آنچه در کشور ما خود را جمهوری اسلامی ایران می نامد چگونه موجودی است؟ برخی که خود ریگی به کفش دارند در چارچوب همین اسم سه کلمهای توقف میزنند و گوئیا چیزی بهنام ماهیت وجود خارجی ندارد یا اینان به رسمیتش نمیشناسند. آنان آنگاه اسلام و ایران و تاریخ غنی هر دو را با ظاهر همین سه کلمه قضاوت مینمایند که اغلب هم عرض خود میبرند و البته زحمت ما میدارند. اگر بخواهیم کمی واقع بینانه عمل کنیم و نگاهی بهماهیت و عملکرد چهل و چند ساله این «جمهوری اسلامی ایران» بیندازیم شاید بیشتر بتوان آنرا ملکالموت نامید و با مواردی از جمله ویروس کرونا و یا توفان کاترینا طراز نمود. زیرا در انبان ماهیت آن جز نابودی و مرگ یافت نمیشود.
عملکرد چند دهه این آخوندهای مبلغ «اسلام» نه فقط مجاهدین و مبارزین و آزادیخواهان، نه فقط مسلمانان و غیرمسلمانان و اقلیتها و غیراقلیتها، نه فقط ایرانیها و همسایگان، نه فقط کهنسالان و خردسالان و نه فقط انبوهی دیگر را هدف ظلم، چپاول و مرگ آوری خود قرار داده، بلکه به نعمت وجود اینان کوهها و دشتها و رودها و دریاچهها نیز به مرگ و نیستی افتادهاند و بهقولی ریگهای بیابان هم ازآنان امان ندارند. افزوده بر این آنجا که اقتصاد، صنعت، کشاورزی و … را هم مچاله کردهاند بهر آدمیان چکونه زندگانیی باقی مانده و خواهد ماند. اینان میمانند گرازانی که به مزرعهای حمله کردهاند.
جمهوری اسلامی! نه جمهوری نه اسلامی
و چرا اینان چنینند و چنین می کنند، زیرا بزرگترشان گفت اوجب واجبات حفظ نظام است. موجوداتی که چون توان و مایه ایستادن در برابر حادثهها و زمانهها را نداشتند و عهدشان بسر آمده بود و این رده از آنان که اندیشگاهشان بامداد زمانه را نمی کشید در تاریک حفرههای اعماق دریاها و رودها در زالو خانهها و همراه کرمها مامنگاهی جسته بودند، زلزلهای آمد وسیل آمد و آنان را به خشکی آورد و … ماندند و منقص کننده تنفس آدمیان شدند.
مدت زمانی نه چندان پیش، مجاهدین خانه و کاشانه و رزمگاه خود را در عراق بنا نهاده بودند. نخست وزیر نوریالمالکی، که سیل او را نیز جا گذاشته بود و جز ارادت به ولایت موجودیت دیگری نداشت، اظهار نمود که اینان (مجاهدین) در آنجا هیچ استاتوی حقوقی ندارند. این سخن جناب رئیسالوزرای وقت نمونهای از همان خوی ولایت مدارانه ایشان بود. مجاهدین هیچ استاتویی ندارند یعنی وجود خارجی ندارند و لذا هر بلایی هم سرشان آورده شود شرعا و قانونا نامرئی خواهد بود.
الان نه آنان در عراقند و نه او رئیسالوزرا، اما اندیشه امام همچنان در «جمهوری اسلامی ایران» وول میخورد. و این «جمهوری» فازهای متعددی را در نوردیده است. جدای از جنگ «حق علیه باطل»، چهره نورانی امامین راحل و فاعل را میتوان در ۶۷، و ایضا ۶۹ و ۸۸ و … ۴۰۱ و در غزه دید.
اما اضافه بر اینها اخیرا دستگاه سیمای «جمهوری اسلامی ایران» یک شوی تلویزیونی سریالی هم راه انداخته که در آن برخی ستارگان و سلبریتیهای جوان و غیر جوان نظام نقش دارند. از جمله این ستارگان یکی حجة الجمهوری اسلامی دهقانی است که در این سریال بامزه نقش قاضی را بازی می کند. ایشان از وجناتش بهنظر می رسد که یک سرمایه ملی برای نقشهای فکاهی است و اصلا میتواند همراه انقلاب به کشورهای منطقه صادر شود. شیوخ این دادگاه وقتی میخواهند جوانتران را از دور شدن از «جمهوری اسلامی ایران» – زبانم لال- بترسانند چیزی جز همان فتوای امام ندارند.
در همین زمینه
محکمه آقا و مرتبت قاضی!
در این نظام الهی ما که علمایش مرتبتی بالا دارند و خود ولی آقا از جمله وحی شدگان است محکمههایش هم در همان مرتبت است و حاجی دهقانی چنان رفتار میراند که گویا مدیر کل اداره ثبت احوال عالم است و ایشان اگر یک سوت بکشند همه کلانترهای عالم اندر قدوم ایشان به خط خواهند شد.
مطبوعات «معتبر» نظام از قول ایشان و نائبینش در یکی از آخر جلسات این برنامه از درخواست قاضی دهقانی از دستگاه دیپلماسی کشور برای طرح این پروندهها در شورای امنیت نوشتند. شاید شورای امنیت نام خیابانی در تهران باشد که عمه خانم محترمه در آنجا سکنی دارند. ایشان را گفتهاند بنشین آن بالا ادای قاضی را در بیاور، در هپروت حوزوی امر مشتبه شده خود را بنشسته بر بام عالم میپندارد.
تازه بشنوید پایان سخن را که این دادگاه اعلام میکند «چنانچه از این پس ایرانیان خارج از کشور به دعوت متهمان این پرونده در هر کجای دنیا میتینگی تشکیل دهند و حاضر شوند، و به دعوت متهمان این پرونده در جلسهای حاضر شوند به معنای هواداری از سازمان مجاهدین خلق است و قابل تعقیب کیفری در دادگاه هستند و این افراد قطعا به کشور مسترد خواهند شد». یعنی اگر در فلان نقطه عالم لبنیاتی محل هم به اینان پنیر بفروشد باید به ایران آورده و اعدام شود.
بر همین اساس بیولوژیستهایی که اینگونه موجودات را مطالعه کردهاند برآنند که اینان چه آنگاه که قصد بر لرزاندن دیگران دارند و چه آنگاه که خود بسا بسا می لرزند به همان روح ملکالموتی «جمهوری اسلامی» چنگ میزنند، همچون گم شدگان نشسته بر چوبین قایقی که اسیر طوفانهای سهمگین دریا شدهاند.
و چه طوفانهایی در راه است … خدا داند.







