راستی با چه استراتژی میتوان استبداد دینی حاکم بر ایران را سرنگون کرد؟ اگرچه از عصر مشروطه تاکنون، خلق در زنجیر ایران همواره در صف نخست فداکاری و جانفشانی برای آزادی و عدالت اجتماعی بوده است، این واقعیت را تاریخ پر افتخار مبارزات مردم ایران به وضوح نشان میدهد. مجموعه قیامها، جنبشها و خیزشهای اجتماعی در ایران از گذشته تا کنون گواهی روشن بر این حقیقت است. تردید در این واقعیت، در حکم تردید در بدیهیات عینی است که هر پژوهشگر تاریخ، حتی با سطحی متوسط از درک، میتواند با اندکی تحقیق میدانی به آن پی ببرد.
با جرأت باید گفت که واکنش خلق ایران باید معیار، میزان و ملاک قضاوت در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی کشور باشد. این واکنشها راهنمایی اساسی برای انتخاب استراتژی درست، اصولی و علمی محسوب میشوند. آنها به ما کمک میکنند تا دریابیم شرایط ذهنی منطبق بر شرایط عینی و مادی جامعه چگونه است. مردم ایران برای خروج از بحرانی که زاییدهی استبداد دینی و ارتجاعی است، واکنشهای خود را بهوضوح در مکالمات روزمره، مجادلات اجتماعی، مناسبتهای مختلف، ابراز شادی یا اندوه، و حتی مراسم فرهنگی و ادبی بازتاب میدهند.
در همین زمینه
تحقیقات میدانی
در این روزها، در جریان تحقیقات میدانی خود، در اماکن عمومی، پارکها، محفلهای روشنفکری، کنسرتها، مراسم ادبی و حتی مجالس عزاداری حضور داشتهام و واکنشهای مختلف مردم از اقشار و طبقات گوناگون را نسبت به وقایع سیاسی بررسی کردهام. واکنش جامعه در برابر مرگ دو جنایتکار، رازینی و مقیسه، چیزی جز پیامهای شادمانی نبوده است. بسیاری از مردم با روشهای گوناگون بیان میکردند: “حیف که نیری زودتر نرفت، ای کاش حساب شدهتر عمل میکرد.” دیگران تأکید داشتند که “نوبت صلواتیان است” و برخی دیگر به روشنی اعلام میکردند که “تنها راه چاره، مقاومت مسلحانه و مقابله با دیکتاتوری است.” این موارد نشان میدهد که بخش وسیعی از جامعه به این نتیجه رسیده است که استراتژی خشونتپرهیزی، در مقابله با رژیم، استراتژیای شکستخورده و بیآینده است که به حکومت فرصت بازسازی و ادامهی حیات میدهد.
استراتژی آتش در مقابل آتش
استراتژی “آتش در برابر آتش” مانعی جدی در برابر مماشاتگران جهانی است، چرا که چنین راهکاری موجب میشود هیچ نیروی خارجی نتواند با رژیم کودککش حاکم بر ایران به توافق پایدار برسد. بدیهی است که هرگونه توافق پایدار با این رژیم، به معنای تأیید کشتار بیشتر شهروندان، نقض گستردهی حقوق بشر، صدور تروریسم دولتی، و ادامهی اعدام زندانیان سیاسی، اقلیتهای قومی و دینی، روشنفکران، معترضان صنفی و فعالان اجتماعی خواهد بود.
در شرایط کنونی، جامعه جهانی نیز به این نتیجه رسیده است که رژیم ایران، بهویژه تحت حاکمیت خامنهای، غیرقابل اعتماد است. ازاینرو، سیاست تحریمهای گستردهتر و سختگیرانهتر علیه این حکومت و سرکوبگران آن در دستور کار قرار گرفته است. تحریمهای هدفمند علیه افراد تأثیرگذار و نهادهای سرکوبگر، چه در داخل ایران و چه در خارج، گامی ضروری برای تسریع روند سقوط رژیم است. تجربهی چندین دهه مماشات با رژیم نهتنها هیچ نتیجهی مثبتی برای مردم ایران نداشته، بلکه دست دژخیمان حاکم را در چپاول منابع ملی و سرکوب گستردهتر مردم باز گذاشته است.
تجربهی سال ۸۸ بهوضوح نشان داد که رژیم حتی در برابر حضور میلیونی مردم در خیابانها، حاضر به ترک قدرت نیست. قیامهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ نشان دادند که رژیم هیچگونه ابایی از سرکوب خونین و خشونتبار مردم ندارد. سیاست اصلی رژیم، سرکوب مخالفان به بدترین شکل ممکن است، و این واقعیت را با کشتار خیابانی معترضان بارها و بارها به اثبات رسانده است.
تجربه روشهای دیگر
روشهای دیگر سرکوب نیز بهوضوح در کارنامهی رژیم دیده میشود: ایجاد رعب و وحشت در داخل کشور، ربودن و زندانی کردن شهروندان دوتابعیتی برای باجگیری سیاسی، تهدید کشورهای منطقه و ایجاد بیثباتی در خاورمیانه. سخنان لجامگسیختهی مقامات حکومتی، از جمله امامان جمعه و فرماندهان سپاه، تهدیدهایشان علیه کشورهای همسایه و سیاستهای توسعهطلبانهی آنان، همگی نشان میدهد که رژیم در مسیری گام برمیدارد که نهایتاً به فروپاشی خود منجر خواهد شد.
واقعیت این است که رژیم ولایت فقیه، بهدست خود، مسیر سقوطش را ترسیم کرده است. کسی از بیرون این رژیم را نابود نخواهد کرد؛ بلکه روش حکمرانی فاشیستی آن، همانگونه که تاریخ نشان داده است، موجبات سقوط آن را فراهم خواهد کرد. این حکومت، که خود زادهی یک جنبش ضد استبدادی بود، از همان ابتدا روش خشونت و سرکوب را علیه مخالفانش در پیش گرفت. از همان فردای انقلاب ۵۷، روشنفکران، زنان، احزاب و سازمانهای مستقل را بهشدت سرکوب کرد و تنها راه پیشِ روی مردم را مبارزهای قهرآمیز گذاشت.
بیتردید، برای هر فعال سیاسی و اجتماعی، راهحل مطلوب آن است که تغییرات سیاسی و اجتماعی بدون خشونت، و در قالب فعالیتهای مدنی و مسالمتآمیز رخ دهد. اما رژیم جمهوری اسلامی تمامی راههای مسالمتآمیز را بسته و راهی جز “قهر انقلابی” برای مردم ایران باقی نگذاشته است. اکنون، آیندهی ایران در دستان مردم آن است که چگونه با این رژیم سرکوبگر مقابله کنند و مسیر آزادی و عدالت اجتماعی را برای نسلهای آینده هموار سازند.
به قلم: جلال لایقی







