گزارشهایی مستند خسارتهای سیل و پیامدهای گرانی بنزین
در کوچهپسکوچههای ایران، صدای کسانی را میشنوید که کمتر فرصتی برای شنیده شدن دارند؛ جوانانی که امید به آینده ندارند، دخترانی که در یک جامعه فقرزده احساس ناامنی میکنند، معلمانی که در گرانی سفرهشان خالی شده است، کشاورزانی که با خشکسالی و بیتدبیری دستوپنجه نرم میکنند، بازنشستگانی که از فقر و تنگنای معیشت مینویسند و شهروندانی که دردها، امیدها و روایتهای خود را از گوشهوکنار ایران با ما در میان میگذارند. اینجا روایت زندگی روزمره مردمی است که پشت آمارها و خبرهای رسمی، واقعیت ایران را زندگی میکنند.
سیل وحشتناک در مازندران و گیلان
یک هموطن از شمال
سیل بیشتر سمت آمل و بابل هست، مردم اونجا خیلی خسارت دیدند. در رشت سمت ما هم سیل اومد. یک شب طوفان همراه با سیل. مثل آخر زمان بود.
من یک شهروند ساروی هستم و در شهرک شقایق ساری زندگی میکنم.
واقعاً نمیدونم از کجا شروع کنم. از صبح تا حالا شرایط اینجا خیلی بحرانیه. تمام خیابونها پر از آب شده و آب وارد خونهها و مغازهها شده. بعضی از جادههای روستایی هم بسته شده و رفتوآمد تقریباً غیرممکنه.
خسارتها خیلی زیاده. خیلی از مغازهها را آب گرفته و جنسهای مردم از بین رفته. بعضی خونهها و وسایل زندگی مردم کاملاً آسیب دیده. طبق گزارشهای محلی، دستکم ۷۷۰ خانه، پل و تأسیسات هم دچار خسارت یا آبگرفتگی شدهاند.
فقط ساری نیست بخشهای مختلف مازندران درگیر سیل شده. از رامسر تا مرکز استان و حتی گلوگاه، در نقاط مختلف شاهد آبگرفتگی و خسارت بودیم. مناطق روستایی هم شرایط سختی دارند. به خانهها، دامداریها، زمینهای کشاورزی و حتی خودروهای مردم خسارت وارد شده.
بارندگی واقعاً شدید بود، میگفتند حجم بارش یک شب در مازندران، با بارش یکساله چند استان برابری میکرد.
در بعضی مناطق برق برای چند ساعت قطع شد و حالا بعضی از مردم حتی آب هم ندارند. در شهرک شقایق از صبح آب ندارند و مسئولان هم بدون اطلاع قبلی آب را قطع کردند. مردم میپرسند با این همه مشکل، تا کی باید منتظر پاسخ مسئولان ماند؟
الان فقط مردم هستند که بهم کمک میکنند. مردم برای کمک بهم، وارد خونهها شدند و برای تخلیه آب به همدیگه کمک کردند.
واقعاً قابل توصیف نیست. مردمی که خودشون هم زیر فشار زندگی بودند، حالا با از بین رفتن خونه، مغازه، وسایل زندگی و محصولاتشون، با خسارتهای سنگینتری روبهرو شدند. این فقط یک شهر نیست بخشهای مختلف شمال کشور درگیر سیل شدند. از گیلان و مازندران گرفته تا گلستان و مناطق اطراف، گزارشهای مختلفی از آبگرفتگی و خسارت منتشر شده.
گرانی بنزین و موج گرانیها
یک هموطن از سنندج
بحث فقط بنزین نیست بحث این هست که کل زندگی مردم زیر فشار رفته. وقتی یک خانواده با ۶۰ لیتر بنزین نمیتونه روزمرگیهایش را بگذرونه، یعنی یک جای کار بدجوری میلنگه. ما داریم با گرونی، با داروهای بیکیفیت، با خونههایی که اجارهشون از درآمدمون بیشتر شده و با یک بیرحمیِ سیستماتیک میجنگیم. مردم دیگه اعصاب ندارن، همه افسردهان و فقط دنبال یک راه برای پایان دادن به این وضعیت هستند. ولی بدونید شعله امید و اراده برای تغییر هنوز خاموش نشده.
این همه درد و این همه ناامیدی، نشونه اینه که دیگه هیچ راهی جز یک تغییر ریشهای و واقعی وجود نداره. دیگه نمیتونیم تماشاچی باشیم برای رسیدن به حقمون باید قدم جدی برداریم همین به عقل من میرسه.
من تلویزیون را خاموش کردم
ارسالی یک مادر از تهران
نمیدونم از کجا بگم به هر کجا نگاه میکنم درد هست و مشکل، ولی باید بگم ما اونقدر از دلِ مشکلات رد شدیم که دیگه نمیدونم چطور باید تعریفش کنم. شاید فکر کنی بیخیال شدم، ولی نه، من فقط دارم سعی میکنم زنده بمونم. بعد از اون همه مشکل، بعد از اینکه برادر همسرم را دیماه ۴۰۴ از ما گرفتند و خونهمون پر شد از قرصهای اعصاب و گریه بچهها، تصمیم گرفتم دنیا را برای خودم و بچههام خاموش کنم.
تلویزیون رژیم را خاموش کردم تا صدای مرگ و ترس نیاد توی خونه. حالا کارتون میبینیم و میخندیم. شاید بگی زورم به تغییر نمیرسه، ولی من فکر میکنم همین که توی این همه تاریکی، هنوز میتونم لبخند بچههام را حفظ کنم، خودش یک جور تغییره.
درسته که استرس ما را مریض و پیر کرد، ولی من تسلیم نمیشم. حتی اگر راه من در حال حاضر فقط آروم گرفتن باشه، باز هم این راه منه برای نجات دادن هر چی از خانوادهام باقی مونده دائم به آینده بهتر فکر میکنم.
گرفتن آرامش مردم
ارسالی از یک بازنشسته از تهران
شبها یک عده توی شهر شلوغ میکنند و با حمایت پلیس و بسیج، آسایش مردم را میگیرند اما وقتی مردم نسبت به این همه مشکل و سیاستهای موجود اعتراض میکنند، بهشون میگویند اغتشاشگر! خوب این چه منطقیه؟ واقعا خسته شدیم. تا کی قراره اعتراض و حرف زدن از حق و زندگی بهتر، اغتشاش حساب بشه؟
بیشتر بخوانید
من یک بازنشستهام حقوقم را خوردهاند اعتراض حق قانونی منه در همه جای دنیا هم همینطوره ۹۵ درصد مردم ایران هم به وضع موجود معترض هستند چرا نمیخواهندصدای ما شنیده بشه؟
مدرسه دولتی اما هزینهها برای خانوادهها سنگین است
یک هموطن از نهاوند
با این همه گرانی مدارس هم داره باز میشه. هزینه مدرسه بچهها سرسام آوره. واقعاً نمیدونیم با این وضعیت چه کار کنیم. خانوادههایی را میشناسم که میگویند دیگه نمیتونیم بچهها را به مدرسه بفرستیم. اسمش مدرسه دولتی هست، ولی باز هم هزینههای میلیونی از خانواده میگیرند. و این در میان مدیران مدارس رایج شده که پول تامین مخارج مدرسه از خانوادهها تامین بشه. خوب خانوادهای که خودش زیر فشار گرونی و هزینههای زندگیه، این پولها را از کجا بیاره؟
هزینه فقط خود مدرسه نیست لباس بچه، کفش، کیف، لوازمالتحریر، کتاب، سرویس و هزار خرج دیگه هست. وقتی قیمت همهچیز ثانیهای بالا میره، همین هزینههای به ظاهر کوچک هم برای خانوادهها طاقتفرسا هست. خیلی از خانوادهها واقعاً دیگه توان سابق را ندارند. هرچی داشتند خرج زندگی کردند و پساندازهاشون هم از بین رفته. مگه ما چی میخواهیم؟ فقط میخواهیم بچههامون بدون دغدغه درس بخونند.
از ما گذشت ولی دلمون میخواد بچههامون آینده خوبی داشته باشند، ولی فشار اقتصادی اینقدر زیادشده، که هزینه مدرسه هم دغدغه ذهنمان شده.
امیدوارم یک روزی برسد که هیچ پدر و مادری برای هزینه تحصیل بچهاش شرمنده نشه و بچهها هم بدون دغدغه مالی بتوانند درس بخوانند و آیندهشان را بسازند.







