این شازده بار دیگر ما را به یاد آن گدای رند اصفهانی انداخت؛ میگویند هر روز در بازار اصفهان، مرد رندی بساط گداییاش را پهن میکرد. مردم هم که دنبال سوژه برای خندیدن بودند، با دو سکه سراغش میآمدند؛ یکی طلا و یکی نقره. اما مرد رندی همیشه با قیافهای جدی و اعتمادبهنفس، دستش را دراز میکرد و سکه نقره را برمیداشت!
کمکم این بازی شهرت پیدا کرد؛ زن و مرد، پیر و جوان، از سر هر کوچهای میآمدند تا از نزدیک حماقت این مرد را تماشا کنند. و البته هر بار هم او با لبخند مرموزی، سکه نقره را در جیبش میگذاشت.
روزی یکی از عابران مهربان و کمی دلسوز که طاقت دیدن این ماجرا را نداشت، او را کنار کشید و آهسته گفت:
ـ مرد حسابی! چرا همیشه سکه نقره را برمیداری؟ اگر سکه طلا را بگیری هم بیشتر میارزد و هم دیگر این مردم به ریشت نمیخندند!
مرد رند با لبخند مرموزی گفت::
ـ ای برادر! اگر یک بار سکه طلا بردارم، بازی تمام میشود! دیگر کسی برای خندیدن و ثابت کردن حماقت من، دو سکه جلویم نمیگیرد. تو نمیدانی تا حالا با همین «حماقت نمایشی» چه جیب و کیسهای پر کردهام!
البته این مرد رند بیچاره صرفا برای سکهای که با آن شکم زن و بچهاش را سیر کند به این رندی روی آورده بود. اما در دوران ما این بار نه در اصفهان بلکه ینگه دنیا شازدهای همین تاکتیک کهنه شده را برای سرکیسه کردن خلایق در پیش گرفت. این عالیجناب برای اینکه بازار گرمی کنه، یک دکان دو نبش باز کرده. هم جمهوریخواهه هم سلطنت طلب. هم میخواد شازده بمونه و از مرده ریگ تباه شده پدر و پدر بزرگش بخوره هم می خواد پز مدرنیست بده و دمکراسی خواه باشه.
در همین زمینه
شازده مشروعیت اش را به ارث برده
بهش میگن جناب شازده! شما مشروعیتتان را از کجا آوردید که خود را نماینده ملت ایران می دانید؟ میگوید؛ من در باره آینده ایران روی هیچ گزینهای تاکید ندارم آن را به مردم ایران واگذار میکنم.
میگویند: اگر قرار است ملت ایران آینده خودش را تعیین کند «تو رو سننه؟»
میگوید؛ من پدر ملت ایران هستم!
میگویند؛ ملت ایران ۱۲۰ سال است که برای خلاصی از دست این ناپدریهای تحمیلی مبارزه می کند حالا تو دوباره هوس پدر شدن!کردی.
اینجاست که متوجه شدم این شازده لابد داستان آن رند اصفهانی را خوانده.
او با اینکه میداند سکه روز دنیا سکه طلای جمهوریخواهی است، اصرار دارد سلطنت طلب بماند و به سبک نقره کاران قدیمی آینه و شمعدانهای عهد عتیق را باز آفرینی کند. این شازده رند هم می داند به محض اینکه طلای جمهوریخواهی را انتخاب کند، از چشم همه میافتد. چون باید در ته صف بایستد.برای همین ولو به قیمت خنده و تمسخر خلایق همچنان سکه تقلبی سلطنت را به دست گرفته تا لختی دیده و شنیده شود.
البته برخی کاسبیهای تقلبی هم وجود داشته که باعث شده بازار شازده خیلی بی رمق نماند مثل جمهوری تقلبی دوران آلمان نازی و از همه تقلبی تر جمهور اسلامی ولایت فقیه! که دیگر برای همه تعیین تکلیف هستند.
بگذریم که حتی ایتالیای زمان موسولینی همچنان یک پادشاهی بود و ویکتور امانوئل سوم پادشاه باقی ماند. موسولینی نخستوزیر و سپس دیکتاتور شد، اما هرگز نظام رسمی را به جمهوری تغییر نداد.
اینکه شازده بخواهد همچنان سکه تقلبی خودش را جار بزند به ما مردم ایران ربطی ندارد چون ما قرار است سکه خودمان را بزنیم سکه ای که دیگر اثری از شاه و شیخ در دو روی آن نباشد.

بسیار عالی
فقط میخواهد شاه شود
گاهی پادشاهی موروثی را نفی میکند و میگوید مردم شاه خود را انتخاب کند ،بیچاره فراموش کرده که در پادشاهی غیر موروثی تنها کسی که نباید انتخاب شود خودش و خانواده اش هست ،البته فقط یکبار مطرح کرده و دیده بازنده است تکرار نکرد ،داستان او بسیار مضحک هست پادشاهی که جمهوری میخواهد