گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه میکنید؟
روز گذشته خانواده شهید قیام در لاهیجان جواد رضایی کلیپی از پسر کوچک جواد منتشر کردند که به زیارت مزار پدرش رفته و بر مزار پدر قهرمانش گل میگذاشت.
جواد رضایی قهرمانی از لاهیجان بود که روز ۲۵آبان وقتی تظاهرات شروع شد به دوستش گفت من اگه نرم تو خیابون، تو اگه نری، پس کی بره؟ و بعد هم با شجاعت به قیام کنندگان پیوست تا مرگ دیکتاتور رو فریاد بزنه.
جوان دلاور جواد رضایی عصر روز ۲۵آبان در خیابان شیشهگران لاهیجان با شلیک مستقیم و از نزدیک ِمزدوران خامنهای بهشهادت رسید. جواد قبل از رفتن به تظاهرات به یکی از دوستانش گفته بود:
من اگر نروم، تو اگر نروی
«من اگه نرم تو خیابون، تو اگه نری، پس کی بره؟ تو هم باید بیای. من که آماده مردنم. بالاترین افتخارم میشه که حتی همین امشب کشته بشم.»
جواد سنگکار و کاشیکار بود اما بهدلیل مشکل کمر، دست از این کار کشیده و در یک کیوسک حوالی میدان انتظام لاهیجان کار میکرد. او متاهل و دارای دو فرزند پسر به نامهای هومن و همایون بود.
از آغاز قیام سراسری، شهر لاهیجان نیز یکی از کانونهای قیام و خیزش بود و جواد نیز در این تظاهرات حضور پررنگی داشت.
عصر ۲۵آبان وحشیگری مزدوران حکومتی در لاهیجان حد و مرزی نداشت. بسیجیهای موتور سوار به قصد ایجاد ترس بیهدف شلیک میکردند!
وقتی مزدوران قصد داشتند یک زن قیامی را بازداشت کنند، جواد و شماری دیگر از جوانان از خیابان روبرو اعتراض کردند. ماموران بلافاصله به روی آنها آتش باز کردند. یکی از آنان از فاصله بسیار نزدیک به جواد شلیک کرد و جواد بهخاک افتاد.
گلوله به نزدیکی ستون فقراتش اصابت کرد و با شدت زیادی وارد بدنش شد، به طوری که برخی از اجزای حیاتی بدن او را متلاشی کرد.
در همین زمینه
نگاهی به سرگذشت شهید قیام سروش پوراحمدی جوانی از شهر زیباکنار
جواد رضایی؛ قهرمانی که ترس از مرگ را به سخره گرفت
شهید جواد قهرمان سرانجام صبح روز جمعه تحت تدابیر شدید امنیتی در “گورستان آسیدمحمد” لاهیجان به خاک سپرده شد.
جواد قهرمانی بود که در مخالفت با این حاکمیت فاسد شمشیر را از رو بسته بود. صفحه اینستاگرامش آئینهای از شجاعت، بی باکی و افکار انقلابی و مردمی این مرد بزرگ است. چه آنجا که در این پست با شعر «اشک یتیم» پروین اعتصامی که با تصاویر سران این حاکمیت مصور شده از ظلم و غارتگری آنها میگوید:
…آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است آن پادشاه که حق رعیت خورد گداست
بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
و چه اینجا که از قول سیف فرغانی پایان عمر دیکتاتور را یادآوری میکند که: «در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/ این عوعو سگان شما نیز بگذرد.
اما روحیه بیباکی و جنگندگی جواد بعد از قیام سراسری به اوج میرسد. او بیترس و بیم از خدانور، سارینا و عرفان زمانی پست میگذارد:…
در این نبرد علیه استبداد؛ یک طرف هرچه هست شجاعت و عشق و فداست و در طرف دیگر، شقاوت و بیرحمی. اما این نبرد بزودی تعیین تکلیف میشود و آنروز این پرچم جواد رضایی و دیگر شهیدان است که بر فراز قلهها به اهتزار در خواهد آمد.






