تنگنای راهبردی در منطقه
رژیم ایران در مقطع کنونی با وضعیتی روبهروست که میتوان آن را بحران همزمان بازدارندگی، نفوذ منطقهای و ظرفیت اقتصادی توصیف کرد.
تشدید فشارهای نظامی آمریکا، محدود شدن امکان بهرهبرداری اقتصادی از تنگه هرمز، افزایش هزینههای فعالیت نیروهای نیابتی و ادامه مذاکرات غیرمستقیم با واشنگتن، مجموعهای از تناقضها را در برابر رژیم تهران قرار داده است.
پرسش اصلی این است: آیا رژیم برای حفظ بقای خود به مذاکره و عقبنشینی تن خواهد داد یا با تشدید رویارویی نظامی، مسیر پرهزینهتری را انتخاب خواهد کرد؟
پاسخ به این پرسش مستلزم بررسی همزمان سه مؤلفه است: توازن قوای منطقهای، توان اقتصادی برای ادامه تقابل و پیامدهای داخلی تصمیمهای آخوندها.
۱. تغییر توازن منطقهای و فرسایش عمق راهبردی
یکی از پایههای سیاست منطقهای رژیم ایران، استفاده از نیروهای نیابتی برای گسترش نفوذ و افزایش هزینههای اقدام نظامی علیه تهران بوده است. اما هرچه کشورهای منطقه بیشتر به همکاریهای امنیتی و دفاعی روی آورند، کارآمدی این الگو با محدودیت بیشتری مواجه میشود.
حملات حوثیها به اهداف عربستان سعودی، بهجای ایجاد اهرم فشار پایدار، خطر شکلگیری همکاری گستردهتر علیه این گروه و حامیانش را افزایش داده است.مشارکت احتمالی کشورهای اروپایی در حفاظت از مسیرهای دریایی نیز نشان میدهد که پیامدهای این سیاست میتواند از سطح اختلافات دوجانبه فراتر رود و به مسئلهای بینالمللی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، وجود نیروهای نیابتی بهعنوان عمق راهبردی دیگر ضرورتا یک دارایی نیست؛ بلکه ممکن است به منبع تولید بحران و افزایش هزینههای امنیتی رژیم تبدیل شود. هرچه شبکه نیروهای همسو با تهران بیشتر در معرض فشار قرار گیرد، توان رژیم برای تبدیل نفوذ منطقهای به امتیاز دیپلماتیک کاهش مییابد.
۲. تنگه هرمز؛ از اهرم فشار تا هزینه راهبردی
تنگه هرمز یکی از مهمترین ابزارهای فشار رژیم ایران بر بازار جهانی انرژی بوده است. بااینحال، استفاده نظامی از این آبراه پیامدی معکوس داشت و کشورهای بیشتری را به سمت مسیرهای جایگزین سوق داد.
گزارش رویترز در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶ تصریح دارد که صادرات نفت خام ایران در اکتبر، در پی محاصره آمریکا، عملاً به صفر رسیده است.
بیشتر بخوانید
در حالی که صادرات دیگر کشورهای خلیج فارس در سپتامبر به بیش از ۸۱ درصد سطح پیش از جنگ بازگشته بود. این وضعیت نشان میدهد که فشار بر مسیرهای انرژی الزاماً به سود اعمالکننده فشار تمام نمیشود و ممکن است بیشترین هزینه را به اقتصاد خود او تحمیل کند. (منبع: رویترز، ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶)
این تحول برای رژیمی که بخش مهمی از درآمد ارزی آن به صادرات نفت وابسته است، اهمیت تعیینکننده دارد. کاهش درآمدهای نفتی، دسترسی محدودتر به منابع مالی و افزایش هزینههای نظامی، توان حکومت برای مدیریت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی را تضعیف میکند.
۳. تناقض میان تهدید نظامی و نیاز به مذاکره
اظهارات مقامات رژیم، دوگانگی راهبرد تهران را آشکار میکند: از یک سو تهدید به گسترش جنگ و از سوی دیگر تلاش برای باز نگه داشتن مسیر مذاکره.
پزشکیان، رئیسجمهور رژیم، در دیدار با ولادیمیر پوتین در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ گفت: «میز مذاکره و گفتوگو را ترک نخواهیم کرد.» او همچنین از اصلاح پیشنهادها و ادامه تبادل پیام با آمریکا خبر داد. (منبع: یورونیوز فارسی، ۹ اکتبر ۲۰۲۶)
این موضع نشان میدهد که تهران، با وجود ادبیات تقابلی، امکان دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشته است.
در مقابل، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم، در ۱۱ اکتبر پاسخ آمریکا به پیشنهاد تهران را «ناکافی» توصیف کرد و گفت واشنگتن هفت شرط ایران را تأمین نکرده است. (رویترز، ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶)
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه رژیم، نیز در ۱۲ اکتبر اعلام کرد تهران همچنان در حال بررسی پاسخ آمریکا به پیشنهاد مربوط به بازگشایی تنگه هرمز است و از طریق واسطهها پاسخ خواهد داد. او تأکید کرد که تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشد، امنیت به تنگه هرمز بازنخواهد گشت. (یورونیوز فارسی، ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶)
این دوگانگی مذاکره و جنگ سردرگمی رژیم در یک وضعیت بحرانی را نشان میدهد.
۴. تهدیدهای گسترده؛ نشانه قدرت یا محدودیت؟
تهدیدهای نظامی مقامات رژیم را نیز باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. محسن رضایی در ۱۲ اکتبر هشدار داد که در صورت آغاز دوباره جنگ، بسیاری از «کابلها، دیتاسنترها، تأسیسات هوش مصنوعی» و دیگر زیرساختهای منطقه هدف قرار خواهند گرفت. (رادیو فردا، ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶)
محمدرضا نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه نیز، در ۷ اکتبر مدعی شد که نیروهای ایران کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار دارند و مسیرهایی را که تهران غیرقانونی میخواند، مسدود خواهند کرد. (خبرگزاری آنادولو، ۷ اکتبر ۲۰۲۶)
این اظهارات بیش از آنکه بهتنهایی میزان توان عملیاتی رژیم را اثبات کنند، بیانگر تلاش برای حفظ بازدارندگی از طریق تهدید هستند.
از منظر راهبردی، افزایش دامنه تهدیدها میتواند همزمان دو معنا داشته باشد: اراده برای بالا بردن هزینه اقدام نظامی علیه تهران و تلاش برای جبران کاهش قدرت چانهزنی. تشخیص سهم هر عامل به شواهد میدانی و نتایج واقعی عملیات وابسته است.
۵. بحران خارجی و مسئله بقای داخلی
هیچ تحلیلی از وضعیت رژیم ایران بدون توجه به پیوند میان فشار خارجی و بحران داخلی کامل نیست. کاهش درآمدهای نفتی، ابرتورم، افت قدرت خرید، محدودیت منابع عمومی و هزینههای استمرار جنگ، ظرفیت حکومت برای مهار نارضایتی اجتماعی را محدود کرده است.
در چنین وضعیتی، رژیم با یک معادله دشوار روبهروست. مذاکره و عقب نشینی که مستلزم تغییر محسوس در سیاستهای منطقهای یا امنیتی باشد، ممکن است در خود رژیم بهعنوان عقبنشینی راهبردی تلقی شود و به ریزش گستردهتر نیروهایش منجر شود. مسیری که راه را برای قیام مردم باز میسازد. ادامه جنگ نیز میتواند هزینههای اقتصادی و اجتماعی را افزایش دهد و توان حکومت برای مهار بحران را بیشتر کاهش دهد.
البته از این وضعیت نمیتوان نتیجه گرفت که سرنگونی رژیم قریبالوقوع است. بقای سیاسی به عوامل متعددی، از جمله انسجام درونی ساختار قدرت، توان دستگاه سرکوب، میزان خشم عمومی و رفتار جامعه و نتیجه تحولات نظامی و دیپلماتیک وابسته است.
بااینحال، هرچه منابع اقتصادی محدودتر و هزینههای خارجی بیشتر شود، حفظ همزمان نفوذ منطقهای، آمادگی نظامی و ثبات داخلی برای رژیم دشوارتر خواهد شد. این همان نقطهای است که بحران خارجی به تشدید بحران مشروعیت و اجتنابناپذیر شدن قیام منجر میشود.
انتخاب میان عقبنشینی و تشدید بحران
رژیم ایران در برابر دو مسیر اصلی قرار دارد: حرکت به سوی توافقی که بخشی از هزینههای تقابل و جنگ را کاهش دهد، یا ادامه سیاست فشار و تهدید با خطر تشدید محاصره و رویارویی نظامی. هیچیک از این مسیرها بدون هزینه نیست.
رژیم ولایت فقیه تا این لحظه هنوز توان تصمیمگیری نهایی را نداشته است. رژیم تردید ندارد که هر دو مسیر به سرنگونیاش منجر خواهند شد. پس مساله صرفا زمان است. باید مسیری را پیدا کند که دیرتر به سرنگونی منجر شود. این همان پارادوکس نهایی رژیم است.







