جمعه, ۲۲ خرداد, ۱۴۰۵
ایران آزادی
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
ایران آزادی
No Result
View All Result

پرونده یک جنایت؛ شیراز، لاهیجان؛ شبی که شهر به خون نشست

۱۸ بهمن, ۱۴۰۴
پرونده یک جنایت؛ شیراز، لاهیجان؛ شبی که شهر به خون نشست
Share on TwitterShare on Facebook

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۱۳

قطع اینترنت نتوانست همه جنایت‌هایی را که از ۱۸ دی ۱۴۰۴ در خیابان‌های ایران توسط عوامل سرکوب حکومت رخ داده مخفی کند. گزارش‌ها کم‌کم درحال بیرون آمدن هستند. «انجمن ایران آزادی» بر آن  است که این اخبار و احیانا اسناد را جمع‌آوری کند. از همه هموطنان و ایرانیان آزادیخواه می خواهیم در این مسیر به ما کمک کنند.

در پی اعتراضات سراسری علیه رژیم حاکم بر ایران، که از ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ آغاز شده، نیروهای سرکوبگر حکومیت دست به یک جنایت هولناک زدند. طبق گزارشها آنان با اجرای سیاست‌های هماهنگ، گسترده و نظام‌مند، به سرکوبی بی‌سابقه دست زده‌اند.بسیاری از گزارش‌ها حاکی است که سپاه پاسداران و سپاه قدس به همراه شبه‌نظامیان حشدالشعبی عاملان اصلی این جنایت بودند. این اقدامات نه تنها نقض فاحش حقوق بشر را به همراه داشته، بلکه مصادیق بارز جنایات علیه بشریت را تشکیل می‌دهد. گزارش‌های میدانی، شهادت پزشکان و نهادهای حقوق بشری حاکی از کشتار عامدانه هزاران معترض و جوانان به جان با  استفاده مرگبار از قوه قهریه، برپایی دادگاه‌های صحرایی، بازداشت‌های گسترده، تعرض به مراکز درمانی و قطع سراسری اینترنت است. این گزارش بر اساس شواهد مستند، بیانیه‌های بین‌المللی و شهادت‌های شاهدان عینی تنظیم شده و بر لزوم مداخله فوری جامعه جهانی برای توقف این جنایات تأکید دارد. قطع اینترنت، به عنوان ابزاری برای پنهان‌کاری، مانع راستی‌آزمایی مستقل شده، اما برآوردهای اولیه نشان‌دهنده هزاران کشته و مجروح است – فاجعه‌ای که جهان را به وحشت انداخته است.

لاهیجان؛ شبی که شهر به خون نشست!

غروب ۱۸ دی‌ماه، لاهیجان دیگر شبیه خودش نبود. خیابان‌ها، همان خیابان‌هایی که مردمش سال‌هاست نام همدیگر را می‌دانند و با هم بزرگ شده‌اند، آرام‌آرام به صحنه‌ای از هراس، خشونت و مرگ بدل شد. چند منبع موثق، از جمله اعضای کادر درمان، می‌گویند که تنها در همان شامگاه، پیکر دست‌کم ۱۰۹ معترض جان‌باخته در مراکز درمانی این شهر ثبت و شناسایی شده است؛ پیکرهایی که بسیاری از آن‌ها آثار اصابت مستقیم تیر جنگی از فاصله نزدیک را بر خود داشتند.

روایت‌ها از روز پیش‌تر آغاز می‌شود. یکی از معترضان که خود در تجمعات ۱۷ دی‌ماه حضور داشته، آن روز را شبیه اعتراض‌های سال ۱۴۰۱ توصیف می‌کند: تجمعی که با هجوم مأموران به خشونت کشیده شد، اما به گفته او، هنوز نشانه‌ای از تیراندازی مرگبار در آن روز دیده نمی‌شد. مأموران، به گفته این شاهد، اغلب لباس و ماسک سیاه بر تن داشتند و به فارسی با لهجه گیلکی صحبت می‌کردند.

اما شامگاه ۱۸ دی‌ماه، همه‌چیز تغییر کرد. اعتراض‌ها در شهرهای مختلف ایران گسترش یافته بود و لاهیجان نیز به یکی از کانون‌های اصلی آن بدل شد. حوالی ساعت هفت شب، خیابان شیشه‌گران مملو از نیروهای لباس‌شخصی بود؛ نیروهایی که به گفته شاهدان، «قلدرمآبانه» حرکت می‌کردند و باتوم و شوکر در دست داشتند. از پیرمرد تا نوجوان، همه در میان سرکوب‌گران دیده می‌شدند.

لاهیجان قاتلان فرزندانش را نمی بخشد

برخی از این نیروها برای مردم ناآشنا نبودند. منابع محلی می‌گویند شماری از سرکوب‌گران همان شب و روزهای بعد توسط شهروندان شناسایی شدند؛ از جمله دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر لاهیجان که حتی ماسک به صورت نداشت، و معاون سپاه لاهیجان که گروهی از بسیجی‌ها را هدایت می‌کرد.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌ها مربوط به شگردی است که برای ایجاد رعب به‌کار گرفته شد. کنار «باغ ملی» یک تلویزیون شهری قرار دارد. به گفته یکی از شاهدان، از این تلویزیون چندین بار صدای رگبار پخش شد. معترضان ابتدا تصور کردند این صدا ساختگی است. اما لحظاتی بعد، رگبار واقعی آغاز شد. برای چند ثانیه، هنوز باورشان نمی‌شد؛ تا زمانی که دیدند چند نفر روی زمین افتادند. آن‌جا بود که فهمیدند صدا دیگر از بلندگو نیست.

شامگاه ۱۸ دی‌ماه، به گفته اعضای کادر درمان، یکی از خونین‌ترین سرکوب‌ها در تاریخ معاصر لاهیجان رقم خورد. تنها در همان شب، پیکر دست‌کم ۱۰۹ جان‌باخته در مراکز درمانی شهر ثبت شد. برخی از این پیکرها متعلق به معترضان شهرهای اطراف، از جمله آستانه، بود که به لاهیجان منتقل شده بودند.

یکی از اعضای کادر درمان که شخصاً بسیاری از این پیکرها را دیده، می‌گوید: «اکثر کشته‌ها با تیر جنگی زده شده بودند. اصلاً ساچمه ندیدم. کسی هم نشنیدم که بر اثر ساچمه کشته شده باشد. تیر، تیر جنگی بود.» تماس او به‌دلیل اختلال اینترنتی چند بار قطع و وصل می‌شود و با بغض ادامه می‌دهد: «مثلاً صنم پوربابایی را مطمئنم با تیر جنگی زدند. دختر به این جوانی… خانواده‌اش…»

صنم پوربابایی، ۲۶ ساله، مدرس ویولن بود؛ دختری که صفحه اینستاگرامش پر از تصویر و ویدئو از نواختن موسیقی است. صابر رمضانی، یکی دیگر از جان‌باختگان، به گفته شاهدان با اسلحه دوربین‌دار هدف قرار گرفت. «نصف صورتش از بین رفت. خودم دیدم بالای دو مدرسه تک‌تیرانداز مستقر کرده بودند. تک‌تیرانداز از بالای مدرسه، به همشهری خودش شلیک می‌کرد.»

برخی منابع محلی شمار جان‌باختگان در لاهیجان و روستاهای اطراف را بیش از ۱۵۰ نفر می‌دانند.

هم‌زمان با سرکوب خیابانی، نیروهای امنیتی به مراکز درمانی نیز یورش بردند. مأموران برای شناسایی زخمی‌ها، کنترل کادر درمان و حتی ربودن پیکر جان‌باختگان وارد بیمارستان‌ها شدند. به گفته منابع، برخی پیکرها به زور از مراکز درمانی خارج و به مکان‌های نامعلوم منتقل شدند. پیکر سمانه عسگری، برای نمونه، از بیمارستان پیروز لاهیجان ربوده شد و خانواده‌اش چند روز بعد آن را در رشت تحویل گرفتند.

تحویل پیکرها خود به ابزاری برای فشار تبدیل شد. برخی خانواده‌ها پس از درگیری با مأموران، پیکر عزیزان‌شان را با خودروهای شخصی خارج کردند. بعضی دفن‌ها شبانه انجام شد و به گفته شاهدان، حتی فرصت شست‌وشوی درست پیکرها هم داده نشد. در این میان، شماری از اعضای کادر درمان با به‌خطر انداختن خود، تلاش کردند با ایجاد درگیری‌های ساختگی، حواس نیروهای امنیتی را پرت کنند تا خانواده‌ها بتوانند پیکرها را تحویل بگیرند.

فشارها به این‌جا ختم نشد. بسیاری از خانواده‌ها اجازه برگزاری مراسم سوگواری نداشتند. به خانواده صنم پوربابایی حتی اجازه نصب پارچه سیاه بر سردر خانه داده نشد. در مراسم‌ها، فیلم‌برداری ممنوع اعلام شد، اما مردم، به گفته شاهدان، «مقاومت می‌کنند و به‌سادگی تسلیم نمی‌شوند».

دو روز پس از کشتار، برف بارید. برق بسیاری از مناطق قطع شد. آب در برخی محله‌ها و روستاها نبود. شهر در بهت فرو رفته بود؛ در سکوتی سنگین، با آگهی‌های فوت بر در و دیوار. یکی از شهروندان می‌گوید: «لاهیجان شهر کوچکی است؛ همه همدیگر را می‌شناسند. این همه کشته… آدم چطور دوام بیاورد؟»

منبع:

دویچه وله


از نبردهای خیابانی در شیراز تا شلیک تیرجنگی به مردم معترض

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۱۲

شهر شیراز در فاصله روزهای ۷ تا ۲۳ دی‌ماه ۱۴۰۴ صحنه یکی از گسترده‌ترین و طولانی‌ترین اعتراضات شهری در جریان قیام سراسری بود؛ اعتراضاتی که از اعتصاب بازار آغاز شد و به درگیری‌های شدید خیابانی، بستن راه‌های ورودی شهر و حمله به مراکز حکومتی انجامید. گزارش‌های میدانی از یک نبرد فرسایشی میان معترضان و نیروهای امنیتی حکایت دارد که در نهایت به استیصال ماشین سرکوب انجامید.

اعتراضات از روز یکشنبه ۷ دی با تعطیلی گسترده بازار، به‌ویژه بازار سردوزک و محدوده‌های اطراف میدان معلم و فلکه ستاد آغاز شد. هم‌زمان، تجمع‌ها و راهپیمایی‌هایی در منطقه معالی‌آباد شکل گرفت. در روزهای بعد، با ادامه اعتصاب، دامنه اعتراضات به مناطق مختلفی چون امام‌زاده حسن، منطقه ۱۷، ملاصدرا و ستارخان گسترش یافت. در واکنش، نیروهای امنیتی با استقرار گسترده و تعطیلی دانشگاه‌ها تلاش کردند کنترل اوضاع را در دست بگیرند.

با ورود به دهه دوم دی‌ماه، درگیری‌ها شدت گرفت. در روز ۱۰ دی، معترضان در چند نقطه شهر دست به بستن مسیرها زدند و با آتش زدن لاستیک، راه‌های خروجی شیراز را مسدود کردند. در بازار وکیل‌آباد و حوالی سنگ سیاه، یک خودروی نیروی انتظامی به آتش کشیده شد. هم‌زمان گزارش‌هایی از درخواست نیروهای کمکی از شهرهای اطراف از سوی نهادهای امنیتی منتشر شد.

در روزهای ۱۱ تا ۱۴ دی، اعتراضات شبانه در معالی‌آباد، ملاصدرا و خیابان داریوش ادامه یافت. شعارهای تند علیه حاکمیت سر داده شد و درگیری‌های مستقیم میان معترضان و نیروهای انتظامی گزارش شد. بازداشت تعدادی از معترضان نیز در همین روزها صورت گرفت. با این حال، تجمع‌ها متوقف نشد و هر روز به مناطق جدیدی کشیده می‌شد.

از ۱۵ دی به بعد، دانشجویان دانشگاه شیراز نیز به جمع معترضان پیوستند. در محله‌هایی چون سراج، لطفعلی‌خان زند و خلبانان، درگیری‌های شدید رخ داد و یک ون نیروی انتظامی در معالی‌آباد به آتش کشیده شد. در کوشن، معترضان با استفاده از لودر اقدام به خاکریز و بستن جاده کردند؛ تاکتیکی که به‌طور موقت دست نیروهای امنیتی را بست.

اوج درگیری‌ها در ۱۸ تا ۲۰ دی رقم خورد. در خیابان بنی‌هاشم، گزارش‌ها از شلیک تیر جنگی و استفاده گسترده از گاز اشک‌آور حکایت داشت. معترضان در پاسخ، راه‌ها را بستند و با ابزارهای ابتدایی مقاومت کردند. در روز ۲۰ دی، پایگاه بسیج ربانی هدف حمله قرار گرفت و به آتش کشیده شد. همچنین یک بانک حکومتی در معالی‌آباد دچار حریق شد.

با وجود فضای شدیداً امنیتی و یورش‌های شبانه به منازل، اعتراضات تا ۲۳ دی‌ماه ادامه یافت. شیراز در این روزها عملاً به شهری ملتهب تبدیل شد که در آن جنگ و گریز، بستن خیابان‌ها و مقابله مستقیم با نیروهای سرکوب به یک روال روزانه بدل شده بود؛ وضعیتی که نشان‌دهنده عمق نارضایتی و فرسایش توان کنترلی حکومت در مرکز استان فارس بود.


روایت مای ساتو از قتل‌عام خونین دیماه توسط رژیم ایران

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۱۱

مای ساتو، حقوقدان ژاپنی و گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، در یکی از پرتنش‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران مأموریت خود را پیش می‌برد. هنوز کمتر از دو سال از آغاز مسئولیت او می‌گذرد، اما این دوره با یکی از مرگبارترین سرکوب‌های حکومتی در ایران هم‌زمان شده است. سرکوبی که هزاران شهروند معترض را به کام مرگ کشاند و تصویری تازه از ابعاد خشونت سازمان‌یافته رژیم ایران ارائه داد.

آخرین رویدادهای قیام؛ نشست اصظراری شورای حقوق بشر ملل متحد در مورد ایران

در روزهایی که اینترنت به‌طور گسترده قطع شد و دسترسی به اطلاعات مستقل به‌شدت محدود بود، گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای از جنوب تهران و دیگر نقاط کشور منتشر شد. تلنبار شدن کیسه‌های جنازه، که بخشی از قربانیان سرکوب اخیر را در خود داشت، به یکی از نمادهای سیاه این دوره بدل شد. در چنین شرایطی، مای ساتو کار خود را بر بررسی وقایع و الگوهای نقض فاحش حقوق بشر متمرکز کرده است.

مای ساتو و ثبت الگوی سرکوب

مای ساتو درباره موارد ثبت‌شده می‌گوید:
«هدف قرار دادن معترضان با گلوله جنگی به سمت اعضای حیاتی بدن، استفاده گسترده از زور بیش از حد علیه معترضان غیرمسلح، یورش به بیمارستان‌ها که نقض بی‌طرفی پزشکی است، اخاذی از خانواده‌های داغدار برای تحویل اجساد، و قطع ارتباطات مخابراتی هم‌زمان با افزایش تلفات.»

او به‌تازگی از نشست اضطراری شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو به لندن بازگشته است. این نشست در پی سرکوب‌های مرگبار دی‌ماه برگزار شد. مای ساتو اکنون خود را برای ارائه گزارش به هیئت حقیقت‌یاب بین‌المللی آماده می‌کند؛ هیئتی که پس از سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱ تشکیل شد و دامنه بررسی‌های آن به وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ گسترش یافته است.

در همین فاصله، مای ساتو با رسانه‌های بین‌المللی نیز گفت‌وگو کرده است. او هفته گذشته به یک رسانه آمریکایی گفت که هیئت حقیقت‌یاب مستقل باید احتمال ارتکاب جنایت علیه بشریت در جریان سرکوب اعتراضات اخیر را بررسی کند. او در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی نیز تأکید کرد:
«جنایت علیه بشریت از جدی‌ترین جرایم در حقوق کیفری بین‌المللی است.»

با این حال، او هم‌زمان هشدار داد:
«صدور چنین تشخیصی در این مرحله از سوی من غیرمسئولانه خواهد بود.»

گستره سرکوب و قطع ارتباطات

به گفته مای ساتو، الگوی به‌کارگرفته‌شده در این سرکوب با نمونه‌های پیشین تفاوت دارد. او تصریح می‌کند:«گستره سرکوب حکومتی، یکی از شدیدترین موارد در تاریخ معاصر ایران را نشان می‌دهد»

گزارشگر ویژه سازمان ملل همچنین می‌گوید:
«اعتراضات و سرکوب متعاقب آن، ظاهرا سراسری بوده و همه استان‌های ایران را دربر گرفته است.»

او عامل تشدیدکننده این وضعیت را چنین توضیح می‌دهد:
«آنچه این وضعیت را به‌ویژه شدید می‌کند، قطع ارتباطات مخابراتی است؛ امری که مانع از مشاهده بین‌المللی رویدادهای میدانی می‌شود.»

مای ساتو و نقض بی‌طرفی پزشکی

یکی از محورهای مهم گزارش‌های مای ساتو، یورش نیروهای امنیتی به مراکز درمانی است. او در این باره می‌گوید:
«گزارش‌هایی از یورش به مراکز درمانی دریافت کرده‌ام که نقض اصول بی‌طرفی پزشکی است. وقتی بیمارستان‌ها به‌عنوان مکان‌های امن تلقی نشوند، معترضان مجروح از مراجعه برای دریافت خدمات درمانی خودداری می‌کنند و این امر به‌طور اجتناب‌ناپذیری تلفات را افزایش می‌دهد.»

در نشست اضطراری شورای حقوق بشر، موضوع ارجاع مقام‌های ارشد و فرماندهان نظامی دخیل در سرکوب‌ها به دیوان کیفری بین‌المللی مطرح شد. با این حال، مسیر حقوقی چنین اقدامی با موانع جدی روبه‌روست. رژیم ایران عضو این دادگاه نیست و ارجاع پرونده از سوی شورای امنیت نیز با توجه به مواضع روسیه و چین بعید به نظر می‌رسد.

مای ساتو درباره این وضعیت می‌گوید:
«من این وضعیت را بن‌بست کامل توصیف نمی‌کنم. سازوکارهای دیگری برای پاسخ‌گویی [قضایی] هم وجود دارد، از جمله صلاحیت جهانی. با این حال، لازم است فراتر از تعقیب قضایی ـ هرچند مهم ـ درباره معنای عدالت و مسئولیت‌پذیری فکر کنیم.»

او تأکید می‌کند:
«رسیدن به عدالت نیازمند تلاشی پایدار و چندوجهی است، حتی زمانی که سازوکارهای سنتی مسدود شده‌اند.»

اهمیت حقیقت‌یابی و ثبت تاریخی

مای ساتو درباره گام‌های پیش رو می‌گوید:
«من در نشست آتی شورای حقوق بشر در ماه مارس، درباره وضعیت حقوق بشر در ایران، از جمله نقض‌های مرتبط با اعتراضات، گزارش خواهم داد»

به گفته او، گزارش‌های ارائه‌شده از سوی گزارشگر ویژه و هیئت حقیقت‌یاب می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری دادگاه‌ها و سازوکارهای قضایی ویژه شود. او در این باره می‌گوید:
«حقیقت‌یابی و مستندسازی برای ثبت تاریخی، اجزای بنیادین پاسخگویی‌اند. سال‌ها مستندسازی سازمان ملل، از جمله گزارش‌های مأموریت من، بخشی از اسناد رسمی است که تجربه قربانیان را حفظ می‌کند و تضمین می‌کند حقیقت ثبت شود.»

در ادامه می‌افزاید:
«پرونده جامعی که امروز در حال شکل‌دادن آن هستیم، ممکن است در آینده به شواهدی حیاتی برای سازوکارهای پاسخ‌گویی که پدید می‌آیند، تبدیل شود.»

روایت مای ساتو، تصویری مستند از سرکوبی ارائه می‌دهد که  رژیم ایران تلاش دارد آن را پنهان کند. تأکید او بر ثبت، حقیقت‌یابی و حفظ شواهد نشان می‌دهد که حافظه تاریخی قربانیان، برخلاف خواست حاکمیت، در حال شکل‌گیری است. این پرونده، حتی اگر امروز به دادگاه نرسد، به‌عنوان سندی ماندگار علیه نظامی باقی خواهد ماند که بقای خود را بر سرکوب و کشتار بنا کرده است.


گواهی یک پزشک جراح از شب‌های قتل‌عام مردم

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۱۰

گزارش کشتار قیام سراسری مردم ایران، شهادت یک پزشک جراح ایرانی است؛ پزشکی که در میانه قیام سراسری مردم ایران، در بیمارستان‌هایی کار کرده که به میدان جنگ تبدیل شدند. روایت او، نه تحلیل سیاسی است و نه بیانیه اعتراضی. این متن، ثبت آن چیزی است که در جریان این کشتار سراسری رخ داد؛ آن‌هم از زاویه اتاق‌های عمل، تخت‌های خون‌آلود و بدن‌هایی که با گلوله‌های جنگی دریده شدند. این گزارش در روزنامه گاردین درتاریخ۶بهمن ماه۱۴۰۴درج گردیده است.

گواهی یک پزشک جراح از شب‌های قتل‌عام مردم

کشتار قیام سراسری از نگاه یک جراح

این پزشک جراح می‌گوید سال‌ها در مناطق بحران‌زده کار کرده است. او زلزله، حوادث بزرگ و تلفات انبوه را دیده بود. با این حال، هیچ‌چیز با آنچه در بیمارستان‌های ایران در جریان قیام سراسری دید، قابل مقایسه نبود. تا پیش از شامگاه پنجشنبه ۱۸دیماه۱۴۰۴، تصاویر مجروحان از طریق واتس‌اپ می‌رسید. زخم‌های ساچمه‌ای به پشت، دست و سر. جراحاتی دردناک اما قابل درمان. نشانه‌هایی از خشونت، اما با حدی مشخص.

ساعت حدود هشت شب، همه‌چیز قطع شد. اینترنت از کار افتاد. تلفن‌ها خاموش شدند. پیام‌ها ناپدید شدند. دقایقی بعد، صدای تیراندازی شهر را پر کرد. شلیک‌ها پیوسته بود. فریادها با انفجارها درهم می‌آمیخت. جراح به بیمارستان فراخوانده شد.

گلوله‌های جنگی، نه هشدار

با ورود به بیمارستان، همه‌چیز تغییر کرده بود. مجروحان دیگر با ساچمه نیامده بودند. این بار، بدن‌ها با مهمات جنگی سوراخ شده بودند. گلوله‌هایی که برای عبور طراحی شده‌اند، نه برای ترساندن. گلوله‌هایی که از یک سمت وارد می‌شوند و از سمت دیگر خارج. این پزشک که جراح تنه است، با موجی از زخم‌های قفسه سینه، شکم و لگن روبه‌رو شد. جراحاتی که در چند دقیقه سرنوشت بیمار را تعیین می‌کنند. فرصتی برای تأخیر وجود نداشت. حاشیه‌ای برای خطا نبود. بسیاری از تیرها از فاصله نزدیک شلیک شده بودند. تخریب بافت‌ها شدید و در مواردی فاجعه‌بار بود. این تصویر، هسته عریان کشتار قیام سراسری را نشان می‌داد.

بیمارستان به منطقه تلفات انبوه تبدیل شد

خیلی زود بیمارستان کارکرد عادی خود را از دست داد. همه‌چیز کم بود. جراح کم بود. پرستار کم بود. متخصص بیهوشی کم بود. اتاق عمل کافی نبود. فرآورده‌های خونی نایاب شد. زمان وجود نداشت. مجروحان سریع‌تر از توان درمان می‌رسیدند. برانکاردها در صف می‌ماندند. اتاق‌های عمل بدون توقف عوض می‌شدند.

در بیمارستانی که معمولاً دو جراحی اورژانسی در یک شب انجام می‌شد، بین ساعت نه شب تا شش صبح حدود هجده عمل انجام گرفت. با طلوع صبح، هنوز برخی بیماران روی تخت عمل بودند. این حجم، با هیچ وضعیت عادی پزشکی همخوانی نداشت. این نشانه‌ای دیگر از کشتار قیام سراسری بود.

خستگی جسمی و فروپاشی روحی

جراح از خستگی مطلق می‌گوید. خستگی بدن قابل تحمل بود. آنچه ویران می‌کرد، فشار روانی بود. وظیفه جراح نجات جان انسان‌هاست. آن شب، آنها جان کسانی را نجات می‌دادند که دولت خودشان به آنها شلیک کرده بود. این تناقض، ذهن را می‌شکست. کار ادامه پیدا می‌کرد چون توقف ممکن نبود. بیماران می‌رسیدند. خونریزی‌ها ادامه داشت. اما درون بسیاری از کادر درمان، چیزی فرو ریخته بود. این احساس، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه کشتار قیام سراسری شد.

صدای جنگ در خیابان‌های شهر

در اتاق عمل، صداهایی شنیده می‌شد که به شهر تعلق نداشت. صدای سلاح‌های سنگین. صدای مسلسل‌های دوشکا. کمی بعد، همین سلاح‌ها روی وانت‌هایی دیده شدند که در خیابان‌ها حرکت می‌کردند. فضا، فضای پلیسی نبود. قوانین جنگی بر غیرنظامیان اعمال می‌شد.

با ادامه شب، شمارش کشته‌ها ناممکن شد. هیچ سازوکاری برای ثبت دقیق وجود نداشت. حجم تلفات فراتر از ظرفیت بیمارستان‌ها بود. بسیاری از مردم از آمدن به بیمارستان می‌ترسیدند. تجربه به آنها آموخته بود که پس از «کنترل وضعیت»، نهادهای امنیتی اطلاعات بیماران را مطالبه می‌کنند. این ترس، بخشی از سازوکار کشتار قیام سراسری بود.

زخمی‌هایی که هرگز نیامدند

بسیاری از مجروحان تصمیم گرفتند اصلاً به بیمارستان نروند. آنها به‌صورت پنهانی تماس می‌گرفتند. مکالمه‌ها رمزآلود بود. همه می‌ترسیدند که شنود شوند. تماس‌ها فقط از جوانان نبود. از کودک شانزده‌ساله می‌گفتند. از مرد هفتادساله. از رهگذرانی که فقط در خیابان بودند. برای هدف قرار گرفتن، لازم نبود معترض باشی.

تا صبح جمعه، جراح همچنان در اتاق عمل بود. همان روز مجبور شد به شهری دیگر سفر کند. شهری که زخمی به نظر می‌رسید. ایستگاه‌های مترو سوخته بودند. مسیرهای کوتاه، ساعت‌ها طول می‌کشید. دوستان پزشک در آن شهر نیز از شبی فاجعه‌بار گفتند. در یک بیمارستان، سیزده جراحی شکم و قفسه سینه در یک شب انجام شده بود.

برآورد مرگ، فراتر از آمار رسمی

آمار رسمی وجود ندارد. اما ظرفیت بیمارستان‌ها قابل محاسبه است. وقتی بیمارستانی کوچک که معمولاً روزی یک مرگ می‌بیند، در یک شب هشت جسد دریافت می‌کند، ابعاد فاجعه روشن می‌شود. وقتی بیمارستان‌های متوسط ده‌ها جسد می‌پذیرند، تصویر کامل‌تر می‌شود.

در شهری با حدود دو میلیون نفر جمعیت، این پزشک تخمین می‌زند بیش از هزار نفر ممکن است در یک شب کشته شده باشند. در مقیاس ملی، برآورد او به بیش از بیست هزار نفر می‌رسد. این اعداد، بر اساس تجربه میدانی است، نه گزارش رسمی. این برآوردها، چهره واقعی کشتار قیام سراسری را نشان می‌دهد.

برکه‌های خون در خیابان

در یکی از خیابان‌ها، جراح برکه‌ای از خون دید. حدود چند لیتر خون در جوی آب جمع شده بود و ردی چندمتری داشت. کسی که چنین حجمی از خون را از دست بدهد، زنده به بیمارستان نمی‌رسد. با گذشت زمان، خشونت افزایش یافت. پنجشنبه، شلیک‌های تکی بود. جمعه، شلیک‌های خودکار شنیده می‌شد.

خانواده‌ها همچنان تماس می‌گرفتند. ترس آنها فقط از جراحت نبود. آنها از مراجعه به پزشک می‌ترسیدند. بیمارستان، که باید امن باشد، به مکانی پر از هراس تبدیل شده بود. این وضعیت، نشانه فروپاشی کامل اعتماد عمومی در جریان کشتار قیام سراسری است.

آنچه در جریان قیام سراسری رخ داد، بسیار فراتر از روایت‌های رسمی است. این کشتار، در تاریکی قطع ارتباطات و در سکوت تحمیلی انجام شد. شهادت این پزشک جراح نشان می‌دهد که خشونت سازمان‌یافته، آگاهانه و با سلاح جنگی علیه مردم به کار رفت. کشتار قیام سراسری نه یک حادثه مقطعی، بلکه نقطه عریان‌شدن ماهیت حکومتی جنایتکار است که برای بقا، به شلیک به مردم خود متوسل شد.


در مشهد در روزهای ۱۸و ۱۹ دیماه چه گذشت؟

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۹

آن چه که در زیر می آید سه گزارش از شاهدان عینی در مشهد است که روایتگر جنایتی هولناک در این شهر در جریان قیام دیماه۱۴۰۴ است.

آخرین رویدادهای قیام؛ هفته نامه تایم از کشته شدن ۳۰هزار نفر می‌گوید

شاهد اول از مشهد:

 خیلی ها کشته شدند در بهشت رضوان مشهد قبر کندن و گفتند کاری نداشته باشید و ۲۰۰ جنازه ریختن در گودال رویش خاک ریختن. یکی دیگر را در مشهد کشتند خودشان بردند نیشابور دفن کردن .خانواده ای یواشکی رفتن قبر را باز کردن که بچه را ببرند روستا، بعد دیدن ۴ جنازه دیگر روی همان جنازه هست.

 جمعه بیمارستان فارابی فقط ۱۰۰۰تا امضا سردخانه داشت .یک مغازه که سنگ قبر درست میکند گفت فقط ۱۴۸ سنگ سفارش دادن که همه متولد ۸۶ تا ۷۹ دختر وپسر هستند هیچکس نمیتواند عمق فاجعه را بفهمد. این کشتار دسته جمعی باعث شده یکسری ها بروند در حالت اغما و رو نداریم به خانواده هاشون نگاه کنیم. رفتم جنازه رفیقم را تحویل بگیرم ۲۰ نفر از دوستانم کشته شدند. یک برگه جلوی پدرم گذاشتند و گفتند امضا کن و این جنازه به دست منافقین کشته شد و جزو بسیج بوده. این پیرمرد هم نمیدانسته چی امضا کرده و جنازه را تحویل گرفته. برای دوست دومم میرن میگن امضا کن برادرش امضا نمیکنه جنازه رو تحویل نمیدهند.

شاهد دوم از مشهد:

تو مشهد قسمت زیادی از جنازه ها را بردند و باغ رضوان دفن کردند و برای جلوگیری از ازدیاد آمار کشته شده ها ، قسمت زیادی از آمار کشته ها را در قبرستان های استان خراسان پخش کردند.

مشهد شاهد سوم:

آقا توی مشهد احمد آباد و وکیل آباد بیشترین شلوغی‌ها را داشتن  و بیشترین کشته را دادند. مردم اون شب پنجشنبه و جمعه خیلی از پاسگاه هاشون را محاصره کرده بودند و می خواستند پاسگاه‌ها را بگیرند.نیروهای سرکوبگر یک دفعه مردم را به رگبار بستن. ما اون شب تمام عابربانکها و فروشگاه‌ای کوروش افق و بانکها ، مراکز دولتی، دوربینها و خلاصه تمام متعلقات رژیمی را به آتش کشیدیم. اونها هم بی مهابا شلیک کردند. رد تیرهاشون همه جا هست. مردم  و بخصوص نوجوونها و جوانهای زیادی را کشتند. اون شب مردم همه محلات اومده بودند. اصلا ادم فکر می کرد تمام شده است. همه جا جمعیت بود. اونها میون این همه جمعیت شلیک کردند. کشتار کردند. من اهل غلو نیستم اما به نظرم مشهد به تنهایی بیش از هزار کشته داده. اصلا همین طور  جنازه بود که روی زمین بود . مردم وحشت زده می دویدند و اونها شلیک می کردند.

بعدش هم جنازه را به خانواده ها ندادندو  هنوز هم نمی دهند.

می دونم یک سری جنازه ها را بردن توی یه قبرستون قدیمی توی جاده کلات به صورت جمعی دفن شون کردند. اصلا قبر نکندن. همین طور جوون و نوجوون را ریختن توی چاله و خاک کردند جمعی.این قبرستون کنار پاسگاه خلق آباد مشهده. بیشتر را اونجا  خاک کردن.

یک سری رو هم بار کامیون زدن بردن تو بیابونا خالی کردن. من دستکم یه نقطه ای را میشناسم که اینها جنازه های بچه‌ها را ریختن توش و رویش هم با لودر خاک ریختنن. آدم هرچیزی را توی زندگی ممکمه ببینه به جز این صحنه‌هایی که ما این چند روز دیدیم.


در کرج سپاه مثل داعش ما را به رگبار بست

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۸

پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه بود. صحنه‌ای که دیدم واقعاً دردناک بود، انگار وسط جنگ گیر افتاده بودیم. هیچ فرقی نمی‌کرد کی هستی؛ کوچیک و بزرگ، زن و مرد، همه هدف بودن. من چون خودم محمدشهر بودم، از این منطقه خبر دقیق دارم. از همون اول، گاز اشک‌آور و فلفل رو پشت سر هم می‌زدن. من توی یکی از خیابون‌های فرعی بودم، جمعیت شاید به هزار نفر هم می‌رسید. با اینکه پنجشنبه‌ها معمولاً آروم‌تره، اما اون روز فقط دود بود و گاز.

پرونده یک جنایت؛ در کرج سپاه مثل داعش ما را به رگبار بست!

مردم تو خیابون شعار می‌دادن. یه‌سری از بچه‌ها تصمیم گرفتن کلانتری رو بگیرن. همون‌جا بود که از بالای کلانتری، مردم رو به رگبار بستن. صحنه وحشتناک بود؛ نزدیک ۲۰ تا جنازه افتاده بود کف خیابون. آخرش اما بچه‌ها کلانتری رو آتیش زدن، مسجد جامع محمدشهر رو هم آتیش زدن. خیلی‌ها بعدش گفتن چرا مسجد رو آتیش زدین؟ ولی واقعیت این بود که اون‌جا مسجد نبود؛ شده بود مقر همون حروم‌زاده‌ها. هرچی بسیجی و سپاهی بود از همون مسجد می‌اومد بیرون و مردم رو می‌کشت. مسجد هم خیلی بزرگ بود.

سر ولدآباد، از اون تیربارهایی که پشت وانت می‌بندن استفاده می‌کردن؛ همونایی که داعش استفاده می‌کنه. با همونا مردم رو به رگبار می‌بستن.

در محمد شهر کرج خون جاری شد

جمعه ۱۹ دی دوباره رفتم همون خیابون فرعی، همون جایی که مرکز محمدشهره. حدود ساعت ۸ بود که مردم جمع شده بودن. خودم دیدم حداقل ۱۵ تا گاز اشک‌آور پرتاب شد. وقتی دیدن مردم عقب نمی‌کشن، شروع کردن به شلیک با دوشکا و اسلحه دولول. پوکه‌هاش رو خودم دیدم؛ قرمز بود، همونایی که برای شکار استفاده می‌شه و تو هر کدومش حدود ۴۰ تا ساچمه‌ست. افتضاح بود. آدم‌ها همین‌جوری خون‌آلود از سر خیابون برمی‌گشتن. هرکی یه جاش رو گرفته بود، ساچمه خورده بود.

خواستیم برگردیم سمت بیابون؛ دقت کن، بیابون! ولی حتی اون‌جا هم با لباس شخصی کمین کرده بودن. هرکی برمی‌گشت رو، وسط بیابون می‌گرفتن.

یکی از دوستام گفت از بالای بانک ملی و بانک سپه و یه ساختمون پزشکان که اون‌جا هست، تک‌تیرانداز گذاشته بودن. از بالا مستقیم به مردم شلیک می‌کردن، حروم‌زاده‌ها.

مردم شیشه‌های بانک صادرات، که روبه‌روی مسجد بود، رو شکستن. شورای حل اختلاف رو آتیش زدن. صدای انفجار پشت سر هم می‌اومد، انگار چهارشنبه‌سوری بود. اوضاع خیلی داغون بود. خط‌ها رو قطع کرده بودن، برق‌ها رو قطع کرده بودن. افتضاح مطلق. فقط خدا خواست که سالم موندم.

تجاوز در گوهر دشت

من از ماهدشت هم خبر دارم. اون‌جا مردم کمیته امداد رو آتیش زدن، حوزه علمیه رو آتیش زدن، تلویزیون شهری رو هم آتیش زدن. پست رو هم آتیش زدن، چون حروم‌زاده‌ها از بالاش به مردم شلیک می‌کردن. مهرشهر هم یه اتوبوس رو آتیش زدن، دکه پلیس رو هم آتیش زدن. بیشتر ماشین‌های سرکوب از یگان ویژه، از ماهدشت می‌اومدن بیرون.

یه چیز خیلی مهم اینه که اینو با قطعیت می‌گم: از آمبولانس برای جابه‌جایی تسلیحاتشون استفاده می‌کردن. مردم دست خالی بودن و جلوی چشممون پرپر می‌شدن.

بهشت سکینه هم… یکی از بچه‌ها رفته بود برای شناسایی. می‌گفت پر از جنازه‌ست. می‌گفتن برای تحویل جنازه باید ۷۰۰ میلیون پول بدین. محمدشهر تو اون دو روز، ۱۵۰ تا کشته داد.

قزل‌حصار هم پر شده بود از مردم معترض. باهاشون مثل قاتل‌ها برخورد می‌کردن؛ دستبند، چشم‌بند، پابند. شاید باورت نشه، ولی به خیلی‌ها تجاوز کردن تو قزل‌حصار. حروم‌زاده‌ها.


شب‌هایی که رشت به شهر انقلاب تبدیل شده بود!

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۷

رشت، شهر باران و بازار، در دو شب متوالی به شهری بی‌نفس تبدیل شد. شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، نام رشت را برای همیشه در حافظه جمعی مردم گیلان و ایران تغییر داد. آنچه رخ داد، نه یک «درگیری» بود و نه یک «حادثه»؛ بلکه زنجیره‌ای از رویدادها بود که به گفته شاهدان، به کشتاری بی‌سابقه انجامید.

از همان ساعات اولیه شب پنجشنبه، بوی دود در هوا پیچید. ساعاتی بعد، بوی سوختن چوب، پارچه و فلز جای خود را به بویی داد که بسیاری از شاهدان می‌گویند هرگز فراموش نخواهند کرد: بوی جسد سوخته. کوچه‌ها، بازار، میدان‌ها و خیابان‌هایی که همیشه پر از رفت‌وآمد و زندگی بود، به صحنه مرگ و وحشت بدل شد.

شب‌هایی که رشت به شهر انقلاب تبدیل شده بود!

عصر پنجشنبه؛ شهر به خیابان می‌آید

میدان شهرداری، نقطه جوش اعتراض

پنجشنبه ۱۸ دی، از همان بعدازظهر، حال‌وهوای رشت متفاوت بود. دوازده روز از آغاز اعتراضات گذشته بود و خشم، امید و خستگی، هم‌زمان در چهره مردم دیده می‌شد. با نزدیک شدن به غروب، گروه‌گروه مردم از محله‌ها، شهرهای اطراف و روستاهای نزدیک، راهی مرکز شهر شدند.

میدان شهرداری، قلب تاریخی رشت، بار دیگر کانون تجمع شد. جوانان، خانواده‌ها، زنان و مردان، در کنار هم ایستاده بودند. شعارها به‌سرعت در میدان می‌پیچید و موج جمعیت از سبزه‌میدان، خیابان معلم و اطراف حوض آبی عبور می‌کرد. فضای میدان، ترکیبی از جسارت و همبستگی بود؛ احساسی که بسیاری می‌گفتند مدت‌ها بود تجربه نکرده بودند.

اما در حاشیه این جمعیت، نشانه‌هایی نگران‌کننده دیده می‌شد: خودروهای بدون پلاک یا با پلاک‌های پوشانده‌شده، افرادی با لباس‌های مشابه و صورت‌های پوشیده، که بی‌صدا میان جمعیت حرکت می‌کردند. هنوز کسی نمی‌دانست این حضور خاموش، مقدمه چه چیزی است.

لحظه شکستن فضا

گلوله‌ها، هراس و فرار به سوی بازار

شعارها هنوز در هوا بود که ناگهان صدای شلیک، همه‌چیز را قطع کرد. صدایی خشک و سنگین که در فضای سنگفرش‌شده میدان پیچید. بعد از آن، شلیک دوم و سوم.
هراس، مثل موجی ناگهانی، به جان جمعیت افتاد. مردم بی‌اختیار شروع به دویدن کردند. فریاد، گریه، زمین خوردن، و تلاش برای فرار، میدان را در چند ثانیه به صحنه‌ای آشفته تبدیل کرد.

بسیاری از مردم، به‌دلیل شکل میدان و مسیرهای خروج، به سمت بازار قدیم رانده شدند. بازاری که همیشه پناهگاه بود، آن شب به تنها مسیر فرار تبدیل شد.

بازار در آتش

تله‌ای از دود، شعله و گلوله

بازار قدیم رشت، با راهروهای باریک، سقف‌های چوبی و مغازه‌های فشرده، برای لحظه‌ای کوتاه پناه امن به نظر می‌رسید. اما حدود ساعت هشت شب، همه‌چیز تغییر کرد.
شعله‌ها از چند نقطه زبانه کشید. دود غلیظ در عرض چند دقیقه فضای بازار را پر کرد. مردم در تاریکی، میان جیغ و فریاد، دنبال راه خروج می‌گشتند.

به گفته شاهدان، معترضان ناگهان فهمیدند در تله افتاده‌اند. ماندن در بازار به‌معنای خفگی یا سوختن بود، و خروج از آن، مواجهه با گلوله.
یکی از زنانی که در بازار گرفتار شده بود، بعدها گفت:
«همه‌جا آتش بود. دود اجازه نفس کشیدن نمی‌داد. بعضی‌ها زمین افتادند و دیگر بلند نشدند.»

خروجی‌های مرگ

شلیک به مردمی با دست‌های بالا

خیابان شریعتی و خروجی‌های بازار، به صحنه‌ای بدل شد که شاهدان آن را «قتلگاه» توصیف می‌کنند. مردمی که با دست‌های بالا، در حالی که فریاد می‌زدند «شلیک نکنید»، به سمت خروجی‌ها می‌دویدند، هدف رگبار قرار گرفتند.

برخی شاهدان می‌گویند جنازه‌ها روی هم افتاده بود. کودکانی در میان کشته‌شدگان دیده می‌شدند؛ بچه‌هایی که همراه خانواده‌هایشان آمده بودند.
بازاریان، طبق سنت قدیمی، کرکره‌ها را نیمه‌باز گذاشته بودند تا مردم پناه بگیرند، اما آتش و گلوله، هیچ پناهی باقی نگذاشت.

گسترش آتش

سوختن بازار، بانک‌ها و مسجد

آتش، فقط به چند مغازه محدود نماند. راسته‌های مختلف بازار یکی پس از دیگری سوختند. انبارهایی که پر از اجناس عید بود، در آتش فرو رفت. بانک‌ها، کتابفروشی‌ها و سراهای قدیمی به تلی از خاکستر تبدیل شدند.

مسجد حاج مجتهد، چسبیده به بازار، در میان شعله‌ها گرفتار شد. سقف و فضای داخلی آن به‌شدت آسیب دید و تنها بخشی از نمای بیرونی باقی ماند.
شاهدان می‌گویند اگر مسیرها بسته نمی‌شد و مهار آتش به‌موقع انجام می‌گرفت، این میزان از تخریب رخ نمی‌داد.

در مجموع، صدها مغازه سوختند و زندگی ده‌ها خانواده در یک شب نابود شد.

صبح جمعه؛ توهم آزادی

شهری بی‌نیرو، مردمی امیدوار

صبح جمعه ۱۹ دی، رشت چهره‌ای متفاوت داشت. اینترنت و تلفن قطع بود. نیروهای سرکوب در خیابان‌ها دیده نمی‌شدند.
مردم با احتیاط از خانه‌ها بیرون آمدند و وقتی دیدند خبری از حضور مسلحانه نیست، تصور کردند شهر «آزاد» شده است.خیابان‌ها پر از بوق ماشین‌ها شد. شیرینی پخش می‌کردند. بعضی گل به دست گرفته بودند. پیرمردی گفته بود: «شاید این‌بار تمام شد.»
اما این حس آزادی، کوتاه و شکننده بود.

جمعه شب؛ بازگشت مرگ

تاریکی، قطع برق و تیرباران

با فرارسیدن شب، برق قطع شد. تاریکی همه‌جا را گرفت.
و ناگهان، حمله آغاز شد.

شاهدان از حضور گسترده نیروهای مسلح می‌گویند؛ با سلاح‌های جنگی، نارنجک، موتورهای سه‌نفره. شلیک‌ها از هر سو می‌آمد.
کوچه‌ها، خیابان‌ها و محله‌ها یکی‌یکی صحنه تیراندازی شد. مردم در تاریکی می‌دویدند، پنهان می‌شدند، یا زمین می‌افتادند.

به گفته شاهدان، این شب، خونین‌تر از شب قبل بود. بسیاری معتقدند رژیم ایران در این شب، تصمیم گرفت کار را «یکسره» کند.

پس از کشتار

کانتینرها، قبرستان و اجساد بی‌نام

در روزهای بعد، روایت‌هایی از انتقال گسترده اجساد منتشر شد. کامیون‌ها و کانتینرها، پیکرهای خونین را به باغ رضوان می‌بردند.
برخی اجساد شناسایی نشده بودند. خانواده‌ها با ترس و التماس، به‌دنبال نشانی از عزیزانشان می‌گشتند.

برخی شاهدان می‌گویند اجساد روی هم انباشته شده بود. خانواده‌ها برای تحویل پیکرها تحت فشار قرار می‌گرفتند. بسیاری، ناچار شدند عزیزانشان را بی‌سروصدا دفن کنند.

شهر ارواح

رشت پس از آتش و گلوله

شنبه، رشت دیگر شهر زنده نبود. مغازه‌ها زود بسته می‌شدند. خیابان‌ها خلوت و سنگین بود.
ساختمان‌های سوخته، دیوارهای سیاه‌شده و بوی دود، همه‌جا را گرفته بود.

یورش به خانه‌ها برای بازداشت ادامه داشت. ترس، به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود.

روایتی که هنوز کامل نشده است

حقیقتی که زیر خاکستر مانده

آنچه در رشت گذشت، هنوز به‌طور کامل روشن نشده است. قطع ارتباطات، فضای امنیتی و دفن‌های پنهانی، حقیقت را زیر خاکستر نگه داشته است.
اما روایت‌های شاهدان، تصویری واضح از شهری می‌دهد که در دو شب، در آتش، گلوله و وحشت غرق شد.

رشت، پس از آن دو شب، دیگر همان شهر سابق نیست؛
شهری زخمی، سوخته و غم‌زده، که هر بار بوی دود می‌پیچد، خاطره آن شب‌ها دوباره زنده می‌شود.


قتل‌عام بازار رشت چگونه اتفاق افتاد؟

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۶

کانون حقوق بشر ایران روز چهارشنبه اول بهمن ۱۴۰۴ گزارشی هولناک از نحوه قتل‌عام معترضان در بازار رشت منتشر کرد. این گزارش که همراه با ویدئویی از آخرین فریادهای معترضان است بیانگر یک جنایت فراموش ناشدنی توسط عوامل سرکوبگر در رشت است.

تصاویر منتشرشده از شهر رشت، روایت‌گر یکی از هولناک‌ترین صحنه‌های سرکوب اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ است؛ صحنه‌هایی که در آن توده‌هایی از کفش‌های رهاشده بر زمین، به نمادی خاموش از یک کشتار سازمان‌یافته بدل شده‌اند. کفش‌هایی که زمانی بر پای معترضان بود و اکنون، پس از آتش‌زدن بازار تاریخی رشت و تیراندازی به مردم محبوس‌شده، به‌جا مانده‌اند تا سندی از جنایتی باشند که ناظران آن را «هولوکاست ایرانی» توصیف می‌کنند.

پرونده یک جنایت؛ قتل‌عام بازار رشت چگونه اتفاق افتاد؟

هولوکاست ایرانی در رشت

بر اساس گزارش‌های رسیده نیروهای سرکوبگر در جریان اعتراضات، بازار پرتردد و تاریخی رشت را که مملو از جمعیت معترض بود، به آتش کشیدند. شعله‌های آتش و دود غلیظ، مردم را در داخل بازار به دام انداخت و راه‌های خروج را مسدود کرد. در چنین شرایطی، کسانی که برای نجات جان خود تلاش می‌کردند از بازار خارج شوند، هدف تیراندازی مستقیم قرار گرفتند. بسیاری از قربانیان یا در اثر خفگی و سوختگی جان باختند و یا هنگام فرار، زیر رگبار گلوله کشته شدند.

تصاویر کفش‌های پراکنده در خیابان‌های اطراف بازار، برای بسیاری یادآور نمایش کفش‌های قربانیان در موزه هولوکاست واشینگتن است. ناظران می‌گویند این شباهت تنها جنبه نمادین ندارد، بلکه بازتاب‌دهنده الگویی از نابودی سیستماتیک غیرنظامیان است؛ الگویی که در رشت، به شکلی عریان و بی‌سابقه تکرار شد.

فیلم‌های منتشرشده از محل حادثه، بقایای سوخته بازار را نشان می‌دهد؛ دیوارهای سیاه‌شده، مغازه‌های نیم‌سوخته و زمین پوشیده از خاکستر. این تصاویر، به گفته فعالان حقوق بشر، نشانه‌های روشن یک حمله عمدی به مردم بی‌سلاح و مصداق بارز جنایت علیه بشریت است.

واکنش‌ها به این فاجعه، فراتر از مرزهای ایران گسترش یافته است. سورن ادگار، نایب‌رئیس اتحاد جامعه استرالیایی-ایرانی، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«این کفش‌ها در رشت اثر هنری نیستند. آن‌ها متعلق به مردمی بودند که پس از آتش زدن بازار تاریخی توسط نیروهای رژیم و شلیک به کسانی که قصد فرار داشتند، به دام افتادند. تصویرسازی غیرقابل انکار است؛ یک هولوکاست ایرانی که در زمان واقعی در حال وقوع است.»

او همچنین نوشت:
«اگر این جنایت علیه بشریت نیست، پس چیست؟»

روایت شاهدان جنایت علیه بشریت در رشت

روایت‌های شاهدان عینی، ابعاد تکان‌دهنده‌تری از این کشتار را آشکار می‌کند. یکی از شاهدان که در روزهای پنج‌شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی در رشت حضور داشته، گفت نیروهای سرکوبگر در جریان آتش‌سوزی بازار، به کسانی که برای نجات از دود و خفگی با «دست‌های بالا گرفته» از مغازه‌ها بیرون می‌آمدند و خود را «تسلیم» می‌کردند، شلیک کردند. این شاهد که به‌تازگی از کشور خارج شده، بر اساس مشاهدات خود تخمین زد که طی این دو شب در نقاط مختلف رشت «دو تا سه هزار نفر» کشته شده‌اند و شمار زیادی نیز زخمی، ناپدید یا بازداشت شده‌اند. او صحنه‌ها را چنین توصیف کرد:
«بازار هولوکاست شد. آدم یاد اتاق‌های گاز می‌افتاد. مردم یا زیر دود و آتش می‌مردند یا ناچار بودند بیرون بیایند و زیر رگبار قرار بگیرند.»

در ویدیویی دیگر که شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ضبط شده، فردی از هدف قرار گرفتن یک جوان در محدوده استانداری خبر می‌دهد و می‌گوید:
«طی حدود پنج دقیقه، بین هشت تا ده نفر کشته یا زخمی شده‌اند.»
در این ویدیو، صدای تیراندازی نیروهای انتظامی-امنیتی با سلاح جنگی به‌وضوح شنیده می‌شود.

کلی از مردم جلوی چشمم قتل عام شدند

شاهد عینی دیگری نیز روایت کرد:
«پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه من و دوستم برای پیوستن به تجمعات اعتراضی به سمت شهرداری حرکت کردیم… اما ناگهان نیروهای گارد ویژه با شات‌گان و کلاشینکف شروع کردند به تیراندازی مستقیم و بی‌وقفه.»
او ادامه داد:
«ما در یک کوچه بن‌بست… گیر کردیم و آتش تا دهانه کوچه پیش آمد… اما عین خیالشان نبود.»
این شاهد افزود:
«… هنوز ۵۰ متر از آن‌ها دور نشده بودیم که از پشت به ما شلیک کردند. هفت ساچمه به بدن من برخورد کرد.»

شاهد دیگری گفت که برخی معترضان با تکه‌های حلبی سپر درست کرده بودند تا به کمک مجروحان بروند، اما هم‌زمان نیروهای سرکوبگر اقدام به آتش‌زدن بازار کردند. او افزود:
«در کسری از ثانیه صدای تیراندازی به وحشتناک‌ترین شکل بلند شد… کلی از مردم جلوی چشمم قتل‌عام شدند.»

به گفته این شاهد، خیابان‌ها مملو از زخمی‌ها و جنازه‌ها بود و شدت گاز اشک‌آور به حدی بود که نفس کشیدن غیرممکن شده بود.

کانون حقوق بشر ایران تأکید می‌کند آنچه در بازار تاریخی رشت رخ داد، یک حادثه اتفاقی یا درگیری پراکنده نبود، بلکه اقدامی حساب‌شده برای اجرای کشتاری وسیع علیه غیرنظامیان به شمار می‌رود. آتش‌زدن عمدی محل تجمع معترضان، تیراندازی مستقیم به افراد بی‌سلاح و ممانعت از امدادرسانی، همگی نشان‌دهنده نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر و مصداق روشن جنایت علیه بشریت است.

تصاویر کفش‌های رهاشده، بقایای سوخته بازار و روایت‌های شاهدان، اسنادی هستند که این فاجعه را برای تاریخ ثبت می‌کنند. ناظران تأکید دارند که این جنایت باید مبنای پیگرد بین‌المللی آمران و عاملان آن قرار گیرد تا حقیقت آنچه در رشت گذشت، هرگز به فراموشی سپرده نشود.


سه روز زندگی در میان اجساد انباشته شده در کهریزک

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۵

بر اساس گزارشی که به مرکز اسناد حقوق بشر ایران رسیده و منتشر شده است، یک خانواده در جریان اعتراضات سراسری، سه روز پیاپی در جست‌وجوی فرزند خود بودند؛ جوانی که برای شرکت در اعتراضات از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته بود. خانواده در شرایطی آکنده از اضطراب و بی‌خبری، ابتدا بیمارستان‌های مختلف را جست‌وجو کردند، سپس راهی بهشت زهرا شدند و در نهایت مسیر جست‌وجویشان به کهریزک ختم شد؛ مکانی که هم‌زمان تصاویر هولناک انبوه اجساد معترضان کشته‌شده در آن، در شبکه‌های اجتماعی و برخی رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای یافته بود.

آیا نسل‌کشی در ایران زیر پوشش خاموشی دیجیتال پنهان می‌شود؟

در کهریزک، خانواده ناچار شدند در میان اجساد بی‌جان به دنبال نشانی از فرزندشان بگردند؛ فضایی که امید و وحشت به شکلی دردناک در هم آمیخته بود. سرانجام، برخلاف تمامی تصورات و ترس‌ها، آن‌ها پسرشان را زنده یافتند. به‌گفته این روایت، او بر اثر اصابت گلوله به‌شدت مجروح شده و سه روز کامل بدون آب و غذا، از بیم شلیک تیر خلاص توسط مأموران، بی‌حرکت درون یک کاور پلاستیکی مخصوص کشته‌شدگان باقی مانده بود.

بر اساس همین گزارش، خانواده در نهایت موفق شدند او را از آن وضعیت خارج کرده و برای درمان به بیمارستان منتقل کنند.

این روایت، در عین تلخی عمیق، تصویری کم‌سابقه از بقا در دل مرگ را به نمایش می‌گذارد و هم‌زمان پرده از شرایط تکان‌دهنده حاکم بر سرکوب اعتراضات در ایران برمی‌دارد؛ از نحوه برخورد با مجروحان گرفته تا فشارهای سنگینی که بر خانواده‌ها برای یافتن عزیزانشان و دسترسی به درمان اعمال می‌شود. خانواده‌هایی که در روزهای اعتراض، میان بیمارستان‌ها، سردخانه‌ها و مراکز امنیتی سرگردان مانده‌اند.

لازم به ذکر است که به‌دلیل قطع و محدودیت شدید اینترنت در ایران، امکان راستی‌آزمایی مستقل این روایت در حال حاضر وجود ندارد.

پزشکان از حمله به مجروحان تحت درمان می گویند

.

گروهی از متخصصان پزشکی، پیراپزشکی و پزشکی قانونی با انتشار بیانیه‌ای تحلیلی اعلام کرده‌اند بررسی تصاویر و ویدئوهای منتشرشده از رویدادهای اخیر در ایران، نشان‌دهندۀ «الگوهای جدی و نگران‌کننده از نقض اصول بنیادین پزشکی، پزشکی قانونی و حقوق بشر» است.

بر اساس این بیانیه که بر ارزیابی‌های «مستقل پزشکان، پرستاران و کارکنان مراکز درمانی و سردخانه‌ای» تکیه دارد: «شواهد متعددی حاکی از آن است که برخی از جان‌باختگان پیش از مرگ تحت مداخله پزشکی بیمارستانی قرار داشته‌اند؛ از جمله وجود آنژیوکت، سوند ادراری، لوله‌های تنفسی و تجهیزات پایش قلب بر روی اجساد. به گفته نویسندگان، باقی‌ماندن این تجهیزات خارج از محیط‌های درمانی این احتمال را تقویت می‌کند که بیماران یا مجروحان پس از آغاز درمان پزشکی کشته شده‌اند یا بدون تأیید مرگ از مراکز درمانی خارج شده‌اند؛ امری که نقض آشکار اصل بی‌طرفی پزشکی تلقی می‌شود.»

تصاویر و ویدئوهایی که باوجود عدم دسترسی به داخل ایران در شرایط قطعی اینترنت از پزشکی قانونی کهریزک منتشر شد، برخی اجساد را در وضعیتی که در این بیانیه مورد اشاره قرار گرفته، نشان می‌داد.

در بخش دیگری از بیانیه، به مواردی اشاره شده است که در آن‌ها «نشانه‌های زیستی ناسازگار با مرگ قطعی، رهاسازی مجروحان با زخم‌های گلوله بدون تریاژ یا درمان، برش‌های گسترده شکمی خارج از پروتکل‌های شناخته‌شده پزشکی قانونی، و شواهدی از خشونت فیزیکی شدید، مثله‌سازی، قطع سر و جابه‌جایی جمعی اجساد مشاهده شده است. همچنین یافته‌هایی سازگار با تماس با مواد شیمیایی سمی و تخریب حرارتی شدید بقایا گزارش شده که انجام بررسی‌های مستقل پزشکی قانونی را به‌شدت محدود می‌کند.»

تهیه‌کنندگان بیانیه تأکید کرده‌اند که این ارزیابی بر پایه شواهد بصری عمومی انجام شده و با وجود محدودیت‌ها، یافته‌ها با الگوهای سوءرفتار سیستماتیک و نقض گسترده حقوق بشر هم‌خوانی دارد و با هدف کمک به تحقیقات مستقل آینده منتشر شده است.»

بیانیه این پزشکان هرچند به دلیل قطع اینترنت امکان راستی آزمایی ندارد اما نفس انتشار چنین بیانیه‌ای از سوی پزشکان متخصص ای امر بیانگر سطح گسترده نگرانی از نقض حقوق بشر و حتی جنایت علیه بشریت در جریان سرکوب حکومتی است.


 پرونده یک جنایت: آن چه در باغ رضوان اصفهان دیدم …

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۴

سه شاهد عینی از سرکوبی بی‌سابقه و خونین در چند شهر استان اصفهان پرده برداشته‌اند؛ سرکوبی که به گفته آنان، چهره این شهرها را به مناطق جنگ‌زده شبیه کرده است.

این شهروندان که از بختیاری‌های ساکن استان اصفهان هستند، آنچه رخ داده را «کشتار گسترده معترضان قوم لر» توصیف کرده و گفته‌اند شهرهای یزدانشهر، فولادشهر، شاهین‌شهر و بهارستان عملاً به ویرانه‌هایی شبیه شهرهای جنگ‌زده ایران پس از جنگ تبدیل شده‌اند؛ شهرهایی با جمعیتی قابل توجه از بختیاری‌ها و لرهای مقیم اصفهان.

به گفته این شاهدان، سرکوب تنها به استان اصفهان محدود نبوده و شهرهایی چون لردگان، فارسان، جونقان، هفشجان و بازفت در استان چهارمحال‌وبختیاری و همچنین ایذه در استان خوزستان نیز صحنه کشتار معترضان بوده‌اند. این مناطق از نخستین نقاطی بودند که به موج جدید اعتراضات پیوستند .

یکی از شاهدان عینی که ساکن یزدانشهر است، می‌گوید آثار شلیک گلوله بر در و دیوار شهر به‌وضوح دیده می‌شود: «دیوارها سوراخ شده، شیشه‌ها شکسته، بانک‌ها و ساختمان‌های دولتی سوخته‌اند. یزدانشهر حالا شبیه خرمشهرِ بعد از آزادی است»
او می‌افزاید شدت سرکوب در روز و شب جمعه ۱۹ دی به حدی بود که «صبح شنبه پشت هر ماشین جنازه افتاده بود». به گفته او، یکی از بستگانش که در بخش نظافت شهری کار می‌کند، روایت کرده است که مأموران شهرداری از جمع‌آوری اجساد ناتوان شده بودند.

رگبار بستن به روی مردم بی گناه

این شاهد از شلیک رگبار به معترضان با سلاح‌های خودکار خبر داده و می‌گوید مأموران حتی به تماشاگران روی پشت‌بام‌ها، رهگذران و کسبه نیز رحم نکردند. او همچنین از کشته شدن چند عضو از برخی خانواده‌ها سخن گفته است.

یزدانشهر از ۱۲ دی شاهد حضور گسترده معترضان بود. پس از بازداشت‌های وسیع، که دست‌کم ۲۳ جوان و نوجوان زیر ۲۴ سال را دربر می‌گرفت، خانواده‌ها هشدار داده بودند در صورت آزاد نشدن فرزندانشان به خیابان خواهند آمد. با این حال، پس از سرکوب خونین، عملاً اخبار این شهر قطع شد.

شاهد عینی دوم از بهارستان می‌گوید شمار کشته‌شدگان در این شهر بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر بوده که بیشترشان از بختیاری‌های ساکن منطقه هستند. او شدت خشونت نیروهای امنیتی را «غیرقابل تصور» توصیف کرده و افزوده است که پمپ‌بنزین‌های شهر پس از درگیری‌ها سوخته و از کار افتاده‌اند و مردم برای سوخت‌گیری ناچار به خروج از شهر هستند.

او درباره شاهین‌شهر نیز می‌گوید معترضان «کاملاً دست خالی» بودند و نیروهای مسلح با سلاح‌های جنگی به جان مردم افتادند. به گفته این شاهد، مأموران حتی به مجروحان تیر خلاص می‌زدند و دست‌کم ۶۰۰ نفر در این شهر جان باختند.

این شهروند روایت می‌کند که برای شناسایی اجساد بستگانش به سوله‌ای در «باغ رضوان» اصفهان رفته و صحنه‌هایی دیده که به گفته او «کهریزک در برابرش هیچ بود». او می‌گوید اجساد روی هم انباشته شده بودند و برای شناسایی، خانواده‌ها مجبور بودند جنازه‌ها را یکی‌یکی کنار بزنند. بسیاری از قربانیان به‌دلیل شدت ضربات و شلیک گلوله به صورت، قابل شناسایی نبودند و شمار زیادی از کشته‌شدگان نوجوانانی بین ۱۰ تا ۱۶ سال معرفی می‌شدند.

حکومت نظامی در فولادشهر

شاهد سوم که ساکن فولادشهر است، از فضای رعب و وحشت شدید سخن می‌گوید: «بعد از ساعت سه یا چهار بعدازظهر هیچ‌کس جرأت بیرون رفتن ندارد، حتی برای خرید دارو.» به گفته او، نیروهای لباس‌شخصی با سلاح‌های سنگین پیش از تاریکی هوا مناطق مختلف شهر را قرق می‌کنند و چنان فضایی ایجاد کرده‌اند که کسی حتی جرأت اعتراض به قطعی آب و برق یا گرانی را ندارد.

او همچنین از افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها خبر داده و می‌گوید هرج‌ومرج کامل بر بازار حاکم است، در حالی که مردم توان خرید ندارند. این شاهد عینی از جمع‌آوری گسترده آنتن‌های ماهواره و قطع کامل اینترنت و تلفن‌ها نیز خبر داده و گفته هدف، منزوی‌کردن کامل مردم و جلوگیری از دسترسی آنان به اخبار است.

آن چه که در این گزارش مستند خواندیم بخشی از گزارش مفصلتری است که در سایت رادیو فردا منتشر شده. همه آمار و اطلاعات این گزارش را نمی توان تاییدکرد به دلیل اینکه منبع کافی برای راستی آزمایی این گزارشات به دلیل قطع اینترنت وجود ندارد. اما تردیدی نیست که جنایت انجام شده در همه شهرها بسیاری بزرگتر از آن چیزی است که اکنون تصور می شود.


اعتراف تلویزیون رژیم به ابعاد گسترده کشتار

اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۳

روایت جنایت به صدای آمریکا -۲۵دی

در حالی که ایران از ۱۹ دی ۱۴۰۴ وارد خفقان شدید و قطعی گسترده اینترنت و اختلالات ارتباطی شده و در عین حال گزارش‌ها از تداوم اعتراضات سراسری حکایت دارند، روایت‌های میدانی اکنون بیش از همیشه نقش تعیین‌کننده پیدا کرده‌اند؛ روایت‌هایی که هم‌زمان می‌توانند در انجام راستی‌آزمایی مستقل موثر باشند.

آیا نسل‌کشی در ایران زیر پوشش خاموشی دیجیتال پنهان می‌شود؟

یکی از این روایت‌ها، گفته‌های یک شاهد عینی است که سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ از داخل ایران برای صدای آمریکا فرستاده شده و به جزئیات جنایات و کشتار هولناک رژیم علیه معترضان پرداخته است.

این شاهد عینی گفته است که نقش محوری در سرکوب خیابانی بر عهده نیروی قدس، ساختار برون‌مرزی سپاه پاسداران، و نیرو‌های نیابتی جمهور اسلامی است. او به طور مشخص می‌گوید: «ستون فقرات سرکوب، به عهده سپاه [نیروی] قدس است با مشارکت لشکر فاطمیون و لشکر زینبیون، اینها الان در خیابان‌ها مشغول کشتار هستند.»

روایت این شاهد عینی بازگوکننده کشتاری گسترده و جنایتی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران است؛ جنایتی که ابعاد واقعی و هولناک آن تنها اگر اینترنت وصل شود مشخص خواهد شد

او در ادامه، درباره ظرفیت این نیروها می‌گوید که آنها جمعیتی حدود ۱۰۰ هزار نیرو دارند که شمار زیادی از آنها غیرایرانی هستند. گفته‌های این شاهد عینی در حالی مطرح می‌شود که پیشتر نیز، برخی گزارش‌ها درباره استفاده از نیروهای نیابتی و غیربومی در سرکوب سخن گفته‌اند.

روایت این شاهد عینی بازگوکننده کشتاری گسترده و جنایتی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران است؛ جنایتی که ابعاد واقعی و هولناک آن تنها اگر اینترنت وصل شود مشخص خواهد شد. او حتی اضافه می‌کند که قربانیان سرکوب، فقط گروه‌های معترض معمولی نبودند و حتی خانم‌هایی که با چادر به خیابان آمده بودند هم «مورد هجوم قرار گرفتند.»

شاهد عینی می‌گوید زیر فشار قطع ارتباط، حتی استفاده از ابزارهای جایگزین مانند استارلینک هم به شدت محدود شده است.

در بخش اقتصادی روایت، این شاهد عینی با اشاره به انگیزه مردم برای مقاومت از تداوم اعتصاب‌ها و رکود می‌گوید: «بازارها همچنان بسته است، کسب‌وکار تعطیل و نیمه تعطیل، بازار هیچ رونقی نداره، معاملات نزدیک به صفر هست.»

شاهد عینی تاکید می‌کند که در خیابان، امید قابل توجهی به دخالت یا حمایت خارجی شکل گرفته است. او می‌گوید که امید فراوانی هم هست به این که کمک خارجی برسد و تصور عمومی یک ضربه کوبنده آمریکا به رژیم است.

از تلخ‌ترین بخش‌های روایت، توصیف فروپاشی امکان درمان و امکان سوگواری است. شاهد می‌گوید بسیاری از مجروحان نمی‌توانند به بیمارستان مراجعه کنند: «نمی‌تونن بیمارستان برن، رژیم جلوی ورودی خروجی‌های بیمارستان‌ها آدم‌ربایی می‌کنن»، «خیلی‌ها حتی مجبور شدن جنازه‌هاشون را سریعاً یه جایی دفن کنند.»

تلویزیون رژیم – ۲۶ دی ۱۴۰۴

مجری با طرح این پرسش گفت: «سؤال این بود که چرا اوضاع آنجا به این شکل است و چرا کیسه‌ها و پیکرها به‌گونه‌ای روی زمین رها شده‌اند؟»

یکی از کارکنان بهشت زهرا در پاسخ توضیح داد: «اتفاقی که روز پنجشنبه رخ داد باعث شد شمار زیادی از جان‌باختگان به‌طور هم‌زمان به پزشکی قانونی منتقل شوند. عمده این پیکرها مربوط به همان روز پنجشنبه بود. ظرفیت پزشکی قانونی تهران، اگر اشتباه نکنم، شامل سه یا چهار سوله است؛ یک سوله بزرگ و چند سوله کوچک‌تر که همگی پر شده بودند. در چنین شرایطی، چند صد پیکر در آن محل قرار داشت و خانواده‌ها برای شناسایی عزیزانشان مجبور بودند یکی‌یکی کاورها را بررسی کنند. اگر پیکری را پیدا نمی‌کردند، ناچار بودند دوباره و حتی چند بار این روند را تکرار کنند، چرا که برخی اجساد تا روز سه‌شنبه‌ای که ما آنجا بودیم، هنوز شناسایی نشده بودند.»

او افزود: «به نظر می‌رسد پزشکی قانونی برای چنین حجمی از تلفات آمادگی نداشته است. هرچند امکاناتی مانند سوله‌های اضافی پیش‌بینی شده، اما در عمل این ظرفیت‌ها پاسخگوی شرایط پیش‌آمده نبود. تصور من این است که خود پزشکی قانونی نیز به‌طور کامل غافل‌گیر شد.»

این شاهد عینی در ادامه گفت: «من شخصاً وارد محوطه شدم و انتظار داشتم پیکرها در فضاهای مشخص و سامان‌یافته نگهداری شوند، اما دیدم که بسیاری از آن‌ها در محوطه بیرونی قرار داده شده‌اند. فضای آنجا برای همه شوک‌آور و حیرت‌انگیز بود. خانواده‌هایی که برای یافتن پیکر عزیزانشان آمده بودند، در کنار اندوه عمیق، با صحنه‌ای غافل‌گیرکننده و تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شدند که این وضعیت، بار عاطفی و دراماتیک ماجرا را به‌مراتب سنگین‌تر می‌کرد.»


شهرهای ایران در اشغال شبه‌ نظامیان جنایتکار

۱

امروز فضای شهر تهران غمگین و سنگین است. دانشگاهها تعطیل است یک سری مغازه ها باز و یک سری  بسته است. ایمان  نوروزی ۱۸ ساله کنار ما داشت شعار میداد تو یک خط داشتیم راه می رفتیم یهو افتاد زمین،  فهمیدم تیرخورده و تمام  شد فردا اعلامیه اش آمد. در میدان بهشت نازی آباد یک پسر جوان حالت نشسته به دیوار تکیه داده بود ، رفتند جلو، دیدند سرش گلوله خورده و زنده نیست. یک پیرمرد هم در پیاده رو افتاده بود رفتیم کمکش دیدیم زیر سرش پر خون هست و شهید شد. 

۲

کرج: سرپل: پسر ۱۵ ساله فامیل ما را در کرج تنها به این دلیل که در گوشی اش فیلم اعتراضات بوده گرفته اند و در کلانتری دست و پای او را شکسته و به زندان قزلحصار برده‌اند. او از زندان قزلحصار توانسته تماسی با خانواده اش داشته باشد و گفته که وضع در قزلحصار خیلی بد است. ما را به حیاط زندان برده و جوانهایی را که کشته اند و می سوزانند به ما نشان داده اند و به ما گفته اند که ببینید که درس عبرتی باشد برایتان. این پسر ۱۵ ساله را پریروز (سه شنبه) به زندان دیگری در کرج برده‌اند. هیچکس از وضعیت زندانها خبر ندارد، این ها دارند دسته دسته می کشند و جسدها را هم می سوزانند.

۳

دیروز چهارشنبه۲۴دی  در مشهد بلوار دانشجو تظاهرات بوده اما خیلی  از مردم را در مشهد کشته و قتل عام کردند کسی باور نمیکند چقدر کشتند!

۴

در میدان کیو خرم آباد از ترس تسخیر اماکن توسط مردم و حمله خارجی تانک مستقر کردند. ساختمان های حامی حکومتی در اختیار تک تیراندازها است. اینجا همه را لیدر می شناسند و به کسی رحم نمی‌کنند. از ساعت ۱۵۰۰  تا ۲۲۰۰ بیش از ۱۳۰۰ نفر از نیروهای رژیم در شهر با سلاح مستقر هستند.در شهر ما فقط حسام خدایاری کشته شد که مربوط به دو هفته پیش است. پنجشنبه شب تیراندازی کردند خیلی ها زخمی شدند. یکنفر با سلاح کمری یک پاسدار را کشت.بیش از ۱۵ همشهری من در تهران کشته شدند و دارند یکی یکی جنازه هایشان را می آورند. آمار دقیق خرم آباد را ندارم فقط میدانم کشته زیاد داده است .

۵

نیشابور: الان شهر خاموش شده صد نفر اینجا شهید داده ، هر گوشی سطح شهر می بینند میگیرند و لحظاتی چک میکنند  که خبر یا عکس و فیلمی در آن نباشد.شرایط خیلی برای ما سخت و دشوار شده است .

۶

نجف آباد: تو این قیام روزی نبود که درنجف آباد  ۱۰۰ شهید نداشته باشیم درخیابان ما  ۲ نفر شهید شدند یکی مهندس رجایی بود که جوان بود پدرش هم جانباز جنگ بودکه  او را مخفیانه به خاک سپرد حتی اعلامیه هم چاپ نکردند درخانه شان یک  پرچم مشکی زدند. تا دیشب مردم داخل به حمله ترامپ دل بسته بودند که با حرفهایی که زد فهمیدیم خودمان هستیم که باید کار را تمام کنیم .

۷

در اهواز در هر خیابان ایست بازرسی گذاشته شده و از ساعت ۷ شب هم مغازه بسته و تقریبا حکومت شبه نظامی برقرار است. دراهواز بیش از ۴۰۰نفرمجروح شدند که دربیمارستان های امام و فاطمه الزهرا بستری شدند. همچنین در اهواز 50 نفر کشته شدند و در آبادان ۳نفر تاکنون مشخص شده است و تعداد مجروحین در آبادان هم خیلی زیاد است.

۸

پنج شنبه ۱۸ دی تظاهرات شروع شده به سمت میدان تهران پارس رفتیم. داشتیم شعار میدادیم نیروهای انتظامی را پس زدیم رفتند. یه دفعه نیروهای حکومت ساعت ۲۲ اومدن میدون تهرانپارس مردم رو بستن به رگبار………. همین طوری همه ریختن زمین …بچه ۱۵-۱۶-۱۸ ساله هم کشته شد بخاطر یه حرامزاده که میخواد در قدرت بمونه فردا شبش هم همین بود.

۹

سردخانه بهشت زهرا جا ندارد جنازه ها را ریخته اند در کانتینرها. نت دیگه ملی می مونه و وصل نمی کنند.

۱۰

فولادشهر دارند قتل عام میکنن و عموما حشد الشعبی هستند و فقط میگند الله اکبر و رگبار به روی مردم و جمعیت می بندند تا الان خیلی‌ها را کشتن..  ریختن توی خانه‌ها و بشقاب و همه چی رو دارن جمع میکنن.


بیانیه کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل: محکومیت کشتار

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، ولکر تورک، در بیانیه‌ای شدیداللحن نسبت به سرکوب اعتراضات سراسری در ایران ابراز «وحشت» کرده و از مقام‌های حاکم خواسته تا کشتار تظاهرکنندگان مسالمت‌آمیز را فوراً متوقف کنند. او تأکید کرده که برچسب‌زدن معترضان به عنوان «تروریست» برای توجیه خشونت علیه آنها غیرقابل قبول است و خواستار پایان تمامی اشکال خشونت و سرکوب شده. تورک همچنین بر حق معترضان برای تظاهرات مسالمت‌آمیز، شنیده شدن شکایاتشان و عدم سوءاستفاده ابزاری از آنها تأکید ورزیده. نگرانی عمیق او از اظهارات مقام‌های قضایی درباره تسریع روند قضایی و احتمال استفاده از مجازات اعدام علیه معترضان، نشان‌دهنده خطر قریب‌الوقوع اعدام‌های خودسرانه است.

نوزدهمین روز اعتراضات؛ آمریکا؛مقامات ایران در حال خارج کردن ده‌ها میلیون دلارهستند

قطع اینترنت: ابزاری برای سرکوب اطلاعات و پنهان‌ کردن جنایت

از ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، رژیم آخوندی سرکوب مرگبار معترضان را تشدید کرده و از ۱۹ دی‌ماه، با اعمال خاموشی کامل اینترنت در سراسر کشور، ارتباطات را به شدت محدود کرده است. این اقدام عمدی، مستندسازی کشتارها و سایر نقض‌های حقوق بشر را تقریباً غیرممکن ساخته و خانواده‌ها را از سرنوشت عزیزانشان بی‌خبر نگه داشته. نهادهای مدنی و رسانه‌های مستقل برآورد می‌کنند که شمار کشته‌شدگان به هزاران نفر رسیده است.

«انجمن ایران آزادی»  در حال گردآوری شواهد تازه، از جمله ویدئوهای تأییدشده از سردخانه‌ها و بیمارستان‌ها و شهادت شاهدان عینی است. خبرگزاری‌های معتبر بین‌المللی نیز گزارش داده‌اند که یک مقام رژیم ایران (با هویت نامشخص) از کشته شدن حدود دو هزار نفر سخن گفته، که این رقم با برآوردهای مستقل اختلاف فاحشی دارد. قطع اینترنت نه تنها اطلاع‌رسانی از مناطق درگیر را مسدود کرده، بلکه پزشکان را از جمع‌آوری آمار کشته‌ها و زخمی‌ها بازداشته و منجر به افزایش قربانیان در سایه بی‌خبری شده است.

کشتار جمعی: تیراندازی مستقیم به جمعیت غیرمسلح

گزارش‌های هم‌پوشان از سراسر کشور حاکی از کشتار جمعی و جنایت علیه معترضان در شهرهای بزرگ و کوچک است. نیروهای امنیتی بدون هشدار قبلی، به سمت جمعیت غیرمسلح تیراندازی کرده‌اند. یک پزشک در بیمارستان تهران شهادت داده که در اعتراضات ۱۸ دی، شلیک‌ها از فاصله نزدیک و با گلوله‌های جنگی بوده: «از ساعت ۹ شب تا ۶ صبح، ۱۸ عمل جراحی جدی برای مجروحان انجام شد. این سطح خشونت بی‌سابقه است.» او افزود که بسیاری از کشته‌شدگان پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخته‌اند و تنها در یک بیمارستان طی ۲۴ ساعت، بیش از هشت نفر با گلوله‌های جنگی آورده شده‌اند- در حالی که آمار روزانه مرگ‌ومیر معمولاً یک نفر است.

شاهدی عینی در تهران‌پارس گزارش داده که نیروهای بسیج از نوجوانان ۱۵ تا ۱۶ ساله با شاتگان استفاده می‌کنند: «این نوجوانان در میان جمعیت شلیک می‌کردند، گویا در یک بازی ویدئویی هستند.» در شیراز نیز، بیش از صد نفر در یک منطقه کشته شده‌اند. این اعداد، اگرچه به دلیل قطع اینترنت قابل راستی‌آزمایی کامل نیستند، ابعاد گسترده سرکوب را نشان می‌دهند. تصاویر و کلیپ‌های موجود (که به سختی مخابره شده‌اند) کشتارهای جمعی را مستند می‌کنند.

تعرض به مراکز درمانی؛ تیرخلاص به مجروحان

یکی از جنبه‌های هولناک این جنایت، تعرض به مراکز درمانی و جلوگیری از ارائه خدمات به زخمی‌هاست. پزشکان در بیمارستان‌های شیراز، سینای تهران، رشت، ساری و کرمان گزارش داده‌اند که نیروهای امنیتی با تهدید و فشار، روند درمان را مختل کرده‌اند. بسیاری از زخمی‌ها به دلیل ترس از بازداشت، از مراجعه به بیمارستان‌ها خودداری می‌کنند، که این امر مرگ‌های بیشتری را در مسیر انتقال رقم زده. برخی گزارش‌ها حاکی است که نیروهای امنیتی با مراجعه به بیمارستان‌ها به مجروحان تظاهرات تیرخلاص زدند.

پزشک بیمارستان پیوند در شیراز از صدها مورد تخلیه چشم ناشی از شلیک مستقیم به صورت و چشم معترضان خبر داده – آسیبی که نشان‌دهنده استفاده از سلاح‌های خطرناک علیه جمعیت غیرمسلح است. این اقدامات، مصداق بارز نقض کنوانسیون‌های بین‌المللی حقوق بشر و جنایات جنگی است.

دادگاه‌های صحرایی و تهدید اعدام‌های مخفیانه

در بسیاری از مناطق، دادگاه‌های صحرایی غیرقانونی برپا شده و بازداشت‌های گسترده بدون دسترسی به وکیل یا روند قضایی منصفانه انجام گرفته. بازداشت‌شدگان تحت اتهامات سنگینی مانند «محاربه» قرار گرفته‌اند، که مجازات اعدام را به دنبال دارد. سازمان‌های حقوق بشری نسبت به خطر اجرای اعدام‌های مخفیانه و خودسرانه هشدار داده‌اند. این اقدامات، بخشی از سیاست نظام‌مند و جنایت بار  برای ارعاب و سرکوب است.

شهادت‌های میدانی: خشونت هدفمند علیه غیرنظامیان

شهادت‌های شاهدان عینی حاکی از حضور نیروهای امنیتی با ادوات نظامی، خودروهای زره‌پوش و سلاح‌های سنگین در خیابان‌هاست. مردم عادی – از زنان و کودکان تا سالمندان – هدف تیراندازی‌های گسترده قرار گرفته‌اند. یک شاهد گفته: «در خیابان‌ها مردم بی‌سلاح بودند و وقتی نیروهای امنیتی بدون هشدار شلیک کردند، مردم مثل برگ‌های خشک از بین می‌رفتند.» تصاویر مخابره‌شده نشان می‌دهد که سرکوب هدفمند بوده و بسیاری از اجساد حتی قابل شناسایی نیستند. این شهادت‌ها، همراه با عکس‌ها و کلیپ‌های موجود، جنایات علیه بشریت را اثبات می‌کنند.

درخواست برای مداخله فوری جامعه جهانی

سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری و مقام‌های جهانی بر اجرای اصل «مسئولیت حمایت» (R2P) تأکید دارند، که ایجاب می‌کند جامعه جهانی در مواجهه با جنایات علیه بشریت مداخله کند تا از جان غیرنظامیان حفاظت شود. از کشورهای عضو سازمان ملل خواسته شده تا فوراً از مقام‌های حاکم بخواهند جنایت و کشتار را متوقف کنند، دسترسی کامل به «هیئت مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب» فراهم شود و خدمات اینترنت جهانی بازگردانده شود.

این گزارش، بر اساس شواهد میدانی و گزارش‌های نهادهای معتبر، فاجعه انسانی در ایران را برجسته می‌کند. جامعه جهانی نمی‌تواند نسبت به این جنایت هولناک بی‌تفاوت بماند؛ توقف جنایت و پاسخگویی عاملان، الزامی فوری است….

ادامه دارد…

ما را در ایکس ایران آزادی دنبال کنید

ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید

Tags: اعتراضات ۱۴۰۴جنایتجنایت علیه بشریتسانسور خبریسرکوب اعتراضاتسرکوب معترضانقتل عام ۱۴۰۴قطع انترنتقیام ۱۴۰۴کشتار سیستماتیک
TweetShare

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

  • خانه
  • خبرها و تحلیلها
  • حقوق بشر
  • طنز
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • صفحات ویژه
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.