در روزهای اخیر، شاهد مواضع متناقضی از سوی مقامات مختلف رژٰیم ایران درباره مذاکره با آمریکا بودهایم. در حالی که علی خامنهای،، صراحتاً هرگونه مذاکره را غیرعاقلانه و نادرست دانسته، عباس عراقچی، معاون وزیر امور خارجه، از امکان مذاکره غیرمستقیم سخن گفته است. علاوه بر این، حسن روحانی، رئیسجمهور سابق، اعلام کرده که مخالفت مطلقی با مذاکره وجود ندارد. این تناقضها چه معنایی دارند و آینده پرونده هستهای ایران چه خواهد شد؟
در همین زمینه
استراتژی دوگانه: مخالفت علنی، اما مذاکره در عمل
در نگاه اول، به نظر میرسد که اختلافی واقعی بین مقامات ایران وجود دارد، اما در واقع، این تناقضات بخشی از یک استراتژی سیاسی آشناست. خامنهای، با رد علنی مذاکره، سعی دارد موضعی محکم و مقاوم نشان دهد و هزینههای سیاسی مذاکرات را کاهش دهد. در عین حال، مقامات اجرایی مانند عراقچی و روحانی وظیفه دارند زمینهسازی برای مذاکرات را انجام دهند و فضای لازم را برای چانهزنی ایجاد کنند.
این روش در تاریخ رژٰیم ایران سابقه دارد. نمونه بارز آن را میتوان در دوران ریاستجمهوری محمد خاتمی مشاهده کرد. در آن زمان، سیاست «گفتوگوی تمدنها» برای نشان دادن چهرهای معتدل از ایران در صحنه بینالمللی مطرح شد، اما در عمل، سرکوب داخلی تشدید شد و سیاستهای کلان رژٰیم ایران تغییر چندانی نکرد. به همین ترتیب، رژیم ایران تلاش میکند تا از یکسو، موضعی سرسختانه علیه مذاکره اتخاذ کند و از سوی دیگر، از طریق مقامات اجرایی، امکان باز کردن راههای جدید برای کاهش فشارهای بینالمللی را بررسی کند.
رژیم ایران در تنگنای تصمیمگیری
یکی از دلایل تشدید تناقضات در مواضع مقامات رژیم ایران، فشار فزایندهای است که از سوی ایالات متحده و متحدانش بر تهران وارد شده است. سیاست «فشار حداکثری» آمریکا رژیم ایران را در برابر یک دوراهی حیاتی قرار داده است: یا باید به مذاکره تن دهد و امتیازات سنگینی بپذیرد، یا با افزایش انزوا و فشارهای اقتصادی روبرو شود.
خامنهای در نیمه اسفندماه نشستی با حضور روحانی، ظریف، احمدینژاد و دیگر مقامات برگزار کرد تا بهاصطلاح «وحدت داخلی» را حفظ کند، اما در واقع، این اقدام نشان از اضطراب شدید حاکمیت از آینده دارد. جنگ قدرت در داخل رژٰیم ایران شدت گرفته و بسیاری از مقامات بهجای تلاش برای حفظ کلیت نظام، بیشتر به فکر تأمین منافع شخصی و جناحی خود هستند. روحانی و سایر سیاستمداران رژیم میدانند که نظام در موقعیت پیشین خود نیست و در حال از دست دادن ابزارهای سنتی خود برای بقا است. به همین دلیل، افرادی مانند روحانی، که پیش از این نقش مذاکرهکننده را داشتهاند، سعی میکنند از پیش خود را برای تحولات آتی آماده کنند و در صورت تغییر شرایط، جایگاه خود را در معادلات جدید تثبیت کنند.
فشارهای بینالمللی و ضربالاجلهای پیشرو
زمان برای رژیم ایران بسیار محدود است. در روزهای اخیر، شورای امنیت سازمان ملل جلسهای پشت درهای بسته درباره ایران برگزار کرد و تصمیم گرفته شد که مکانیسم ماشه، که قرار بود در اکتبر ۲۰۲۴ فعال شود، دو ماه زودتر به اجرا گذاشته شود. این بدان معناست که رژیم ایران تا مرداد ۱۴۰۴ فرصت دارد تا درباره آینده مذاکرات و سیاستهای هستهای خود تصمیمگیری کند.
علاوه بر این، نشست اخیر گروه ۷ نیز نشان داد که کشورهای اروپایی، که پیشتر سعی داشتند مسیر دیپلماتیک را باز نگه دارند، به سیاست فشار حداکثری آمریکا نزدیکتر شدهاند. این تغییر رویکرد باعث شده که رژٰیم ایرانحتی از سوی فرانسه، آلمان و بریتانیا نیز تحت فشار بیشتری قرار گیرد. واکنش تند نماینده ایران در شورای امنیت و اعتراضات مقامات رژیم به این تغییرات نشان از نگرانی آنها از انزوای بیشتر دارد.
آینده مذاکرات و بحران درونی رژیم خامنهای
با توجه به شرایط فعلی، به نظر میرسد که رژیم ایران چارهای جز حرکت بهسوی مذاکرات نخواهد داشت. اما این مذاکرات برای تهران بسیار پرهزینه خواهد بود، زیرا برخلاف دورههای پیشین، این بار رژیم در موضع ضعف قرار دارد و هیچ کارت برندهای برای چانهزنی ندارد. اقتصاد ایران در وضعیت وخیمی قرار دارد، نارضایتیهای داخلی بهشدت افزایش یافته و حمایتهای بینالمللی از تهران روزبهروز کمتر میشود. با این حال به نظر میرسد گزینههای پیش روی خامنه ای چندان گسترده نیست. او به خوبی فهم می کند که تن دادن به هرگونه مذاکره در این شرایط به معنی عقب نشینی زنجیرهای از مواضع خود است و این امر به شدت هژمونی او را تضعیف می سازد. از همین رو چه بسا عملیات محدود نظامی و حملات هوایی به برخی تاسیسات خود را به عقب نشینی ترجیح بدهد. اما این گزینه هم چندان قابل اتکا نیست.
در چنین شرایطی، خامنهای و مقامات ارشد رژیم سعی دارند با یک بازی دوگانه، هم از مذاکره برای کاهش فشارها بهره ببرند و هم با اعلام مواضع ضدآمریکایی، پایگاه ایدئولوژیک خود را حفظ کنند. اما این استراتژی دیگر چندان مؤثر نیست، زیرا هم مخالفان داخلی و هم جامعه جهانی بهخوبی از ترفندهای رژٰیم ایرانآگاه هستند.
در نهایت، رژٰیم ایران در حال نزدیک شدن به یک نقطه عطف تاریخی است. تصمیمات ماههای آینده تأثیر مستقیمی بر سرنوشت رژیم خواهد داشت. آیا حاکمیت ایران حاضر است امتیازاتی را بپذیرد تا بقای خود را حفظ کند، یا اینکه همچنان بر سیاستهای شکستخورده گذشته پافشاری خواهد کرد و با بحرانهای شدیدتری روبرو خواهد شد؟ پاسخ به این سؤال در هفتهها و ماههای آینده مشخص خواهد شد.







