سه‌شنبه, ۲۱ مهر, ۱۴۰۵
ایران آزادی
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
ایران آزادی
No Result
View All Result

شب رنگ پریده در نگاه نسرین (یک داستان واقعی)

۲۵ آذر, ۱۴۰۳
شب رنگ پریده در نگاه نسرین (یک داستان واقعی)
Share on TwitterShare on Facebook

شبی که خیلی دیر صبح شد


آن شب، انگار تمام خستگی‌ها و دردهایمان زیر سقفی کوچک برای لحظه‌ای کوتاه به فراموشی سپرده شده بود. بعد از روزهای دشوار، همه با لبخندهای نیم‌بند و دلی آرام‌تر از همیشه، آماده خواب شدیم. اما هنوز به خواب نرفته بودیم که صدای زنگ خانه و ضربات سنگین در، مثل کابوسی همه را از خواب بیدار کرد .
ساواکی‌ها، هم‌چون سایه‌هایی سرد و بی‌روح، از در و دیوار خانه بالا آمده بودند و به حیاط می پریدند. صدایشان بلند و بی‌رحمانه بود. همگی از خواب بلند شده بودیم و با ترس از پله‌ها به پایین نگاه می‌کردیم، نفس‌ها در سینه‌مان حبس شده بود. پدرم، با همان لباس خواب، به حیاط رفت تا اعتراض کند، اما آن‌ها حتی به او فرصت حرف زدن ندادند. با بی‌رحمی او را به عقب هل دادند و به داخل خانه هجوم آوردند.
مثل دیوانگان، هر گوشه‌ای از خانه را زیر و رو کردند. یکی کتاب‌ها را از طاقچه پایین میریخت ، دیگری بالش‌ها را پاره میکرد که شاید به چیزی برسد. پرهای سفید کف اتاق پذیرایی پخش شده بود گویا که برف باریده است ؛ صحنه‌ای که تا ابد در خاطرم حک شد.
اما هدف اصلی‌شان چیز دیگری بود: خواهرم، نسرین که تنها ۱۸سال داشت.


لحظه‌ای که نسرین ایستاد


وقتی دست‌بند سرد را به دستان ظریف خواهرم زدند، مادرم با شجاعت به جلو دوید و مانع شد. اما مأمور ارشد ساواک با خونسردی گفت:
فقط چند سؤال ساده. زود برمی‌گرده.
دیگری، با پوزخندی زهرآگین، اضافه کرد:
وقتی انشا می‌نوشت و از ستارخان تمجید می‌کرد، یادش نبود که این روز رو می‌بینه؟
اما نسرین، با قامتی راست و نگاهی پر از غرور، به ما نگریست. لبخند زد، انگار که پیروزی از آن او بود. چهره‌اش سرشار از شجاعت و آرامش بود، گویی خودش را آماده کرده بود برای این روز. بدون این‌که خم به ابرو بیاورد، از خانه خارج شد و در تاریکی شب محو شد.
شب زندگی زیر سایه سرکوب
ساواکی‌ها اما خانه را ترک نکردند. آن‌ها به دنبال خواهر دیگرم بودند که فراری شده بود. یک هفته تمام، در خانه ما ماندند، چشم از ما برنداشتند، و هر لحظه می‌خواستند صدای‌مان می‌کردند و سوال وجواب می‌کردند و زور می‌گفتند. من هنوز به مدرسه نمی‌رفتم ولی وقتی که صبح بیدار می‌شدم ، همیشه یکی از آن‌ها جلو می‌آمد و با صدایی آرام و فریبکار می‌پرسید:
– دیشب چی خوندی؟
من یاد گرفته بودم که هیجی نگم . دهانم را به هم می‌فشردم، گویی سکوت من، مقاومتی کوچک اما قدرتمند بود.
یک روز مادرم می‌خواست خواهر بزرگ‌ترم را از مدرسه بیاورد، اما مأمورها اجازه نمی‌دادند. هرچقدر اصرار کرد، بی‌فایده بود. مادرم با چشمانی پر از اشک التماس می‌کرد و می‌گفت:
– بچه‌ام پشت در مدرسه مونده، میدزدنش ترا خدا به هر چی ایمان دارین ؟
اما آن‌ها جوابی نمی‌دادند و درب خانه را بسته بودند تا این‌که بعد از چند ساعت ، اجازه دادند برویم و خواهرم را که پشت در مدرسه، منتظر و خسته، نشسته بود، به خانه برگرداندیم.

در همین زمینه

عمو فریبرز! مهر ماه وقتش می رسد؟! (داستان کوتاه)


ملاقات در پشت دیوارهای سرد


وقتی اولین بار برای ملاقات نسرین به زندان رفتیم، دیوارهای بلند و سیم‌های خاردار برایم عجیب نبود. با همه چیزش آشنا بودم. در سبز بزرگ قصر، افسر نگهبان و …… فروشگاه زندان. شنیدیم که به او حکم حبس ابد داده‌اند. من نمی‌فهمیدم “ابد” یعنی چه. از دختری بزرگ‌تر از خودم پرسیدم و او با بی‌حوصلگی گفت:
– یعنی برای همیشه زندان میمونه!
با حیرت پرسیدم: یعنی چی همیشه یعنی آزاد نمی‌شه ؟
و او تنها شانه‌ای بالا انداخت.
هر بار که به دیدنش می‌رفتیم، چشمان مادرم را نگاه می‌کردم و به‌دنبال بهانه‌ای بودم که از او بپرسم که تاریخ آزادیش کیه، ولی جرات آن را نداشتم. همیشه با امید، انگار که چیزی غیرممکن را در دلش باور کرده باشد، به نسرین لبخند می‌زد. یک روز که از او پرسیدم:
مامان، راسته که میگن نسرین دیگه هیچوقت آزاد نمیشه؟
نگاهم کرد و گفت بچه‌جان، این شاه چقدر می‌خواد عمر کنه؟ که حبس ابد می‌ده؟
همین جمله، جرقه‌ای از امید در دلم روشن کرد، جرقه‌ای که هرگز خاموش نشد.
بالاخره روزی در دی‌ماه ۱۳۵۷ در زندان باز شد و نسرین آزاد شد. هنوز فاتح بود و لبخند بر لب . من به سختی او را در آغوش گرفتم. آغوشی که سال‌ها از آن محروم بودم. آغوش گرم خواهر بزرگتر .


درس امید


حالا این روزها زندان صیدنایا، لحظات سخت و نفس گیرش، گریه‌های مازن حماده و تصویر پیکر خاموش او ، زندانیان تکیده و افسرده که از زندان آزاد می‌شوند و تصاویر هولناک سیاه چال‌ها را بر صفحه‌های موبایل می‌بینم .
در میهنم ایران احکام اعدام، زندانیان سیاسی
وحید ، پویا ، علی اکبر ، ابوالحسن و ……
وریشه و پخشان
بچه های اکباتان
و همه
باز میخواهم از درد بر خودم بپیچم نه!
همان جمله مادرم در گوشم طنین می‌اندازد:
– مگه این‌ها چقدر عمر می‌کنن؟
این بار اما، می‌دانم که تنها امید کافی نیست. این ما هستیم که باید خیابان‌ها را پر کنیم، درهای زندان‌ها را باز کنیم، و دوباره آسمان را برای نسرین‌ها آبی کنیم. آینده‌ای نزدیک در راه است؛ نه با انتظار، که با ایستادگی.

ما را در توئیتر ایران آزادی دنبال کنید

ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید

Tags: زندانساواکستارخانسرکوب
TweetShare

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توصیه سردبیر

بررسی جنبش خشونت پرهیز در مسلک مهاتما گاندی
سیاسی

بررسی جنبش خشونت پرهیز در مسلک مهاتما گاندی

۹ مهر, ۱۴۰۵

پربیننده‌ترین‌ها

واگذاری زمین‌های چابهار به افغانستان؛ ماجرا چیست؟

واگذاری زمین‌های چابهار به افغانستان؛ ماجرا چیست؟

۱۹ مهر, ۱۴۰۵
چرا اقتصاد ایران کمر حکومت را خواهد شکست؟

چرا اقتصاد ایران کمر حکومت را خواهد شکست؟

۱۵ مهر, ۱۴۰۵
تتر روی مدار جنون؛ سقوط ۱۳ هزار تومانی در ۱۱ دقیقه

تتر روی مدار جنون؛ سقوط ۱۳ هزار تومانی در ۱۱ دقیقه

۱۷ مهر, ۱۴۰۵
ستاد مقر نیروهای انتظامی شهرستان گلشن مورد حمله مسلحانه قرار گرفت

ستاد مقر نیروهای انتظامی شهرستان گلشن مورد حمله مسلحانه قرار گرفت

۱۶ مهر, ۱۴۰۵
3864

اسامی و مشخصات شهیدان اعتراضات و قیام ۱۴۰۴

۳۱ خرداد, ۱۴۰۵

رئیس پلیس پیشگیری فاریاب در حمله مسلحانه کشته شد

۱۷ مهر, ۱۴۰۵

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

  • خانه
  • خبرها و تحلیلها
  • حقوق بشر
  • طنز
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • صفحات ویژه
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.