قتل عام ده شهریور ۹۲چرا؟ این روز یاد آور داستان مجاهدان پاکبازی است که با دستان خالی در برابر قاتلان حرفهیی و اجیرشدة نیروی تروریستی قدس با نظارت مستقیم قاسم سلیمان که در آن روز برای فرماندهی این جنایت در عراق بسر میبرد و با هدف قتلعام مجاهدین به اشرف حمله کرده بودند، چنان پایداری و مقاومتی کردند که تمامی محاسبات مزدوران را برهم ریخت.
گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها به هیچکدام از اهدافی که برای این جنایت تعیین کرده بودند نرسیدند بلکه این جنایت به سندی بر حقانیت سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد. به همین مناسبت دکتر جواد احمدی پزشک اشرف که از شاهدان و بازماندگان این جنایت بودند طی گفتگویی با شبکه تصویری ایران آزادی حادثه آن روز را بررسی نموده و به سئوالات رسیده پاسخ میدهد
دکتر جواد احمدی: در رابطه با سؤال شما در مورد حماسه 10 شهریور بعد از انتقال مجاهدین از اشرف به لیبرتی، 100 نفر در اشرف باقیماندند تا از تجهیزات و امکانات موجود در آنجا حفاظت کنند و این برطبق یک قرارداد چهارجانبه با دولت عراق – دولت امریکا – سازمان ملل و مجاهدین بدون محدودیت زمانی بود، از آنجا که دولت عراق به ریاست نخست وزیر مالکی محاصره ظالمانهای را در همدستی و همکاری با آخوندهای جنایتکار و در رأس آنها خامنهای بر اشرف اعمال کرده بود، بخصوص محاصره پزشکی که از انتقال بیماران به بیمارستان ممانعت میکرد، مانع از ورود دارو که باهزینه خودمان خریداری میکردیم به اشرف شده بود، اجازه ورود پزشکان برای مداوای بیماران به اشرف را نمیداد، درچنین شرائطی من بعنوان تنها پزشک دربین 100 مجاهد باقیمانده در اشرف بودم که مسؤلیت درمان مجاهدین مستقر دراشرف را بعهده داشتم و با ماکزیمم مسؤلیت پذیری هرآنچه درتوان داشتم برای سلامتی آنها میکوشیدم. اما اینکه در روز 10 شهریور چه اتفاقی افتاد باید بگویم که صورت مسئله قتلعام تمامی اشرفیها بود، اشرف درمحاصره دشمن بود، تحرکات آنها برای شناسائی جنایتی که میخواستند مرتکب شوند از قبل شروع شده بود، از روز اول شهریور برق وآب اشرف را قطع کردند، از ورود مواد غذائی به اشرف خودداری کردند، مجاهدین مستقر در اشرف در شرائط سختی بسر میبردند، روز 10 شهریورساعت 15/5 صبح به اشرف از نقاط مختلف حمله کردند و 52 مجاهد خلق بیسلاح را در سرراه در هرکجا دیدند در محوطه و در محل کار و محل استراحت قتلعام کردند، دستبند زدند، روی زمین خواباندند و تیر خلاص زدند و جنایتبارتر اینکه به کلینیک پزشکی هم حمله کردند و مجروحین را تمام کش کردند و با تیرخلاص به شهادت رساندند و برادر مجاهد سعید نورسی پرستاری که درحال رسیدگی به مجروحین بود را روی زمین خوابانده و اعدام کردند، بعد به محل استقرار خواهران مجاهد به فرماندهی خواهرمجاهد زهره قائمی و خواهرمجاهد گیتی گیوه چیان حمله کردند و بطرز فجیع و با سبعیت تمام آنهارا به قتل رساندند و با تیر خلاص اعدام کردند، بعد هم 7 مجاهد خلق را که 6 نفر آنها از خواهران مجاهد بودند به اسارت بردند. صحنهها خیلی دلخراش و تکان دهنده بود، جنایت بزرگ علیه بشریت، یاد عاشورای امام حسین در ذهن را متبادر میکرد، پاکبازان، قهرمانان، شیرزنان و کوهمردان دلیری که به شقاوت بارترین صورت آنهارا به شهادت رساندند. بعد از اتمام این جنایت هولناک مکانها، ساختمانها، خودروها را با مواد و خرجهای انفجاری به آتش کشیدند و اموال را غارت کرند، در یک کلام کشتند و سوختند و بردند. و اما 42 نفر باقیمانده که شاهدین این قتل عام بودیم، برای ایستادگی و پایداری هرچه بیشتر سوگند خورده بودیم، و با شعار هیهات منا الذله برعهد و پیمان خود با راهبران عقیدتیمان برادرمسعود و خواهرمریم استوار بودیم که تا آخرین نفس و آخرین قطره خون تا سرنگونی آخوندهای جنایتکار میجنگیم و انتقام خون آن قهرمانان دلیر را خواهیم گرفت.
و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
آنها که در راه خدا نبرد کرده و به شهادت رسیدند را مرده مپندارید، آنها زندگان هستند و نزد پروردگارشان روزی دارند
فرحین بما آتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم الا خوف علیهم و لاهم یجزنون
از آنچه خداوند از فضل خودش داده خوشحال و مسرور هستند و به کسانی که به آنها ملحق نشدهاند بشارت میدهد که ترس نداشته باشید و اندوهگین نشوید
فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا
آنها کسانی بودند که به عهد خدا خود با خدا و خلق وفا کردند و کسانی که درانتظار هستند
درود بر قهرمانان قتل عام شده در اشرف در 10 شهریور 92
دکتر جواد احمدی: رژیم در یک کلام جشنِ پیروزی گرفت، حالا من مورد به موردش را میگویم، ولی قبل از آن در رابطه با واکنش رژیم اجازه بدهید که ببینیم که رژیم روی این عمل جنایتکارانه چه حسابی باز کرده بود تا خوب روشن شود که چرا جشن پیروزی گرفت.
ببیند! رژیم با اعدام صفی از مسئولین و فرماندهان مجاهدین بعنوان تنها نیروی جنگندة رژیم که توان سرنگونی این رژیم را دارد میخواست تعادل درونی خودش را ا ز پس از عقبنشینی از برنامه اتمی موازنه کند و به این ترتیب جامعه ایران را دچار یأس و دلسردی کند. آگر یادتان باشد آن روزها یعنی شهریور 92 اوباما یک نامه به حسن روحانی میدهد تا مذاکرات اتمی در ژنو معروف به برجام را شروع کنند. آگر درست خاطرم باشد در مهرماه هم وقتی که روحانی به نیویورک رفته بود؛ برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی ملل متحد، یک تماس تلفنی 15 دقیقهای با اوباما داشت که خیلی تو رژیم سروصدا کرد. پس ببینید! رژیم با این جنایت دو کار را میخواست انجام بدهد اولاً تعادل درونی خودش را حفظ کند ، ثانیاً از شرایط مذاکره با آمریکا یعنی همان سیاست مماشات نهایت سوء استفاده را بکند و در حالی که دنیا چشمش را بخاطر حفظ مذاکره اتمی بسته بود، به خیال خام خودش کار مقاومت را یکسره کند، نه فقط اشرف بعنوان کانون استراتژیک نبرد، بلکه بهکار مجاهدین و حتی رهبر مقاومت، برای همیشه پایان بدهد.
آگر درست خاطرم باشد یک یا دو روز بعداز این جنایت که ما هنوز در اشرف بودیم پاسدار حسین سلامی آمد توی تلویزیون و یک مصاحبه مفصل انجام داد که در آن مصاحبه نکاتی را گفت که نشان داد که چه حسابهایی روی این جنایت باز کرده بودند.
دکتر جواد احمدی: راستش در مورد احساس گفتید! خب بطور واقعی صحنههای آن روز هم از بابت حدشکنی در جنایت خیلی سنگین بود و هم از بابت پایداری و مقاومت مجاهدانی که در آن روز با دست خالی در مقابل گلوله مزدورانی که فقط به قصد کشتن آمده بودند شگفت انگیز و قابل تحصین بود. این از این جنبه،
اما از این جنبه که گفتید در پایان این داستان چه احساسی داشتم؟ خب در دوران پایداری هم در ۶ و ۷ مرداد سال ۸۸ هم در ۱۹ فروردین سال 90 در اشرف و هم در همین قتلعام ده شهریور رژیم چه هدفی را دنبال میکرد؟ در یک کلام میخواست با این حملات وحشیانه مقاومت و پایداری مجاهدین را در هم بشکند چگونه؟
ببینید! برخورد خودبخودی با آن اعدامهای جنایتکارانه، قتلعام با دست خالی بدون سلاح، با دست بسته، هر انسانی را تحتتأثیر قرار میدهد، به تدافع میکشاند، هدف دشمن از خلق چنین صحنههای جنایتکارانه که البته بهای سیاسی سنگینی هم برایش دارد در قدم اول نه خود قهرمانانی که شهید شدند بلکه کسانی که باقی ماندند، هدف هست.
بنابراین صورت مسأله اینه که یک نیروی انقلابی در برابر چنین صحنههایی چگونه برخورد میکند؟ آیا وامیرود؟ یا اینکه مقاومتش بیشتر و بیشتر هم میشود؟ ببینید! یک نگاهی به تاریخ سازمان بکنید! از روز اول شهریور سال 50 که ۹۰ درصد کادرهای سازمان و صددرصد مرکزیت سازمان دستگیر شدند سازمان در خون بوده تا همین الان از شهادت احمد رضایی اولین شهید سازمان تا اعدام بنیانگذاران و مرکزیت سازمان تا شهادت میلیشیا در فاز سیاسی با دست خالی، تا دریای خون در فاز نظامی و شهادت اشرف و موسی تا اعدامهای شبانه در اوین که گاه در یک شب تا ۵۰۰ نفر اعدام میشدند، تا قتلعام سی هزار تن در تابستان 67 تا عملیات فروغ جاویدان، تا شش و هفت مرداد ۸۸ تا ۱۹ فرودین ۹۰، شهریور ۹۲ تا شهیدان ۷ آبان 94 و موشک باران لیبرتی… به این تابلو نگاه کنید! گفتید چه احساسی داشتم در یک کلام احساس پیروزی چرا..؟ بخاطر اینکه مجاهدین به یمن رهبری پاکبازشان از روز اول یادگرفتند که از دل شر کثیر خیر عظیم بیرون بیاورند. برای چنین نیرویی پیروزی محتوم است . بنابراین من حق دارم احساس پیروزی داشته باشم.
دکتر جواد احمدی: از همان ساعتهای اول که حمله شروع شد عکسها و تصاویر این جنایت برای سفارت آمریکا و همچنین یونامی توسط نفرات موجود در اشرف ارسال شد همچنین سیمای آزادی هم این تصاویر را پخش کرد اما از زمانی که نماینده یونامی در استان دیالی به صحنه آمد و عکس گرفت و فیلم تهیه کرد و در گزارشش ارسال کرد ابتدا بانکی مون دبیرکل سازمان ملل محکوم کرد و از دولت عراق خواست که در اشرف صحنه را بررسی کنند بعد از آن بود که موج بیسابقه محکومیت این اقدام شروع شد، دفتر یونامی اطلاعیه داد و محکوم کرد، وزارت خارجه آمریکا گفت که ما ستایش سپاه پاسداران از این حمله رو محکوم میکنیم، کاترین اشتون از اتحادیه اروپا اطلاعیه داد و گفت که با قاطعترین صورت محکوم مکنیم. الستر برت وزیر خارجه انگلستان گفت :«من از این اقدام منزجر شدم » و سازمان عفو بینالمللی نیز محکوم کرد.
ببینید که جنایت آنقدر شنیع و نقش رژیم در آن آنقدر بارز بود که واقعاً دنیا را تکان داد، از همان نقطه بود که آمریکا دیگر نگاهش به مالکی تغییر کرد، در واقع موضوع اشرف به یک تضاد داخلی در آمریکا تبدیل شد، نه فقط در بین دو حزب آمریکا بلکه حتی در درون حزب دمکرات هم سیاستهای اوباما در قبال رژیم مورد انتقاد شدید قرار گرفت چرا..؟ چون همة دنیا و بخصوص دوستان مقاومت در آمریکا به چشم دیدند که خواهر مریم تا چه اندازه برای حل انسانی موضوع اشرف انعطاف بخرج داد اما از جانب دولت آمریکا در حفاظت از مجاهدین و حتی خود آمریکاییها هم خیانت شد، اینطوری بود که اوباما مجبور شد در ملاقاتش با مالکی بگوید که موضوع اشرف به یک مشکل آمریکایی تبدیل شده و حمایتش از مالکی را بردارد و بهرغم اینکه مالکی میخواست انتخابات را به عقب بیاندازد آمریکا مخالفت کرد و انتخابات سر زمانش انجام شد و نهایتاً هم دیدیم که پس از اشغال موصل اوباما خواست که مالکی کنار برود چون تقلبش معلوم شده بود.
دکتر جواد احمدی: درست است ما اشرف را از دست دادیم و داراییهای مجاهدین هم داده نشد؟ و این هم درست است که اشرف کانون استراتژیک نبرد بود! و همانطور که گفتم رژیم هم به همین دلیل جشن پیروزی گرفت و گفت تمام شد.
اما واقعیت چیست اون روز یعنی 5 سال پیش برادر مسعود پس ازآن داستان ده شهریور یک پیام داد که ما هنوز در اشرف بودیم و این پیام را شنیدیم عنوان پیام همه چیز بود عنوان پیام این بود که اسطوره اشرف ۱، ۲، ۳، صد هزار اشرف میسازیم. با این پیام اشرف تکثیر شد اگرچه در اون زمان زیاد فهم نمیشد. البته اون موقع فهم این موضوع سخت بود چون فقط یک حرف بود خیلیها از جمله رژیم هم آن را شعار تلقی کردند اما امروز پس از ۵ سال چی؟ هزار اشرف یا به اسم امروز هزار کانون شورشی دیگر بعد قیام دیماه از یک شعار به یک ماده در خیابانهای سراسر کشور تبدیل شده و این رژیم است که از دست این کانون ها ی شورشی به وحشت افتاده ، یک سایت رژیم بنام بهارستانه یک مطلب نوشته که من از روی آن میخوانم که گفته:
«درحال حاضر، عنصر تعیین کننده به نسبت اغتشاشات دی ماه ۹۶ متشکل شدن اغتشاشگران است، تشکلهایی بنام کانونهای شورشی درست کردهاند که هم قدرت تکثیر نیرویی دارند و هم از پتانسیل جایگزینی لیدرهای صحنه برخوردار میباشند. …اما کیفیترین تحول صورت گرفته، وصل عقبه این کانونها به رهبری آن است، درحال حاضر، خط دهی اصلی این کانونهای شورشی توسط مسعود رجوی سرکرده منافقین در قالب «پیام به کانونهای شورشی» صورت میگیرد.»
پس بنابراین اگر چه اشرف را از دست دادیم اموالمان هم داده نشد اما همانطور که گفتم اشرف تکثیر شد به مصداق بارز تبدیل کردن شر کثیر به خیر عظیم .
دکتر جواد احمدی: بله دقیقاً این تقارن معنی مشخصی دارد! آخر قرار بود که سازمان مجاهدین در شهریور سال 50 نیست و نابود شود، شاه و ساواکش وقتی محمد حنیفنژاد دستگیر شد با جست و خیز میمونی عین همین پاسدارانی که در ده شهریور جشن گرفته بودند که تمام شد همه را گرفتیم و کشتیم و از این آرزوهای رؤیایی در واقع خودشان را به این ترتیب امیدوار میکردند. واقعیت قضیه هم این بود که سازمان تقریباً موجودیتش زیر سئوال بود! اما ما الان داریم پنجاه سومین سال تأسیس سازمان را جشن میگیریم، الان شاه کجاست؟ خمینی کجاست؟ لاجوردی کجاست؟ حالا باید از پاسدار سلامی پرسید چی شد اون به اصطلاح ضربة راهبردی که قرار بود نه تنها منطقه بلکه کل جهان تأثیر قرار بدهد؟
اما در پاسخ به شما باید بگویم که دقیقاً این تقارن معنی دارد و معنیاش در یک کلام همان صحبتی است که سردار موسی خیابانی گفت مجاهدین را نمیتوان از بین برد. نیرویی که بتواند از شر کثیر خیر عظیم بیرون بکشد نابود شدنی نیست این رو تاریخ 53 سال مبارزه بی امان مجاهدین با دو دیکتاتوری شاه و شیخ و با رود خروشان شهیدان گواهی داد.
[bs-embed url=”http://youtu.be/SiMt4-9sUOQ” title=”کلیپ کنفرانس” show_title=”1″ icon=”” heading_color=”” heading_style=”default” bs-show-desktop=”1″ bs-show-tablet=”1″ bs-show-phone=”1″ bs-text-color-scheme=”” css=”” custom-css-class=”” custom-id=””]







