حاشیه نشینی در ایران به کجا می رسد؟
بحران حاشیه نشین شدن کارگران، یکی از بحرانهای سنگینی است که زخم عمیقی بر پیکر شهرها و بخصوص کلان شهرها ایجاد کرده است. بحرانی که از چشم هیچ کس پوشیده نیست و رسانههای حکومتی مجبور هستند که به این واقعیت اعتراف کنند.
رسانه حکومتی آرمان امروز مینویسد: «مطابق اعلام مراجع رسمی، هزینه مسکن طی چند سال اخیر رشد چشمگیری داشته است که این امر باعث شده تا بخش زیادی از کارگران حاشیه نشین شوند, چرا که از پس هزینههای مسکن بر نمیآیند. درحالی که بسیاری از مردم توان خرید مسکن را ندارند, کارشناسان اقتصادی معتقد هستند اینکه مردم دیگر نمیتوانند خانه بخرند، به معنی پایین آمدن قیمتها نیست، بلکه رکود حاکم بر بازار مسکن است که اکثر کارگران را حاشیه نشین کرده است».
رشد چشمگیر هزینه مسکن و افزایش مردم حاشیه نشین
هزینه مسکن در پنج سال گذشته از سال ۹۸ تا کنون ده برابر افزایش یافته است. به نوشته رسانه حکومتی آرمان «امروز مسکن پرهزینهترین مؤلفه سبد معاش خانوارهای ایرانی است. از سوی دیگر در شرایطی که طبق اعلام مرکز آمار، متوسط قیمت مسکن در تهران به حدود ۸۱میلیون تومان رسیده؛ میتوان مسکن را در شرایط دست نیافتنیتر از هر زمان ممکن توصیف کرد».
مردم ایران بخصوص کارگران حتی خواب خرید خانه را هم نمیبینند
درحال حاضر قیمت مسکن سرسام آور است و میتوان مسکن را در شرایط دست نیافتنی تر از هر زمان ممکن توصیف کرد. چرا؟ به این دلیل که حتی وام دریافتی هم پاسخگوی خرید مسکن نخواهد بود و رسانه حکومتی آرمان امروز مینویسد: «دیگر با دریافت وام ۹۶۰میلیونی هم خواب خرید خانه برای متقاضیان تعبیر نخواهد شد. در حالی متوسط قیمت مسکن در تهران به حدود ۸۱میلیون تومان رسیده که با وام ۹۶۰میلیونی مسکن میتوان حدود ۱۰متر خانه با احتساب هزینه اوراق خریداری کرد. به عبارتی میتوان گفت هزینههای این بخش از استطاعت واقعی اکثریت مردم خارج است».
رشد فقر شهری و حاشیه نشین شدن مردم
بنا به گفته پیرهادی رئیس باصطلاح فراکسیون مدیریت شهری: «افزایش حاشیهنشینی نمود رشد فقر شهری است. در دهه اخیر با کوچ بسیاری از طیف محروم روستایی و کارگر به حاشیه شهرها شاهد رشد قابل توجه آن هستیم و طبق بررسیهای انجام شده، بیش از ۱۹میلیون و ۸۰۰هزار نفر در بافتهای غیررسمی شهری ساکن شدهاند».البته آمار بیشتر از این است چون هیچ اعتمادی به آمارهای مهرههای حکومتی نیست. اما مطابق همین آمارها هم نزدیک به ۲۵درصد مردم ایران حاشیه نشین هستند و این یک فاجعه است.
در همین زمینه
تهران؛ فرار مردم از اجاره نشینی به حاشیه نشینی
ریشه بحران کجاست که ۲۵ درصد مردم حاشیه نشین هستند؟
بیتردید ریشه بنیادی این بحران، اقتصاد ویران شده حاکمیت است. اقتصادی که پایههای اصلی آن بر جنگ و خونریزی و صدور بینادگرایی قرار گرفته است. این سیاست، اقتصاد ایران را به بیراهه سوق داده است و هزینه سنگین و کمرشکن آن را مردم متحمل میشوند. آنچه امروز باعث شده که جمعیت کشور به سمت دروازههای فقر بیشتر نزدیک شوند، وضعیت اقتصادی است که محصول سیاستهای حکومت خامنهای است که بیشترین هزینهها از سرمایه ملی را صرف جنگ افروزی یا پروژههای موشکی و هستهای میکند.
از طرفی ناکارآمد بودن دولتهای دست چین شده و انتصابی برای حفظ بقای حکومت باعث شده که بحرانهای دیگر دامنگیر مردم شود و همانطور که رسانه حکومتی آرمان هم بهصورت رقیق به آن اشاره میکند «افزایش قیمت خرید و اجاره مسکن در کلانشهرها و شهرهای بزرگ، تغییرات اقلیمی و بهخصوص بحران آب و بیکاری، جمعیت بیشتری را به سمت شهرهای بزرگ ناگزیر کرده و منجر به افزایش جمعیت حاشیه نشین شده است».
اما واقعیت را فعالان کارگری به نحو دیگری بیان میکنند و بنا به نوشته رسانه حکومتی آرمان امروز: «به اعتقاد فعالان کارگری بحث مسکن، بسیار پیچیده است که متاسفانه همیشه در تمام محاسبات و در تمام بحثهای مربوط به سبد معیشت خانوارهای کارگری در مذاکرات مزدی، کنار گذاشته میشود. هیچ زمان در مذاکرات مزدی کارگران، در ارتباط با هزینههای واقعی مسکن بحث جدی نمیشود و محاسبات دقیق صورت نمیگیرد».
آرامشی که از کارگران حاشیه نشین سلب شده است
یکی از فعالان کارگری آثار و تبعات حاشیه نشین شدن کارگران و سختیهایی که با آن مواجه هستند را بیشتر توضیح میدهد و میگوید: «افزایش اجارهبها و افزایش هزینههای زندگی، کارگران را حاشیه نشین کرده است. اتلاف وقت در مسیرهای پرترافیک ورودی تهران ، استرسهای رسیدن به محل کار و فشارهای روحی ماندن در ترافیک سلامت کارگران را به طور جدی به مخاطره میاندازد. آستانه تحمل چنین کارگری در مقابل فشارها و بیماریها پایین میآید و از سوی دیگر، سهم او از بهرهوری تولید به شدت کاهش مییابد.
کارگر قبل از رسیدن به سر کار، در طول مسیر دچار فرسایش روحی و خستگی شده لذا در مراودات اجتماعی هم با مشکل مواجه میشود، چون دیگر زمانی برای ارتباطات اجتماعی و معاشرت حتی با خانواده بلافصل خود ندارد! این نگرانی که آیا سال بعد باز هم میتوانم در این مسکن کوچک و بیکیفیت حاشیه شهر زندگی کنم یا باز مجبور میشوم مهاجرت کنم همه آرامش خانواده را سلب میکند و توان کار را از کارگر میگیرد».
سوالی که اینجا مطرح است اینکه، آیا این سهم مردم ایران از سرمایه ملی است؟ سرمایههای ملی با توجه به اینکه ایران سرشار از ثروتهای معدنی است کجا هدر میرود؟ جواب آن را مردم به چشم میبینند و خشمشان در سینهها متراکم است و فقط یک لحظه آن جرقه انفجار را ایجاد خواهد کرد. لحظهای که اراده برای تغییر شعله ور گردد و آن لحظه امکان پذیر است.







