جنگ آیا به موتور تشدید بحران داخلی تبدیل خواهد شد؟
در سیاست رژیم ایران، جنگ همواره صرفا یک رویارویی نظامی نبوده است؛ بلکه ابزاری برای مدیریت بحرانهای داخلی نیز به شمار آمده است. از جنگ ۸ ساله ایران و عراق گرفته تا تنشهای منطقهای سالهای اخیر، رژیم بارها کوشیده است با امنیتی کردن فضا، شکافهای درونی را به حاشیه براند، مخالفان و معترضان را سرکوب کند و جامعه را حول مفهوم «دشمن خارجی» بسیج کند.
اکنون اما پرسش مهمی مطرح است: آیا این الگو هنوز کارآمد است؟ آیا در شرایطی که حکومت با بحران جانشینی، اقتصاد فرسوده، نارضایتی اجتماعی و شکاف درونی روبهروست، تشدید دوباره جنگ میتواند همان کارکرد گذشته را داشته باشد یا این بار نتیجهای معکوس خواهد داد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که دور تازه درگیریها همزمان با انتقال قدرت پس از مرگ خامنهای و افزایش اعتراضهای اجتماعی و معیشتی آغاز شده است.
جنگ؛ فرصتی برای مهار بحران یا واکنشی به بحران؟
همزمانی چند تحول، این فرضیه را تقویت کرده است که تشدید درگیریهای نظامی تنها محصول تحولات منطقهای نیست، بلکه با وضعیت داخلی رژیم ایران نیز پیوند خورده است.
از یک سو، رژیم با مسئله جانشینی خامنهای روبهرو شده و جریان نزدیک به مجتبی خامنهای تلاش میکند کنترل کامل نهادهای امنیتی و سیاسی را در دست بگیرد. از سوی دیگر، هنوز چند روز از مراسم خاکسپاری خامنهای نگذشته بود که موج تازهای از اعتراضهای صنفی و معیشتی آغاز شد؛ از بازنشستگان و پرستاران گرفته تا کارگران، نانوایان، حوالهداران خودرو و مالباختگان شرکتهای مختلف.
بیشتر بخوانید
وجه مشترک بسیاری از این تجمعها،مشکلات معیشتی و وضعیت وخیم کار و اشتغال بود. شعارهایی نظیر «جنگافروزی کافیه، سفره ما خالیه» نشان میداد که بخشی از جامعه، هزینههای جنگ را مستقیماً با بحران معیشت خود پیوند میزند.
در چنین فضایی، طبیعی است که این پرسش مطرح شود که آیا تشدید تنش خارجی، تلاشی برای تغییر دستور کار افکار عمومی و امنیتی کردن فضای داخلی نیست؟
اعتراف رسانههای حکومتی به وجود جبهه داخلی
آنچه این برداشت را تقویت میکند، صرفاً اعتراضات خیابانی نیست؛ بلکه هشدارهایی است که از درون رسانهها و محافل نزدیک به حکومت شنیده میشود.
مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، در گفتوگو با روزنامه توسعه ایرانی هشدار میدهد که محاصره دریایی، برخلاف تحریمهای اقتصادی، ظرف مدت کوتاهی میتواند اقتصاد ایران را فلج کند. او تصریح میکند که ظرفیت مسیرهای زمینی، تنها بخش کوچکی از حجم تجارت دریایی کشور را پوشش میدهد و تابآوری اقتصاد ایران در برابر چنین وضعیتی بسیار محدود است.
روزنامه شرق نیز با استناد به تحلیل کارشناسان حوزه خاورمیانه مینویسد که جنگ، زمانی آغاز میشود که زیرساختهای حیاتی یک کشور هدف قرار گیرد؛ حتی اگر پایتخت مستقیماً بمباران نشده باشد. به نوشته این روزنامه، اختلال در بنادر جنوبی، صادرات نفت و مسیرهای وارداتی، عملاً سراسر کشور را تحت تأثیر قرار میدهد.
در واقع، برخلاف تبلیغات رسمی، حتی بخشی از رسانههای نزدیک به حکومت نیز نسبت به پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گسترش جنگ هشدار میدهند.
در نقطه مقابل، روزنامه کیهان همچنان بر گسترش تقابل تأکید میکند.
این روزنامه در شماره ۲۴ تیر با ادبیاتی کاملاً ایدئولوژیک، «انتقام» را ابزار بازدارندگی معرفی کرده و هرگونه مذاکره با آمریکا را رد میکند. چنین موضعگیریهایی نشان میدهد که دستکم بخشی از جریان تندرو، راهحل بحران را نه در کاهش تنش، بلکه در تشدید آن میبیند.
اما همین اختلاف لحن میان رسانههایی مانند شرق و توسعه ایرانی با رسانهای مانند کیهان، خود نشانهای از وجود شکاف در ارزیابی وضعیت کشور است.
مهمترین تفاوت امروز با دو جنگ گذشته، وضعیت اقتصاد ایران است.
تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بحران انرژی، کمبود برق، کاهش سرمایهگذاری و فشار تحریمها، اقتصاد کشور را در شرایطی قرار داده که توان تحمل یک جنگ فرسایشی بسیار کمتر از گذشته است.
آیا جنگ میتواند اعتراضات را متوقف کند؟
یکی از فرضهای رایج در علوم سیاسی این است که حکومتها گاه از بحران خارجی برای ایجاد همبستگی داخلی استفاده میکنند. چارلز تیلی یکی از برجستهترین جامعهشناسان و تاریخنگاران سیاسی قرن بیستم میگوید:جنگ میتواند دولت را موقتا قدرتمندتر کند، اما این تنها زمانی رخ میدهد که حکومت بتواند از جامعه منابع، مالیات و همکاری مردم را به دست آورد. اگر مشروعیت حکومت پایین باشد، جنگ میتواند برعکس به تضعیف دولت منجر شود.
امیل دورکیم بنیانگذار جامعهشناسی مدرن نیز میگوید:
جامعه زمانی در برابر تهدید خارجی متحد میشود که میان مردم و نهادهای سیاسی نوعی احساس تعلق و اعتماد وجود داشته باشد.
اگر این پیوندها ضعیف شوند، تهدید خارجی الزاماً به اتحاد ملی منجر نخواهد شد.
بنابراین موفقیت این راهبرد به چند شرط وابسته است؛ از جمله وجود سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و توان اقتصادی.
پرسش اینجاست که آیا این شرایط امروز در ایران وجود دارد؟
وقتی اعتراضات معیشتی حتی در فضای امنیتی نیز ادامه پیدا میکند، وقتی شعارهای اعتراضی مستقیماً جنگ را عامل کوچکتر شدن سفره مردم معرفی میکنند و وقتی رسانههای نزدیک به حکومت نیز نسبت به شکنندگی اقتصاد هشدار میدهند، نمیتوان با اطمینان گفت که تشدید درگیری خارجی الزاماً به انسجام داخلی منجر خواهد شد.
برعکس، این احتمال نیز وجود دارد که افزایش هزینههای جنگ، نارضایتی اجتماعی را تشدید کند.
شکاف درون حکومت؛ بحرانی که جنگ لزوماً آن را نمیپوشاند
عامل مهم دیگر، اختلافات درونی ساختار قدرت است.
انتقال قدرت پس از خامنهای، بهخودیخود رقابتهای تازهای را میان جناحهای مختلف ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، جنگ شاید بتواند برای مدتی اختلافها را به تعویق بیندازد، اما بعید است بتواند آنها را از میان ببرد.
تجربه بسیاری از نظامهای سیاسی نشان داده است که اگر جنگ طولانی، پرهزینه و بدون دستاورد روشن شود، نهتنها اختلافهای داخلی کاهش نمییابد، بلکه رقابت بر سر مسئولیت شکستها نیز شدت میگیرد.
شاید مهمترین تفاوت امروز با گذشته، تغییر رابطه جامعه با جنگ باشد.
اگر در ماههای گذشته حکومت میتوانست از فضای جنگ برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات معیشتی مردم و به تعویق انداختن اعتراضات و در نهایت قیام بهره بگیرد اما به نظر می رسد اکنون چنین فرصتی از رژیم گرفته شده است. بحرانهای حاد معیشتی و اقتصادی مردم به جایی رسیده است که دیگر صبر جامعه لبریز شده است. استمرار اعتراضات در همین وضعیت نه جنگ و نه صلح و اوجگیری شکافهای درونی حکومت بیانگر همین واقعیت است.
اقتصاد شکننده، اعتراضات معیشتی، شکافهای درون ساختار قدرت و هشدارهایی که حتی از رسانهها و کارشناسان نزدیک به حکومت شنیده میشود، همگی نشان میدهد که شرایط امروز با گذشته تفاوت اساسی دارد.
بنابر این جنگ بیش از آنکه بتواند به تثبیت قدرت کمک کند، ممکن است به عاملی برای تعمیق بحرانهای داخلی، افزایش فشارهای اقتصادی و تشدید نارضایتی اجتماعی تبدیل شود؛ نتیجهای که در صورت تداوم روندهای کنونی، میتواند معادلات قدرت را پیچیدهتر از گذشته کند و مجتبی خامنهای ولی فقیه نورسیده را در طرحهایش ناکام بگذارد.







