دانشجویان خط امام ،دروغ بزرگ! در گروگانگیری
روز۱۳آبان ۵۸ حوالی ساعت ۱ بعد ازظهر ، عده ای تحت عنوان دانشجو از در و دیوار سفارت آمریکا درتهران بالا رفتند و این سفارتخانه را اشغال کردند و دیپلماتها و کارکنان حاضر در آنجا را به گروگان گرفتند. این اشغال و گروگانگیری ۴۴۴ روز به طول انجامید.
هدف از اشغال سفارت و گروگانگیری چه بود؟ آیا واقعا استکبارستیزی بود؟
گروگانگیرها چه کسانی بودند؟آیا واقعا همانطورکه رژیم ادعا میکند آنها دانشجویانی بودند که خودجوش درجلسه انجمنهای دانشجویی تصمیم به اشغال سفارت گرفتند؟
نگاهی گذرا به زندگینامه چند تن از این گروگانگیرها نشان میدهد که عنوان « دانشجو» فقط یک پوش بوده تا دستهای پشت پرده را مخفی کنند.
پاسدارحسین دهقان : از اسفند۵۷ تا ۱۳۶۱فرمانده سپاه تهران بوده.
پاسدار رضاسیف اللهی: در اردیبهشت۵۸ از موسسین سپاه پاسداران اصفهان ویکی ازفرماندهان آن بوده.
پاسدار محسن میردامادی: عضو موسس سپاه پاسداران در اردیبهشت۵۸ ومعاون روابط بین المللی آن بوده.
سعید حجاریان که در زندگینامه اش معمولا سابقه گروگانگیری را مخفی میکند اصلادر آن زمان دانشجو نبوده است .
همین چند موردکافیست که بدانیم عامل اصلی گروگانگیری واشغال سفارت نه دانشجویان بلکه سپاه پاسدارن با صحنه گردانی پاسدار محسن رضایی فرمانده وقت اطلاعات سپاه بوده است.
این طرح از همان ابتدا توسط خمینی تصمیم گیری شده و اجرای آن به اطلاعات سپاه محول شد و اطلاعات سپاه هم با پوشش دانشجو آنرا اجرا کرد. بی جهت نیست که پاسدار سیف اللهی و پاسدار میردامادی شورای مرکزی این باصطلاح دانشجویان بودند. از دقایق اول اشغال سفارت، آخوند موسوی خوئینیها درآنجا حضور یافت ودرهماهنگی با دفترخمینی همه امور را کنترل میکرد.
علت اینکه بادجالگری از عنوان «دانشجویان خط امام» استفاده میکردند این بود که کل نظام زیرضرب نرود.
از آنجا که مجبور بودند تحت پوش دانشجو اقدام کنند، درابتدای کارتعدادی افراد غیرخودی در میان آنها بود که از پشت پرده هم اطلاع نداشتند وخمینی مجبور بود آنها را تصفیه کند.
مجتبی بدیعی، در اینباره میگوید: «… آقای دادمان و افرادی که در آن طیف بودند، روی بحث ولایت فقیه خیلی حساس بودند، اما ما قبول نداشتیم. یک روز بنده و دکتر سامی و دکتر داوودی و یک دوست دیگر در سفارت قدم میزدیم که آمبولانس دنده عقب به طرف ما آمد و چند نفر نقاب به چشم و مسلح ما را در آمبولانس انداختند و آژیرکشان به خارج از سفارت آمدند و ما را در بالای میدان هفت تیر از آمبولانس پائین انداختند..» راستی چه ارگانی بجز سپاه در آن زمان میتوانست مسلحانه دست به چنین کاری بزند؟
از دیگر رازهای سپاه پاسدارن در این ماجرا هویت این گروگانگیرهاست.
بنا به گفته خود این باصطلاح دانشجویان ، تعداد آنها ۴۵۰ نفر بوده، اکنون پس از گذشت ۴۰ سال حداکثر ۵۰ تن از این افراد شناخته شده هستند و ما بقی هنوز ناشناخته هستند. چرا بقیه آنها را معرفی نمیکنند؟ مگر آنها قهرمان نبودند که بقول خمینی انقلابی بزرگتر از انقلاب اول خلق کردند؟ پس چرا این قهرمانان! برای مردم ایران ناشناخته اند؟ نکند میترسند که ماجرا لو برود و معلوم شود که همه آنها پاسدار بوده اند؟
حسین شیخ الاسلام علت را اینگونه بیان میکند: «.. در حال حاضر برخی از دوستان تمایلی ندارند نامشان به عنوان افرادی که در ماجرای سفارت آمریکا مشارکت داشتند، برده شود. علیالخصوص آنانی که کار خارجی میکنند و به خاطر مشکلاتی که ممکن است برایشان به وجود آید ترجیح میدهند، ناشناس بمانند» او به روشنی میگوید که عده ای از آنها در وزارت خارجه و یا خارج کشور به کار جاسوسی و آدمکشی و تروریسم اشتغال دارند.
اما مهمترین سوال این است که چرا خمینی دست به این گروگانگیری زد و هدفش چه بود؟
عزیز جعفری فرماند ریزشی سپاه که ازگروگانگیرها بوده میگوید: «..از نگرانیهای مردم انقلابی (بخوانید خمینی) .. بروز آثار سوء ناشی از حاکمیت لیبرال ها در سطح کشور و جامعه و سیطرۀ انحصارطلبانه آنها در بدنه دولت موقت بود…» به این ترتیب اعتراف میکند که نخستین هدف خمینی،سرنگون کردن دولت بازرگان بود که به این هدف رسید. اما هدف دیگر و مهمترین هدف، آچمزکردن و از دورخارج کردن نیروهای انقلابی وبطورخاص مجاهدین بود که خمینی هرگزبه آن نرسید و حسرت به دل باقی ماند.







