نبات فحش ناموسی بهم میدادن و با لوله آهنی و باتوم ساعتها شکنجهام دادن و دستم را شکاندند، بعد از بازداشت پدر و برادر و شوهر خواهرم و پروندهسازی برای اونها. [شکنجه مستمر خانواده نوید افکاری یک جنایت نابخشودنی]
بعد از نتیجه ندادن چندین هفته اعتصاب غذای خودم و وحید، بعد از شنیدن خبر خودکشی وحید که با شیشه رگ گردنش رو زد و به کما رفت و البته با معجزه زنده موند. بعد از اینکه وحید دوباره خودکشی کرد. و اینبار سه تا مشت قرص خورد و بازم به کما رفت و بعد چند روز با احیای قلبی برگشت. بعد از دیدن حکم بازداشت مادر و خواهرم و تهدید به بازداشت فوری اونها. بعد از شکنجههایی که از بیانشون شرم دارم که البته هر شخصی که تجربه حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات رو داشته باشه میدونه چی میخوام بگم؛
آیا راهی جز تن دادن به اعتراف تحمیل شده داشتم؟
کی میتونه ادعا کنه که اگه جای من بود راضی به ادامه داشتن این شرایط میشد…







