نگاهی دیگر به درس ۴ خرداد
آیا روزها انسان را میآفرینند یا انسان روزها را؟ چهارمین روز از خردادماه ۵۱ روزی بود که نه در چارچوب خرداد و نه آن سال محصور نماند و ادامه یافت. در ۴ خرداد آن سال جنگی سخت در جریان بود. گاهی سکوت میدان را فرا میگرفت و گاه فضا با گرد و خاک درهم میآمیخت. بر بالای تپهای مشرف بر صحنه میایستیم تا اوضاع جنگ را بیشتر دریابیم. در یک طرف پنج مجاهد جانبرکف، نمایندگان مردم ایراناند و در سوی دیگر چند سلاحبهدست، نمایندگان اعلیحضرت شاه. طرف دوم سرتاپا مسلح و مجهز، و طرف اول دستان خالی اما دست و پای بسته بر زنجیر.
آنچه از چکاچک سلاحها و صدای زنجیرها در ۴ خرداد برمیخیزد، صحنه را در دو کلمه تفسیر مینماید؛ دو کلمه متضاد اما همسان. دو کلمه: نه و آری. فریاد خاموش بنیانگذاران مجاهدین به گوش میرسد: دستگاه سلطنت شاه یکسره حرام است و نقطهای پاک در آن نایافته. نهِ بزرگ به تو ای آریامهر و بر هر آنچه از تو تراود. ما را با قدرتت به زیر خواهی گرفت، اما تسلیمت نیستیم و حاکمیتت را نفی میداریم. و آری به خلق و فدیهای باشیم در سیر پرعظمتش.
چکاچک شمشیر در سپیده دم تاریخ
۴ خرداد واقعهای نبود که در گذشته شروع شد و در همانجا هم تمام. رودهای بزرگ در جایی به دور از دید ما سرچشمه میگیرند، اما در بستر خود جریان مییابند و راه به دریا میبرند. جریان ادامه یافت تا شمعهایی سوختند و سوختند تا آریامهر ظالم به زیر افتاد و ارتجاع سلطنتی به عدم رفت. اما ارتجاع خفته در تاریخ اسلام به مدد اجنبی بر کار آمد… و چکاچک شمشیرها بار دیگر آغاز شد. میدان پر از گرد و خاک شد. معلوم نبود کدامین دوست و کدامین دشمن است. اما شمعها سوختن پیشه نمودند تا مسیر معین گردد. نوزده بهمن شد، ۳۰ فروردین، ۱۲ اردیبهشت و بالاخره ۳۰ خرداد شد و به دریا پیوست. رود جریان یافت. رفت و رفت تا به ۶۷ رسید و تابستانش. ملودی ۴ خرداد همچنان مینواخت. سی هزار جان عاشق چشم در چشم هیولا دوختند و به خمینی گفتند نه. انقلابیترین مرد جهانی، امام مستضعفانی، آیتالله و هر چه میخواهی باش که در ضمن دستت نیز بر طناب اعدام است، اما تو را به پشیزی قبول نه… . جملگی سربدار شدند تا برای مسیر بعدی خلق آری باشند.
ارابه بدون توقف
رود جریان یافت. آنچه مبنایش بر پاکی استوار است، راه خود میپوید و زخم زبان و هم زخم تبر مرتجعان رنگارنگ از پای نیندازدش. حال دیگر رود شاخسارهایی از خود میسازد. همان ۳۰ خردادش ارتش آزادیبخش تأسیس میشود و هزاران عشاق در آن جمع میشوند تا به خمینی و مظاهرش بتازند و نه بزرگ را روانهاش سازند و آری را نثار آینده خلق و وطن.
بیشتر بخوانید
داستان وطن همین است. ارابه آزادیخواهی را دستانی به جلو هل میدادند، لیک در سربالاییها و دستاندازها دستهایی خسته از مسیر در گودالی متوقف شدند و برخی نیز مسیر ساده شیب برگشت را انتخاب نمودند… در این سو اما، قطرهها به هم میپیوندند و این مسیر شتابان میشود. خصم به لرزه میافتد. دیگر سلاح «وااسلاما»یش فریبندگی ندارد و دیگر جز از خرابی و خیانت و خونریزی و خباثت از دستش برنیاید. پیام ۴ خرداد تکثیر و تکثیر میشود. هر بار دستان دیگری هست تا پرچم بر زمین افتادهاش را برافراشته کند. تا به همین روزهای روز میرسیم. به وحید و پویا و ابوالحسن، به زهرا و معصومه و آناهیتا.
پیام همان دو کلمه متضاد و همسان است: نه به کل نظام ولایت و آری به کل مردممان. همانطور که نظمآفرین کل جهان میگوید: «انا اعطیناک الکوثر»، ما به تو (نه چاه آب) چشمه را عطا کردیم. و شورشی بسان چشمه از زمین وطن میجوشد. فصل لربک والنحر؛ به راه خدایت برو و همانا این راه قربانی میطلبد. «ان شانئک هو الابتر». همانا دشمنت بیریشه و بیآینده است. دیکتاتورها در مردم و در وطن ریشهای ندارند، پس بر کشتار و سرکوب و ستم و سپاه و ساواک تکیه میدارند. آنها میخواهند انسان را سر در درون و مقهور زور و خنجر خود نمایند. اما دیرزمانی است که ما نهِ بزرگ خود را به او و تمامیت صد سالهاش گفتهایم. و این مسیری است تا به آخر. تا آنجا که دشمن گذشته و دشمن حال، دشمن دوگونهرنگ اما یکساندرون، به غارهای متعفن تاریخ خواهند پیوست.
آری، آن چهارم دیگر در چارچوب تنگ خرداد نمیگنجد. برخاستهایم. نوزاد در وقتش باید به دنیا آید. خود میشکنیم، دیگر خود نیستیم. بالاتر از خود میشویم. انسانی فراتر از انسان میشویم.







