فرهاد دو لیسانس گرفت، اما ایران جایی برای او نداشت
داستان یک دانشجوی نخبه دانشگاه خرم آباد که قربانی بیعدالتی ساختاری و فروپاشی فرصتها شد. فرهاد در سال ۱۳۹۲ وارد دانشگاه آزاد خرمآباد شد و طی چند سال دو مدرک لیسانس حقوق و محیطزیست گرفت. او عاشق علوم سیاسی بود و قصد داشت کارشناسی ارشد بخواند، اما دیوار بلند مشکلات مالی و خانوادگی راهش را بست و مجبور شد دانشگاه را ترک کند.
این جوان تحصیلکرده حتی یک بار هم فرم استخدام دولتی پر نکرد. میگوید: «وقتی پارتی و فساد حرف اول را میزند، مدرک فقط کاغذ پاره است». او حالا جزو هزاران فارغالتحصیل بیکار لرستان است که امیدشان به آینده را از دست دادهاند.
بسیاری از دانشجویان دانشگاه خرمآباد شبها کار میکنند و روزها درس میخوانند. خستگی، بدهی و فشار روانی باعث شده نرخ ترک تحصیل در این شهر به شکل نگرانکنندهای بالا برود. این فقط داستان فرهاد نیست؛ این سرنوشت مشترک نسلی است که نظام ناکارآمد آموزشی و بازار کار بسته، در حکومت ضد بشری خامنه ای آیندهشان را بلعیده است.
دورود؛ دانشگاهی که دانشجویان را «مجازات» میکند
شهریه ده میلیونی، اینترنت قفلشده، غذای غیرقابل خوردن و حراست همیشه در کمین
هر ترم دانشگاه آزاد دورود حدود ده میلیون تومان هزینه روی دست خانواده میگذارد: شهریه، کتاب، جزوه. وام دانشجویی فقط بخشی از شهریه را پوشش میدهد و گرفتن آن هم داستان خودش را دارد؛ ضامن با فیش حقوقی و دوندگی در محضر. خانوادههای کمدرآمد و دانشجویان شهرستان هیچ امتیازی ندارند؛ فقط خانواده کشته های جنگ ضد میهنی و بازماندگان این جنگ کاملاً معافند.
فضای آموزشی هم به همان اندازه خفقانآور است. کوچکترین انتقاد در کلاس ممکن است دانشجو را به دفتر حراست بکشاند. اینترنت دانشگاه فقط برای اعلام نمره و برنامه امتحانی باز میشود؛ تحقیق و پژوهش عملاً تعطیل است. غذای سلف آنقدر بیکیفیت است که بیشتر دانشجویان ترجیح میدهند گرسنه بمانند. خوابگاه هست، اما گران و بیکیفیت.

دانشجویان دورود میگویند اینجا نه دانشگاه، که زندانی با شهریه ده میلیونی است. جایی که نه آزادی بیان داری، نه امکانات، نه امید. فقط باید هزینه بدهی، ساکت باشی و در نهایت با مدرکی بیرون بیایی که در بازار کار بسته لرستان هیچ دردی از کسی دوا نمیکند.
این وضعیت گوشهی کوچکی از دردها و رنجهایی است که دانشجویان در دانشگاههای لرستان متحمل میشوند و هرگونه انتظاری برای بهبود وضعیت تحصیلی برای دانشجویان در حکومت آخوندی سرابی بیش نیست. برای رهایی از این وضعیت اسفناک دانشجویان باید مسیر تغییر بنیادن را در پیش بگیرند.
۱۶ آذر؛ شعبده خاتمی و قیام ۱۸ تیر ۷۸ و اعتلای مجدد جنبش دانشجویی
اینها گوشهای از بحران جانکاهی است که اکنون در سطوح دانشگاهها و مراکز آموزش عالی وجود دارد. با این وجود رژیم به خوبی میداند که دانشجویان ظرفیت شگرف و دینامیزم بسیار بالایی برای ایجاد تغییر و برانگیختن اجتماعی دارند، بخصوص که یک آلترنانیو سازمان یافته و انقلابی رهبری مبارزات مردم ایران برای سرنگونی حکومت ستمگر خامنه ای را رهبری میکند. دانشجویان این قشر پیشتاز سهم مهمی در این حرکت مردمی برای رهایی از ستم و سرکوب برعهده دارند و انتظار مردم ایران از این قشر بسیار زیاد است و به همین دلیل دانشجویان به نقش خود در مسیر تغییر بنیادین ورهایی توده ها از ستم ولایت فقیه باید بهای لازم را بدهند. بی تردید مسیر سرنگونی را میتوانند با برپایی آتش قیامهای گسترده هموار کنند.







