تاریخ حقوق بشر برای رسیدن به اهدافش در مسیری که طی کرده بهای زیادی پرداخته است . یکی ازاین موارد ترور دکتر کاظم رجوی شهید بزرگ راه حقوق بشراست. بزرگمردی که گفت:« ما حقوق بشر را با خون خود می نویسیم» وی بهتر از هرکس معنای کلامش را میفهمید و نهایتاً در نزدیکی مقر اصلی حقوق بشر در ژنو سوئیس، توسط آدمکشان رژیم خمینی، ترور شد. خون دکتر کاظم گواه کلام و لحظه لحظه حیات او در راه دفاع از حقوق بشر مردم ایران و افشاگر رژیم جنایتکار خمینی شد.
به همین مناسبت دکتر سنابرق زاهدی طی گفتگویی با تلویزیون ایران آزادی به این موضوع پرداخته و به سئوالات پاسخ میدهد.
سنابرق زاهدی: دکتر کاظم رجوی در واقع یک کارشناس، یک استاد، یک سیاستمدار، یک دیپلمات، یک رجل مقاومت و یک انسان به تمام معنای کلمه بود، من از سال ۸۲ میلادی که میشود ۶۱ شمسی تا سال ۶۹ شمسی که شهید شد، هر از گاهی افتخار این را داشتم با او باشم، هم در پاریس، هم در سوئیس و همچنین در عراق که چندین بار به آنجا سر زد و همدیگر را دیدیم، در عناوین مختلف با هم بحث و گفتگو و صحبت داشتیم، دکتر کاظم دارای تحصیلات بسیار عالی بود، نویسنده، دیپلمات، سفیر بود، مدارج علمی و پستهای انواع و اقسام را دیده بود و دراختیار داشت، اولین سفیر ایران در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو بود و در عین حال همزمان در ۵ یا ۷ کشور اروپایی سفیر آکردیته بود، یعنی سفیری که به آنجاها سر میزد و ایران در آن کشورها سفیر نداشت و دکتر کاظم برای رسیدگی میرفت در واقع سفیر آنجاها هم بود، سفیر تام الاختیار و خیلی برجسته، دیپلمات توانمند و در عین حال انسان کاملاً بی آلایش، بسیار خودمانی و بسیار دوست داشتنی، بسیار صمیمی، بسیار جدی، وقتی در جایی پایش میافتاد پروتکل برای او مهم نبود، به آب و آتش میزد تا کارش را انجام بدهد، یک هدف و آرمانی داشت و آن هم ذوب در احقاق حقوق مردم محروم ایران و چیز دیگری نبود و در این راستا سر از پا نمیشناخت و همه زندگی خودش را وقف این کرده بود و آخرش هم خونش را در این راه داد، بنابراین اگر بخواهیم از دکتر کاظم بگوییم خیلی حرفها میشود زد، در مورد دکتر کاظم میشود کتابها نوشت، تاریخچه زندگیش و تلاشهایی که کرد، تحقیقاتی که کرده و کتابهای که نوشته، دانشگاههایی که درس داده، کمتر از یکسال پیش در ژنو بودم، علاوه بر شخصیتهای حقوق بشری و سیاسی که در آنجا هستند که از یاران و دوستان دکتر کاظم بودند، آدمهای تازه پیدا میشوند که میگویند ما با دکتر کاظم آشنا بودیم، از امروز وارد ۳۰ سالگی شهادت دکتر کاظم میشویم، ولی همچنان شخصیتش و اثرگذاریش در آنجا که کار میکرده هنوز وجود دارد، دوستانش هنوز یاران مقاومت هستند و کار میکنند، از جمله شخصتی مثل ژان زیگلر که الان یکی از برجستهترین نویسندگان جهان است، از بهترین روشنفکران چپ جهان است، کتابهایش به دهها زبان دنیا ترجمه میشود، مرتب کتاب مینویسد و در کنفرانسهای بینالمللی شرکت میکند، این شخص با دکتر کاظم پیوند خورده بود و این پیوند را با مقاومت ایران همچنان نگه داشته است و د رکنفرانسها و برنامهها شرکت میکند در واقع آن صداقت و صمیمیت و انسانیت دکتر کاظم بر روی همه کسانی که با او سروکار داشتند تأثیر مثبت گذاشته بود، و در و اقع خیرش هنوز به مردم و مقاومت مردم ایران میرسد، البته من فکرمیکنم یاد و خاطره دکتر کاظم همواره جاویدان خواهد ماند، و در تاریخ ایران ثبت شده، نمیدانم شنیدید یا خیر، ولی این چیز سمبلیکی است، در شهر ژنو در پشت ساختمان سازمان ملل شهرداری ژنو یک خیابان را به اسم دکتر کاظم کرده است، بنابراین نامش بر خیابانهای ژنو هم کوبیده شده است، علاوه بر محل شهادتش که یک نماد یا یادمانی گذاشته شده، اما دردیوار به دیوار سازمان ملل آن طرف خیابان، یک خیابانی بنام کاظم رجوی است، بنابراین دکتر کاظم در تاریخ ایران که طبیعی است درمقاومت و قلب همه رزمندگان و مجاهدین خلق ایران و همچنین حتی در ارگانهای بینالمللی در سطح شهری مثل ژنو، ژنو یک شهر خاصی در دنیا است و در دنیا یک ژنو بیشتر نیست، فرودگاه همه کسانی است که بدنبال حقوق بشر و حتی ناقضین حقوق بشر و انجمنهای مدافع حقوق بشر به این شهر میآیند و منظورم از ناقضین کشورهایی که عضو این مجتمع هستند، بنابراین شخصیت دکتر کاظم ثبت شده است و البته هنوز جا دارد راجع به او صحبت بشود و شناسانده شود، بعنوان یک مدل و الگو برای خیلیها که بدنبال ایدهآلهای انسانی هستند از زندگی و شخصیت او درس بیاموزند و همه چیز را داشت ولی همه چیز را فدا کرد.
سنابرق زاهدی: ببنید دکتر کاظم در واقع بچه مشهد است، در واقعاً متولد طبس است ولی در مشهد بزرگ شده در مشهد دیپلم گرفته یک مدت در آنجا معلم بوده توی روستاهای خراسان بعد در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، من هم دانشجوی حقوق بودم، البته بعد از ۱۷ الی ۱۸ سال بعد از دکتر کاظم بودم، ولی در هر حال آن زمانیکه او در دانشکده درس میخواند هیچ دانشکده حقوقی در ایران وجود نداشت، در هر حال در دانشگاه تهران درس خواند و لیسانس گرفت و پاریس رفت و آنجا فوق لیسانس و دکترا گرفت، در پاریس یک مدت در خود فرانسه تدریس کرد و بعد ژنو رفت، بعد استاد دانشگاه ژنو شد البته علوم سیاسی بیشتر درس میداد، برای اینکه در دانشگاه پاریس علاوه بر دکترای حقوق، دکترای علوم سیاسی هم گرفت و دو تا دکترا داشت، درآنجا علوم سیاسی درس میداد، بنابراین به لحاظ شخصیت علمی شخصیت جا افتادهای بود و همینطوری که شما گفتید چیزی کم نداشت، ولی واقعیت این است که به لحاظ سیاسی بالاخره یک تمایلاتی داشت آن زمان سازمان مجاهدین خلق مطرح نبود، ولی البته فکر میکنم موقعی که رفت پاریس بعد از آن یا زمانی که در ژنو بود، داستان سازمان مجاهدین خلق رو شد و دستگیریهای سال پنجاه و بعدش خوب دستگیری برادرش رهبر مقاومت مسعود رجوی هم بود، بنابراین به این جریان دل بست، بخصوص برادر کوچکش را هم خیلی دوست داشت، البته به سابقه که نگاه کنیم، دکتر کاظم هم خودش و خانوادهاش و پدرش هم همین طوری بودند و مصدقی بودند، در واقع کسانی بودند که طرفدار مصدق بودند و به همین خاطر یک زمینه سیاسی ملی و وطن پرستی و زمینه دوستی در درونش بود، که حالا تجلی آن را در کسانی میدید که راه دکتر مصدق را در مدار بسیار بالاتر دنبال کردند و به عنوان سازمان مجاهدین خلق ایران و به همین خاطر به سازمان مجاهدین خلق دل بست و وقتی که برادرش زندانی شد و رژیم شاه در جلسه قبل خواندیم حکم دادگاه نظامی شاه را بر علیه برادر مجاهد مسعود رجوی که به اعدام محکوم کردند، دکتر کاظم دیگرسر از پا نشناخت، در واقع درس و فحص را کنار گذاشت و فکر میکنم خودش برای من تعریف کرد، راستش دقیقاً یادم نیست از چیزهایی که خواندم و یا خودش صحبت کرده و بعد هم در جاهای مختلف نقل شده از اینها میگویم که زندگی را پشت سر گذاشت، شروع کرد به دفاع از مسعود رجوی به عنوان برادر و همینطور که خودش میگفت مسعود رهبر و آرمانش بود، یعنی هم برادر خونیش بود و نه تنها برادر بلکه به عنوان رهبر و آرمانش هم انتخاب کرده بود، تمام تلاشش را بکار گرفت برای اینکه از اعدام مسعود رجوی جلوگیری کند و در این کار موفق شد و فکر میکنم در این کار تمام مجاهدین خلق ایران و در واقع تاریخ ایران و مردم به او بدهکار و مدیون هستند و باید از او سپاسگذاری کرد، چون واقعاً در دفاع از مسعود سر از پا نشناخت و دیوانه وار خلاصه به هر آب و آتشی زد تا اینکه بتواند به این هدف برسد و خوشبختانه رسید.
سنابرق زاهدی: ابعاد مختلفی دارد الان من از سمت رژیم نمیگویم که چرا اینکار را کرد، ولی اگر به شخصیت دکتر کاظم نگاه بکنیم، بزرگترین اقدامی که در طول عمرش کرده، درواقع نجات مسعود رجوی بعنوان تنها بازمانده رهبری اولیه مجاهدین از اعدام بود که در واقع تمامی ارزشها و تمامی دستآوردهاو تجارب، آموزشها، هر آنچه که سازمان مجاهدین خلق نامیده میشد و تمام میراث سازمان مجاهدین خلق درشخصیت مسعود رجوی متبلور بود و به همین خاطر نجات مسعود رجوی یعنی نجات جنبش اصیل مقاومت ایران علیه دیکتاتوری بود، این خیلی کار عظیمی بود، دکتر کاظم دیوانهوار این کار را کرد، و خودش تکی به اندازه یک سازمان کار کرده است، خودش کتابی نوشته و همه را در آن کتاب ثبت کرده است، خودش تعریف میکرد با زیبایی و در عین حال با شوخی و خنده که روزی که شنیده برادر مسعود به اعدام محکوم شده، سوار ماشین میشود و آنقدر التهاب داشته که در اتوبان مسیر عکس رفته است، خودش گفت یکدفعه دیدم ماشینها عکس میآیند و فکرمیکردم ماشینها عکس حرکت میکنند، در حالیکه من اشتباه حرکت میکردم، و این باعث یک نابسامانی دراتوبان میشود، پلیس آژیر می کشد و پلیسها همه به صحنه میآیند، هلیکوپتر میآید تا تصادفی اتفاق نیفتد، و از این صحنهها خیلی به ندرت اتفاق میافتد و همه جمع میشوند و درهمان جا داستان را تعریف میکند که در ایران برادرم را به اعدام محکوم کردند و شاه برادرم را گرفته و دوستانش را گرفته و محاکمه کرده و به اعدام محکوم کرده و اصلاً نمیفهمم چکار میکنم، خلاصه از آن صحنه استفاده میکند تا همین حرف را ببرد، که ظاهراً تبدیل به خبر میشود و در همه جا مینویسند، منظورم این است خانه و بچه و زندگی برای او ثانوی شده و تمام زندگیش را به این امر اختصاص داده است، این یک واقعه، حالا به رژیم برگردیم، رژیم در چهره مسعود رجوی در واقع مرگ خودش را میدید، به همین دلیل نقطه تضاد شخص خمینی در تمام دوران حیات ننگین و حاکمیتش بود، بنابراین طبیعی بود شخص خمینی و تمام ارکان حکومتش کینه عمیقی از دکتر کاظم به دل داشتند که چرا یک چنین کاری کرده و مسعود را از اعدام نجات بدهد، در این داستان آنچه عیان است اینکه شاه میخواست مسعود را اعدام بکند و برادرش با تلاشهایش مانع شد، خمینی انتقام این را از برادر مسعود رجوی گرفت، علاوه بر این دکتر کاظم سفیر ایران در سازمان ملل بود، در ابتدای انقلاب در زمان بازرگان سفیر ایران شد، بزودی بعد از شروع سرکوبها با توجه به آن آرمانهایی که داشت، نمیتوانست ادامه بدهد و استعفا کرد و به مقاومت پیوست و سفیر مقاومت در سازمان ملل شد، از آن زمان فعالیتها و سختکوشیهای بسیاری کرد، و بنایی پی افکند که هنوز ادامه دارد، تا الان رژیم ۶۵ بار در بالاترین ارگانهای سازمان ملل محکوم شده، بخاطر جنایات و سرکوب و اعدامها و بخاطر نقض حقوق بشر و شکنجهها و نقض حقوق اقلیتهای قومی و ملی و مذهبی و همه جنایاتی که در این سالیان کرده است، در کمیسیون سازمان ملل درآن زمان که دکتر کاظم فعال بود، کما در شورای حقوق بشر که الان هست، در کمیتهها و زیر کمیتههایی که در ژنو وجود دارد، زیرکمیته منع تبعیض و اقلیتها که بارها رژیم را محکوم کردند، این ساختاری که ایجاد شده در واقع دستآورد تلاشهای دکتر کاظم هست، سا ل ۸۱ میلادی و سال ۶۰ خودمان بود که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل برای اولین بار رژیم را بخاطر اعدامهای بعد از ۳۰ خرداد محکوم کرد، این محکومیتها سالانه ادامه پیدا کرد، از سال ۶۰ تا سال ۶۹ محکومیتها ادامه داشت و فکرکنم سال ۶۸ داستان گالیندوپل بود که محکوم نکردند، دکتر کاظم رجوی در واقع فرماندهی نبرد سیاسی را به عهده داشت، که ابتدا در ژنو و بعد در نیویورک جریان داشت، در ژنو بخاطر کمیسیون حقوق بشر و در نیویورک از سال ۸۴ میلادی به بعد برای بردن قطعنامه به مجمع عمومی سازمان ملل، کادرهای سازمان همه بودند، ولی دکتر کاظم بود که این جنبش را هدایت میکرد، با توجه به شناختی که از آنجا داشت و با توجه به معروفیت و شخصیتی که داشت و سفیر بود و به حرفش توجه میکردند و به آن استناد میکردند، بسیاری از شخصیتهای بینالمللی را ملاقات میکرد، سفرای کشورها را مستمر ملاقات میکرد، توانست پایهها و دستگاهی را بسازد که این دستگاه به محکومیت جنایات رژیم و محکومیت اعدامها و محکومیت سرکوب رژیم منجر شد، این هم عامل دوم که رژیم کینه او را به دل بگیرد، ولی نکته سیاسی هم اینجا هست، ورای آن رابطه هست، در سال ۱۳۶۸ خمینی مرد، رفسنجانی سر کار آمد، خامنهای ولی فقیه شد و رفسنجانی رئیس جمهور شد، ولی تا چند سال نفر یک رژیم آخوندی رفسنجانی بود و نه خامنهای، در واقع خامنهای را هم رفسنجانی ولی فقیه کرد، رفسنجانی پز مدره گرفت و از آن طرف هم جنگ ایران و عراق تمام شده بود، غرب از همان زمان که سیاست مماشات پی ریخته شد و آثارش ادامه دارد، در حقیقت رفسنجانی پایه ریز این سیاست بود، در واقعیت بر روی شخصیت رفسنجانی غرب این سیاست را پایه ریزی کرد، که ماده این سیاست که به مردم ایران برمیگردد، رفسنجانی از این امکان یک مقبولیت برای او در عرصه بینالمللی ایجاد کرد، رفسنجانی یک جریان بود و نفر دوم هم همین روحانی بود که همین الان رئیس جمهور رژیم هست، رفسنجانی که مرد و رفت ولی روحانی نفر دو و همیشه همراه او بود، در واقع یک چهره دیگری از ولایت فقیه که سعی میکند به نوعی خودش را متفاوت نشان بدهد ولی در ماهیت همان جنایتها، همان غارتها، همان چپاولها، همان سرکوبها را میکند، رفسنجانی وقتی رئیس جمهور شد کشورهای مختلف فرش قرمز برایش پهن کردند، او از این مقبولیتی که برای او ایجاد کردند استفاده کرد که تمام سران اپوزیسیون ایران راترور بکند، در این دوران ماشین ترور رژیم راه افتاد، چهلمین روز مرگ خمینی قاسملو در وین ترور شد، عبدالرحمان قاسملو که دبیرکل حزب دمکرات کردستان بود، کمتر از یکسال بعد دکتر کاظم ترور شد، بعد بختیار ترور شد، همینطوری همه را ترور کردند، سال بعد نقدی در ایتالیا ترور شد، در سال ۷۴ خواهر فائزه ( زهرارجبی) را در استانبول ترور کردند، در همان زمان در پاکستان و بقیه کشورها خیلیها را ترور کردند، درترکیه اکبر قربانی را ترور کردند، یعنی موج ترور را علیه مقاومت و علیه کل اپوزیسیون راه انداختند، این اولین محصول سیاست مماشات بود و پوئنی که غرب به رفسنجانی و آخوند روحانی و دستگاه او داد، بنابراین ترور دکتر کاظم را باید در این چارچوب دید و تا جایی که به خودش برمیگردد شخصیت بسیار تأثیر گذار و در همان پروژه بزرگ و عظیمی که در سال ۱۳۵۱ انجام داد، که خودش تنها نبود و خواهرش منیره در آن نقش داشت و آن زمان خارج بود و فعالیتهای گستردهای کرده بود و در زمانی باید به آنها پرداخت، منیره در انگلیس زندگی میکرد و برای رفع حکم اعدام برادر مسعود فعالیتهای زیادی کرده بود و او هم در قتلعام سال ۶۷ اعدام شد و در واقع بهای این فعالیتهایش را پرداخت.
سنابرق زاهدی: بله شهید بزرگ حقوق بشر است، در کل ترورهای خارج کشور دکتر کاظم خیلی برجسته است و در همان زمان کلی سیستمهای رژیم را بهم ریخته بود و اگر فرصتی باشد میتوانم به بعضیها اشاره بکنم، ولی همانطور که گفتم پدیده حقوق بشر در رابطه با رژیم آخوندی با دستهای توانمند دکتر کاظم پایه ریزی و پی ریزی و ساخته شد و به جریان افتاد، ملاقاتهای متعدد در ژنو با سفرای کشورهای مختلف داشت، با گزارشگرهای مختلفی که بعد از ده محکومیت رژیم و بعد از اعدامهای سالهای ۶۰ که بطورگسترده وجود داشت و سازمان ملل گزارشگری را تعیین کرده بود دکتر کاظم در انجام این مهم نقش خیلی برجسته ای داشت، اولین گزارشگر در سال ۸۴ و بنام آقای آگیلار بود، که رابطهش با دکتر کاظم خوب بود و گزارش خوبی هم داده بود ولی نفر بعدی گالیندوپل بود، گالیندوپل در سال دومش بود که تحول مهمی اتفاق افتاد و خمینی مرد و رفسنجانی برسر قدرت آمد، خمینی زمانی مرد که قتل عامها را انجام داده بود، بنابراین گزارشگر بعد از این قتل عام و در منطق حقوق بشر باید جدیترین گزارش را میداد، ولی متاسفانه بدلیل سیاست مماشات که بر روی این موضوع تأثیر گذاشت و گالیندوپل به تهران رفت و از زندانها بازدید کرد ولی متاسفانه آخوندها بر سر او کلاه گذاشتند، باقیمانده از قتل عامها را به زندانهای دیگر منتقل کردند و کسانی را که خودشان میخواستند را به او نشان دادند، خلاصه این فرد که برای او عادیسازیهای شده بود و خودش هم تمایلش این بود، گزارشی که بعد داد در واقع گزارش بدی بود گویا که اوضاع بهتر شده است، علتش هم این بود که خمینی مرده بود و رفسنجانی آمده بود، در واقع میخواستند به رفسنجانی پوئنی بدهند و سال ۶۸ سال مرگ دجال بود و رژیم محکوم نشد، دکتر کاظم فعالیتهایش را افزایش داد، به همین دلیل دکتر کاظم را ترور کردند، اگر بخواهیم تعریف دقیقی بکنیم که چرا به او شهید بزرگ حقوق بشر میگوییم از یک طرف تلاشش و کارش و فعالیتهایش احقاق حقوق بشر مردم ایران بود، بعد که سیاست مماشات آمد تا سد بندی در مقابل اعدامها و سرکوبها و شکنجهها ایجاد کند، این بار خون دکتر کاظم بود که رژیم را افشا کرد، دکتر کاظم دو بار رژیم را افشا کرد یکبار با فعالیتها و تلاشهایش و یکبار با خون خودش، به همین دلیل شایستهترین شخصی است که بعنوان شهید حقوق بشر میتواند این نام را بگیرد، از سال ۸۵ سفرهای زیادی به نیویورک داشت و در بالاترین ارگان جهانی مجمع عمومی سازمان ملل و شاهدین زنده و اسناد معتبر و کنفرانسهای متعددی که دکتر اجرا میکرد، در آنجا رژیم محکوم شد، که این محکومیت هم ادامه پیدا کرد و هنوز ادامه دارد، چه در مقر امریکایی سازمان ملل در نیویورک، مقر اصلی سازمان ملل که مجمع عمومی هست و چه مقر اروپایی اش که ژنو هست و ارگان اصلی حقوق بشر است در هر دو ارگان این خط و این استراتژی را دکتر موفق پیش برد، در آن لحظه ای که نتوانست پیش ببرد با خون خودش این راه را باز کرد. دکتر کاظم وقتی شهید شد یک پرونده سنگینی در دادسرای شهر ژنو تشکیل شد که تحقیقات بسیار گسترده ای در آنجا صورت گرفت، مدتی بعد قاضی شاتلن که پرونده دست او بود، در ۲۲ ژوئن ۹۰ یعنی کمتر از دو ماه پس از شهادت دکتر کاظم یک اطلاعیه مطبوعاتی در دو صفحه صادر کرد، در آن اطلاعیه نکات برجسته ای را که در تحقیقات به آن رسیده بودند اعلام کرد، از جمله گفت: در این جنایت ۱۳ تن از افراد وابسته به رژیم ایران که دارای پاسپورتهای خدمت بودند (به نوعی آدمهای رسمی رژیم بودند)، در قتل شرکت داشتند، تحقیقات ادامه پیدا کرد و سازمان مجاهدین خلق و مقاومت ایران تمامی اطلاعات دقیق از درون رژیم را درآوردند و به این پرونده پمپاژ کردند و هم دراختیار افکار عمومی جهان قرار دادند، مثلاً شخص خمینی فتوی قتل دکتر کاظم را در سال ۶۶ صادر کرده بود و این پروژه استارت خورده بود، در واقع همان سال نتوانستند اجرا بکند و متوقف شده بود بعد از مرگ خمینی ، خامنهای مجدداً آن را استارت زد و به ا جرا در آورد، حالا این دیپلماتها کجا بودند و کجا آموزش دیده بودند، در لویزان و مرکز آبیک قزوین آموزش دیده بودند، حتی اطلاعات دقیق دادیم که شناسایی که از منزل دکتر کرده بودند و آن را برده بودند و ساخته بودند، عین همین با همه جزئیات ماکتش را ساخته و مانور کرده بودند، طرحهای آلترناتیو داشتند که دکتر را همراه با خانواده در خانه ترور کنند، که همه اعضای خانواده را به قتل برسانند، یا در مسیر ترور کنند، که این را در عمل پیاده کردند، تیمهای ترور چه کسانی بودند، همه اسامی را داریم از جمله کسانی که ترور را هدایت میکردند، محمدعلی هادی نجف ابادی که آخوند بود و بعد عمامه را برداشت و سفیر رژیم در امارات شد، در عربستان و ریاض سفیر بود، زمانی معاون کنسولی وزارتخارجه شد و خلاصه مقام بالای رژیم بود، جنایتکار دیگر فردی بنام محمدمهدی آخوندزاده بسطی که سفیر رژیم در آلمان شد و الان رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات رژیم و خیلی نزدیک به خامنهای است، نفردیگری که دراین قتل نقش داشت، سرمدی بوده که همین الان قائم مقام وزارتخارجه و ظریف است. در سال ۲۰۰۶ قاضی شاتلن فوت کرد یک قاضی دیگر بنام ژاک آنتنن پرونده را بدست گرفت، این قاضی بلافاصله یک حکم جلب بینالمللی علیه آخوند علی فلاحیان صادر کرد که در آن زمان وزیر اطلاعات رفسنجانی بود، یک کمیته ویژه دستور کار را مینوشت و به خامنهای میداد و او تأیید و فتوی صادر میکرد، اجرای این فتوی و قتل به وزارت اطلاعات واگذار میشد که وزیر آن شخص علی فلاحیان بود، فلاحیان مجری آن بود و قاضی هم حکم جلب بینالمللی را علیه او صادر کرد، در رابطه با این پرونده و قتل یکی از پیشرفتهایش همین حکم جلب بوده و هنوز ادامه پیدا میکند، پیام خون دکتر کاظم برای نسل جوان و برای همه ماها و هر کسی که آزادی میخواهد این است که باید بهاء بپردازد، در هر سطح و سمتی که داشته باشد، آزادی آن گوهر گرانبهایی است که به سادگی بدست نمیآید، دوم رژیم فاشیستی آخوندی را به سادگی نمیشود سرنگون کرد، آزادی، استقلال و رفاء اجتماعی برای مردم ایران اهداف ذیقیمتی است که خون افرادی مثل دکتر کاظم برای آن رفته، بنابراین پیام این است که این خط و راه را باید پاس داشت و قدردانی کرد و هر تلاشی که میشود کرد برای اینکه این راه ادامه پیدا بکند، که قطعاً ادامه پیدا خواهد کرد و همین الان در شعله سوزان ارادههای کانونهای شورشی راه ادامه دارد.
سنابرق زاهدی: من فکر میکنم در واقع آنچه که شایسته مردم ایران و مقاومت ایران و مجاهدین خلق ایران هست هنوز محقق نشده ، بنابر این حرف درست است ولی واقعیت این است که اگر نگاه کنیم به بقیه کشورها شما نگاه کنید به یک کشور دیگر، یک فاشیسم مذهبی و رژیم آخوندی بر آن حاکم نیست، برخی از کشورهایی که دیکتاتوری در آن حاکم است مقاومتی به این ترتیب وجود ندارد نفس این محکومیتهای پی در پی که من به آن اشاره کردم در صحبتهای قبلی اینها اهمیت بسیار زیادی دارد ضمن اینکه آن چیزی که مانع بوده است تا جائیکه به سطح بین المللی بر میگردد همین سیاست جنایتکارانه مماشات است که به آن اشاره کردیم که متاسفانه سیاست اصلی هم اروپا و هم آمریکا بوده است، اما در آن لحظه که این سیاست تغییر کند همه چیز تغییر میکند، همین الان نگاه کنید بالاخره درست است که تا ۲ ماه پیش سپاه پاسدارن در لیست تروریستی نبود ولی الان هست، این حاصل تراکم و انباشت فعالیتهای عظیمی است که در این سالیان مقاومت ایران انجام داده است، افشاگریها، معرفیها، اطلاعات گستردهای که در مورد کارهای آنها در داخل ایران در خارج ایران، در سوریه، در عراق در کشورهای مختلف جهان کارهای تروریستی آنها، کنفرانسهای متعدد مطبوعاتی کردن، کتابهایی که نوشتیم، مقالات متعددی که نوشته شد، مجموع اینها وقتی جمع میشود وقتی یک اراده سیاسی وجود داشته باشد، یک دفعه بسرعت میبینیم تبدیل میشود به قول معروف ماده میشود، سپاه پاسداران در لیست تروریستی میرود و این اقدام جدی است، چون این دوستمان گفته بود که چرا اقدام جدی صورت نمیگیرد، این اقدام جدی است، اقدام جدی در رابطه با حقوق بشر است، البته کار دشواری است واقعیت این است که کار بسیار دشواری است، چون اقدام جدی یعنی این که مقامات رژیم را ببرند محاکمه کنند، ما برای این کار خیلی تلاش کردیم در این سالها واقعاً خیلی تلاش کردیم شاید یک روزی بشود گفت که چه تلاشهایی صورت گرفته است، ولی کار دشواری است اصلاً کار سادهای نیست با این حال نباید ناامید بود، بالاخره همین خشتها هست که روی هم گذاشته میشود، بنایی ساخته میشود، که ممکن است بشود خشت آخر را روی آن گذاشت تا بنا کامل بشود، بنای کامل آن زمانی است که پرونده خامنهای، پرونده همین جنایتکارانی که هستند، این پاسداران که همهشان قاتل و جنایتکار هستند و همه در تعریفهای حقوقی جانی علیه بشریت هستند، این بایستی به دادگاه جنایی بین المللی برود و به آن رسیدگی شود، آنموقع مثل همین اقدامی که الان شده در آمریکا علیه سپاه پاسداران میشود، یک اقدام جدی، من بدبین نیستم در واقع که این اقدامات به این نتایج هم برسد، بنابراین ما باید فقط تلاش کنیم این حرف دقیق شاید نباشد که نتیجه جدی نداده است، در واقع نتیجه جدی داده است برای اینکه مهمترین نتیجه جدی آن رژیم آخوندی در سطح جهان بعنوان منفورترین رژیم دنیا به ثبت داده شده ، الان عفو بین الملل که بزرگترین سازمان حقوق بشری جهان است هر سال میگوید همین دیروز، پریروز اطلاعیه داده بود گفته بود که دو سوم افراد زیر سن بلوغ در ایران اعدام شدند، کما اینکه هر سال میگوید که اولین کشور با توجه به تعداد جمعیت که در آن اعدام صورت میگیرد ایران است، کما اینکه چند ماه پیش، آن گزارش عظیم در مورد قتل عام زندانیان سیاسی منتشر کرد، همه اینها در واقع نتایج جدی است که از این تلاشها بدست میآید، کما اینکه محکومیتهایی که اشاره کردیم، کما اینکه بالاخره این یک نبرد است، این نبرد که متوقف نمیشود تا روزی که رژیم سرنگون نشود این نبرد ادامه دارد، بالاخره نفس وجود داشتن یک گزارشگر ویژه برای نقض حقوق بشر در ایران، این مهم است همین الان هست این باز حاصل همین کارها، همین تلاشها، همین تیمی است که بطور ثابت در واقع کار دکتر کاظم را در سوئیس دنبال میکند، همین الان هم هست و این فعالیتها را دنبال میکند، بنابراین به نظرم جنگ ادامه دارد، نبرد ادامه دارد، تا روز آخر هم ادامه خواهد داشت.
سنابرق زاهدی: مفاهیم مختلف است یکی مقوله حقوقی است بلحاظ حقوقی آن آنکه الان رفته در لیست تروریستی اسمش هست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ایران هم ندارد، حساب شده هم ایران نگذاشتند، قبلاً گفتند چون سپاه پاسداران مربوط به ایران نیست، میخواهد در کشورهای دیگر هم دخالت کند، یعنی با وقاحت این حرف را میزنند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یعنی تمام ارکانهای وابسته به سپاه پاسداران یعنی نیروی هوایی، نیروی زمینی، نیروی دریایی سپاه، یعنی نیروی قدس که در خارج ایران فعالیت میکند (پاسدار قاسم سلیمانی رئیس آن است)، بسیج و تمام میلیشیاهایی که بنوعی وصل به سپاه هستند و بصورت سازمانی تحت فرماندهی سپاه پاسداران عمل میکنند، همه وارد این وضعیت میشوند، بنابراین هر آنچه که سپاه پاسداران نام میگیرد، در لیست تروریستی رفته است، در این تردید نباید کرد این یک نکته، یک نکته دیگر سفارتها، سفارتها بلحاظ ساختاری وابسته به وزارت خارجه هستند، وزارت خارجه در همکاری تنگاتنگ با سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات کار میکند، در واقع این دو ارگان هر دو با وزارت خارجه هستند و کار میکنند ما الان خواستمان از جامعه بین المللی و از آمریکا این است که وزارت اطلاعات را هم باید بگذارد در لیست تروریستی چرا؟ علت آن هم خیلی روشن است برای اینکه الان بیش از سپاه پاسداران وزارت اطلاعات دارد ترور میکند، بخصوص در خارج کشور، ترور در واقع، سپاه پاسداران که دارد کارش را در کشورهای منطقه میکند، در سوریه و عراق و کشورهای دیگر کار تروریستی گسترده انجام میدهد، ولی ترورهایی که در اروپا و غرب انجام میگیرد اساساً وزارت اطلاعات انجام میدهد، ولی در واقعیت خیلی نمیشود مرز روشنی بین آنها کشید برای اینکه با هم همکاری میکنند اطلاعاتشان را با هم مبادله میکنند، ۲ دستگاه است یک دستگاه در واقع اطلاعات سپاه پاسداران است، یکی دستگاه وزارت اطلاعات، رژیم در واقع از همه امکاناتی که دارد استفاده میکند، برای اینکه بتواند ماشین ترورش را پیش ببرد، همین سیروس ناصری که الان اسمش در جایی آمد در همان زمان در سال ۱۹۹۰ میلادی در سال ۱۳۶۹ در سازمان ملل در ژنو سفیر رژیم بود، شخص خود دکتر کاظم بخودم گفت: «به من در راهرو سازمان ملل که دید من خیلی در آنجا دارم فعالیت میکنم گفت ترا میکشیم» خود سیروس ناصری به دکتر کاظم گفته بود، بنابراین خود این تروریست است، الان نمیدانم کجاست، داخل رژیم هم نیست در خارج نمیدانم چه غلطی میکند، بهرحال ظاهراً یک پول هنگفتی یک جائی دزدیده، غارت کرده است دهها میلیون دارد و با آن زندگی جنایتکارانه خودش را ادامه میدهد، این یک سفیر الان بیائیم در همین داستان تروریستی که پارسال در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران میخواستند انجام بدهند، در ویلپنت فرانسه نفری که نفر صحنه این کار بود، اسدالله اسدی ، دیپلمات رژیم بود، در سفارت وین کما اینکه سفارتشان در فرانسه با این کار همکاری میکرد، به همین خاطر آنجا هم اطلاعاتش بعداً رو شد که یکی را اخراج کردند، کما اینکه در هلند که کار تروریستی رژیم کرد، آنجا هم ۲ تن از دیپلماتهای رژیم را اخراج کردند، کلاً برای رژیم سیاستش عبارتست از سیاست سرکوب و ترور، سیاست سرکوب در داخل، ترور در خارج، از هر امکانی که داشته باشد استفاده میکند، امکان دیپلماتیک استفاده میکند، سفارتخانه استفاده میکند، از قرارداد اقتصادی استفاده میکند، از هر امکانی استفاده میکند، همین تروری که در هلند کردند، یک آدمی بود در آنجا که یک آدم پولداری بود این را رژیم استخدام کرده بود و به او پول داده بود که این کار را بکند او رفته بود ۲ مزدور اجاره کرده بود که رفتند ترور را انجام دادند، منظورم این است که از هر امکانش استفاده میکند، ولی اگر بخواهیم راجع به خاص سفارت صحبت کنیم خودش یک صحبت خیلی مفصل است.
سنابرق زاهدی: در مورد شاه بطور واقع یک دیکتاتور بود شاید هم بشود گفت دیکتاتور فاشیستی و در ماهیت خیلی فرقی با رژیم آخوندی نمیکرد، در کل تاریخ معاصر ایران نگاه کنید یک دولت مردمی بود و آنهم دولت دکتر محمد مصدق بود، دکتر مصدق یکسال و سه ماه نخست وزیر ایران بود، شاه را از ایران بیرون کرد، اما شاه با کمک اجانب کودتا کرد و دولت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کرد، با سقوط دکتر مصدق یک دوران سیاه در تاریخ ایران شروع شده است، که از سال ۳۲ تا سال ۵۷ است، یعنی د راین ۲۵ سال روزگاری است که روزگار سیاه برای همه آزادیخواهان، برای همه روشنفکران، برای همه مبارزین، اعدامها پشت سرهم، هر ساله اعدام بود، کما اینکه حقوق سیاسی و آزادی مردم نقض میشد، آزادی معنی نداشت، دانشجویی کتابی خوانده بود زندانی و شکنجه میکردند، یا حقوق اقلیتهای قومی مثلاً کردها، اعراب، بلوچها، همه را سرکوب میکردند، کما اینکه اقلیتهای غیر مذهبی، در واقع رژیم شاه یک دیکتاتوی شونیستی، یعنی برگزاری باصطلاح باشکوه تاریخ ایران و جشنهای ۲۵۰۰ ساله در زمانی برگزار میکرد که مردم ایران در فقر و تنگدستی بودند، قشر وسیع مردم بسیار فقیر بودند، عدهای اندک که دور و بر شاه بودند غارت و چپاول میکردند و پولدار شدند، هیچ شرکت جدی و بانکی در ایران نبود که تشکیل بشود و یک درصدی از آن را مجبور نشوند به خاندان سلطنتی بدهند، بخاطر اینکه بمانند، هر شرکتی تشکیل میشد اتوماتیک درصدی از درآمد آن برای شاه و خانواده سلطنتی بایستی میرفت، بعد هم میلیاردها دلار از اموال مردم ایران را چپاول کردند و پسرش به خارج آورده و دارد با آن اینکارها را میکند، در واقع این دو رژیم ادامه هم هستند، رژیم شاه با سرکوب و جنایت زمنیهای را فراهم کرد، همه آزادیخواهان را کشت، یا اعدام کرد یا در زندان نگه داشت، زندانیان سیاسی را پس از اتمام محکومیت در زندانها نگه میداشتند، پدیده ای بنام ملیکشی بود، زندانی را بناحق دستگیر و زندانی میکردند، وقتی زندانی مدت زمان زندانش به اتمام میرسید آزاد نمیکردند، موقعی که فضا تغییر کرد و کارتر بر سرکار آمد و شاه مجبور شد ابزار سرکوب و شلاق را کنار بگذارد ومردم توانستند نفس بکشند، خمینی بر موج قیام مردم سوار شد و رهبری انقلاب را به سرقت برد، بنابراین شاه و خمینی در ماهیت ادامه هم هستند، پسر شاه هم به همین دلیل از سپاه پاسداران حمایت میکند، البته پسر شاه ارزش این را ندارد در باره ماهیت او صحبتی بکنیم، پسر شاه دستش به جایی بند نیست، به قول معروف مالی نیست، در چنتهش هیچی نیست، سرمایهش دیکتاتوری پدرش و جنایاتی است که پدرش انجام داده است، بنابراین در حال ارسال دسته گل برای خامنهای است، از پاسداران حمایت میکند، به نظر من خوب هست از این کارهایش ابراز پشیمانی هم نکند، چون کسی که این میزان فهمش از مسائل ایران منحط است، جریانی که همه مردم ایران توسط آن سرکوب میشوند، توسط آن غارت میشوند، توسط او چپاول میشوند، توسط او بچههایشان به جبهههای جنگ فرستاده شدند و کشته شدند، توسط او سرمایههایشان الان در کشورهای دیگر خرج میشود، همه بدبختی که تمامی جامعه ایران را دچار آن کرده، تمام طبیعت ایران را تخریب و منهدم کرده، این جریان را نسبت به آن ابراز سمپاتی بکند، به نظرم یک عنصر ضدمردمی و ضدخلقی که سرنوشتش با آن پاسداران گره خورده است، بنابراین درست است که در لیست تروریستی نیست، ولی در واقعیت در لیست تروریستی مردم ایران رفته است، بنابراین اصلاً نباید نگران این بود و من فکرمیکنم آیندهش با این پاسداران تعیین تکلیف خواهد شد.
[bs-embed url=”http://www.youtube.com/watch?v=JTMpDPziDZk” title=”کلیپ کنفرانس” show_title=”1″ icon=”” heading_color=”” heading_style=”default” title_link=”” bs-show-desktop=”1″ bs-show-tablet=”1″ bs-show-phone=”1″ bs-text-color-scheme=”” css=”” custom-css-class=”” custom-id=””]







