مرگ ۸ کارگر زحمتکش طی یک هفته
مرگ خاموش کارگران! صبح روز جمعه ۳۱ فروردین ۱۴۰۳ سقوط جرثقیل اسکله شماره ۶ پتروشیمی رازی که در حال تعمیر بود جان ۲ کارگر را گرفت و منجر به مصدومیت ۴ کارگر دیگر شد.
یک روز پیشتر یعنی پنجشنبه۳۰فروردین نیز ۶ کارگر افغانستانی بر اثر آتشسوزی کپسول گاز در اتاق استراحت پایانه شرق تهران کشته شدند. یک کارگر دیگر نیز دچار سوختگی شدید شد. بنا بر گزارش آتشنشانی تهران این اتاق که برای استراحت کارگران تعبیه شده بود، تنها ۱۰ تا ۱۲ متر بوده است. با این حال هفت کارگر در آن حضور داشته یا احتمالا سکونت داشتند.
شیوه ارائه این دو خبر در رسانههای حکومتی به خوبی گویای سازوکار و نظام ضدکارگری و نژادپرستانه در ایران است. در مورد اول روابط عمومی منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی اعلام کرد. این حادثه بر اثر شکستگی بوم جرثقیل رخ داده و خللی در فرایند تولید پتروشیمی رازی ایجاد نکرده است! و در مورد دوم مسئولان آتشنشانی مستمر بر غیر ایرانی بودن! کارگرانی که قربانی آتشسوزی حین کار شدند، تاکید داشتند.
بیشتر بخوانید
۲میلیون کارگر پروژهای و دستهای ناپاک دولت و قانون
جان ناقابل کارگران در ایران
بنا بر گزارش سازمان پزشکی قانونی، در نیمه نخست سال ۱۴۰۲، بیش از هزار و ۷۰ کارگر در حین انجام کار جان باختند و قربانی نظام ضدکار و پیوند نامیمون وزارت کار و خصوصیسازی هار سپاه پاسداران شدهاند. این رقم نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۱۵.۷ درصد افزایش یافته است.
سقوط از ارتفاع، اصابت جسم سخت، برق گرفتگی، سوختگی و کمبود اکسیژن به ترتیب مهمترین عوامل مرگ کارگران در محیط کار بوده است. استانهای تهران با ۲۱۷، اصفهان با ۸۱ و مازندران با ۷۰ مورد مرگ در صدر لیست استانهای ناامن برای کارگران هستند. رتبه ایران از نظر رعایت اصول ایمنی حین کار، ۱۰۲ است.
مسئول جان کارگران کیست؟
ماده ۸۵ قانون کار همین حکومت تصریح میکند: « برای صیانت نیروی انسانی و منابع مادی کشور رعایت دستورالعملهایی که از طریق شورای عالی حفاظت فنی (جهت تأمین حفاظتفنی) و وزارت بهداشت، درمان، آموزش و پزشکی (جهت جلوگیری از بیماری حرفهای و تأمین بهداشت کار و کارگر و محیط کار) تدوین میشود، برایکلیه کارگاهها، کارفرمایان، کارگران و کارآموزان الزامی است.»
همچنین بر اساس ماده ۹۱ این قانون: «کارفرمایان و مسئولان کلیه واحدهای موضوع ماده ۸۵ این قانون مکلف هستند، بر اساس مصوبات شورای عالی حفاظت فنی برای تأمینحفاظت و سلامت و بهداشت کارگران در محیط کار، وسایل و امکانات لازم را تهیه و در اختیار آنان قرار داده و چگونگی کاربرد وسایل فوقالذکر را بهآنان بیاموزند و در خصوص رعایت مقررات حفاظتی و بهداشتی نظارت نمایند. افراد مذکور نیز ملزم به استفاده و نگهداری از وسایل حفاظتی و بهداشتی فردی و اجرای دستورالعمل های مربوطه کارگاه است».
اما همین قوانین نیم بند که قرار بود حداقلهای حقوق کارگران و زحمتکشان را تامین نماید نیز به دلیل هم پیمانی و همزیستی کانونهای قدرت وثروت اجرا نمی گردند. بدین ترتیب کارگران ایران به ظالمانه ترین شکل استثمار می شوند. بدون آنکه بتوانند در دستگاه دولتی و حکومتی دادرسی بیابند.
از سوی دیگر کارگران مهاجر و بخصوص افغانستانی که اساسا هویت آنان در ایران به رسمیت شناخته نمیشود، وضعیت فاجعهبارتری دارند. آنان حتی از حقوق قانون کار محروم هستند، آنان چگونه میتوانند نسبت به ایمنی حین کار نگران نباشند؟ یا در صورت بروز حادثه چگونه حقوق خود را مطالبه کنند؟! همچنین کارگرانی که قربانی پیوند شوم وزارت کار ضدکارگر و کارفرمای فرصتطلب و استثمارگر می شوند نیز نمیتواند دلخوش به اجرای مواد قانونی مربوط به ایمنی محیط کار باشند.
چه باید کرد؟
در چنین شرایط ظالمانهای برای کارگران تنها چیزی که میتواند جان و سلامتشان را تضمین کند، اتحاد و هم پیمانی با دیگر زحمتکشان است. در سایه اتحاد و پیوند بین کارگران و زحمتکشان و تشکلهای مستقل کارگری است که میتوان حقوق به یغما رفته آنان را ستاند. البته با اشراف به این واقعیت که تا دیکتاتوری ظالمانه ولایت فقیه حاکم است، نه امکان شکلگیری تشکل مستقل کارگری امکانپذیر است و نه امکان استیفای حقوق زحمتکشان ممکن است. پس باید در قدم نخست خشم و فریادمان را برای سرنگونی این نظام ظالمانه بکاربگیریم.







