به قلم: مهندس امیر بلورچی
مقدمه
رژیم فاشیستی-تروریستی حاکم از بدو تاسیس خود، یک سیاست خارجی مبتنی بر گسترش بنیادگرایی و هژمونی طلبی منطقهای را دنبال کرده است. این استراتژی که قویا با سرکوب داخلی درهم تنیده شدهاست، یکی از دو ستون اصلی دکترین بقای رژیم است که مدتها از آن برای قدرت نمایی در خارج و منحرف کردن توجه از آسیبپذیریهای داخلی به کار گرفته شدهاند.
با توجه به ضربات عمیق به نفوذ منطقهایاش و بحرانهای داخلی فزاینده، سال گذشته نقطه عطفی برای رژیم بود. همانطور که جاناتان اسپایر در وال استریت ژورنال نوشت: “ایران و شبکه نیابتیاش به عنوان ببر کاغذی افشا شدهاند. شکستهای بیشتری مطمئناً از پی این خواهند آمد.”
نوشته زیر مرور کوتاهی در مورد سیاست خارجی رژیم، شکستهای آن در سال گذشته، و مسیر پیشروی جامعه بینالمللی در سال آینده می باشد.
عناصر پایه ای سیاست خارجی و منطقهای رژیم ایران
سیاست خارجی رژیم از ابتدای روی کار آمدن حول محور صدور بنیادگرایی اسلامی و جنگطلبی شکل گرفته که آن روی سکه سرکوب و اعدام برای ادامه بقای خودش است. اجزای کلیدی این سیاست خارجی شامل موارد زیر است:
۱. تروریسم: یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی رژیم حاکم بر ایران، تروریسم است. آنها گروههایی مانند حزبالله، حشد الشعبی، حوثیها و دیگران را پرورش، تأمین مالی و مدیریت کرده و از آنها برای بیثبات کردن دولتها و ارعاب همسایگانش استفاده کرده اند. این اقدامات تروریستی شامل حملات به اماکن پر جمعیت غیرنظامی و زیرساختها در منطقه و فراتر از آن بوده است.
۲. جنگ نیابتی و جنگطلبی منطقهای: حکومت ایران به طور مستمر از نیروهای نیابتی برای جنگهای منطقهای بدون رویارویی مستقیم با طرف مقابل استفاده کرده است. آنها با توانمندسازی شبهنظامیان بیثباتی را در عراق، سوریه، یمن و لبنان ایجاد کردهاند. این جنگطلبی، اهداف رژیم برای حفظ بقای خود و جلوگیری از اتحاد منطقهای علیه خود را تأمین میکند.
۳. جاهطلبیهای هستهای: تلاش حکومت ایران برای دستیابی به تواناییهای تسلیحات هستهای بخش اصلی استراتژی آنها برای بازدارندگی بین المللی و ارعاب پایتخت های خارجی و جلوگیری از واکنش آنها نسبت به تروریسم و صدور بنیادگرایی اسلامی خامنهای و تحکیم سلطه منطقهای اش بوده است.
هر چند این مولفه ها برای دههها در گسترش نفوذ رژیم در منطقه خاورمیانه و حتی شمال آفریقا مؤثر بودهاند، اما در حال حاضر به طور فزایندهای به دلیل تغییر دینامیزم های سیاسی و امنیتی منطقهای و فشارهای داخلی ناشی از قیامها و وضعیت انفجاری جامعه، تدریجا به طناب دار برگردن خود رژیم تبدیل شدهاند.
ارتباط سیاست خارجی و داخلی
همانطور که پیشتر اشاره شد، ماجراجویی های خارجی رژیم قویا با استراتژی داخلی آن برای تضمین دوام خود از طریق سرکوب و اعدام درهم تنیده شدهاند. رژیم طی سالیان تلاش کرده تا با جلوه دادن دروغین خود به عنوان مدافع اسلام شیعه و خلق فلسطین، علیرغم فقر گسترده داخلی، هزینههای هنگفتی را که برای جنگهای نیابتی صرف میکند را توجیه کند. علاوه بر این، رژیم از درگیریها و ماجراجوییهای منطقه ای و خارجی به زعم خود برای منحرف ساختن اذهان داخلی و خارجی از شکستها و ضربات داخلی، از جمله قیامهای سراسری در راستای سرنگونی تام و تمام آن، فساد گسترده، سوء مدیریت اقتصادی، و سرکوب و اعدام استفاده میکند.
مرگ رئیسجمهور پیشین خامنه ای، ابراهیم رئیسی، در جریان سقوط هلیکوپترش، برنامههای دقیقا مهندسی شده علی خامنه ای برای “خالص سازی” کامل حاکمیتش و حل معضل جانشینی را بر هم زد و ضربهپذیری در بالای هرم حاکمیت را آشکار ساخت. علاوه بر این، تحریم گسترده انتخابات نمایشی مجلس فرمایشی و سپس برگزاری سیرک انتخاباتی تعیین جانشین رئیسی، با برآورد مشارکت فقط بین ۵ تا ۱۰درصد، مشروعیت رو به زوال رژیم و انزوای فزاینده آن در میان مردم ایران را نشان داد. این تحریم بیسابقه به لحاظ تاثیرات سیاسی و اجتماعی نوعی فراخوان برای سرنگونی این حکومت بود.
سیاست خارجی و منطقهای ایران در سال گذشته
سال گذشته، بهویژه نیمه دوم آن، برای موقعیت و استراتژی منطقهای رژیم فاجعهبار بود. خامنهای برای جلوگیری از قیام شعله جنگ را در ۷ اکتبر برافروخت. این جنگ علیرغم منافع تاکتیکی آن برای رژیم در ابتدای امر، به طرز چشمگیری به ضرر خامنهای به لحاظ استراتژیک تمام شد و زنجیرهای از وقایع را آغاز کرد که به نابودی شبکه نیابتی دیکتاتوری مذهبی و سقوط رژیم اسد در سوریه منجر گردید.
تحولات کلیدی در سالی که گذشت
تحولات کلیدی شامل:
۱. از دست دادن نیروهای نیابتی کلیدی: هدف گیری نظاممند حزبالشیطان لبنان توسط اسرائیل به شدت توانایی عملیاتی آنها را تضعیف کرد. قبول آتشبس توسط حزبالله ضعف مفرط توانمندی رژیم در دفاع از نیروهای خود در “عمق استراتژیک” را نشان داد.
۲. سقوط بشار اسد: سرنگونی سریع رژیم اسد توسط مبارزین سوری، مهمترین و استراتژیکترین متحد منطقهای ایران را نابود کرد. این امر کریدور زمینی که رژیم برای تأمین مالی و تسلیحاتی حزبالله به آن متکی بود را قطع نمود و استراتژی گستردهتر رژیم برای نمایش قدرت در کرانه دریای مدیترانه را تضعیف کرد.
۳. فشار اقتصادی: توانایی های رژیم برای حفظ جاهطلبیهای سیاست خارجی خود به دلیل تحریمهای اقتصادی شدید – هر چند که نصفه و نیمه به مورد اجرا گذاشته شدند – و همچنین اعتراضات، اعتصابات، خیزش های داخلی، و فشارهای بین المللی به یمن عملکرد سیاسی و دیپلماتیک وقفه ناپذیر شورای ملی مقاومت و رئیس جمهور برگزیده آن برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران، خانم مریم رجوی، در زمینه افشای نقض حقوق بشر، برنامه های توسعه اتمی و موشکی و همچنین تروریسم رژیم، به شدت محدود شدند.
۴. تغییر میدان جنگ: تلاشهای رژیم برای صادر کردن بحرانهای خود به بیرون—از طریق غزه، لبنان و سوریه— برای جابجایی میدان جنگ اصلی رژیم (جنگ با مردم ایران و مقاومت سازمان یافته شان در کف خیابانها) به خارج از خود در سال گذشته به شدت فروپاشید. اکنون میدان نبرد به داخل کشور – به جای واقعی و اصلی خود – بازگشته و با ناآرامیهای فزاینده داخلی رژیم را به چالش کشیده است.
تأثیرات استراتژیک سقوط اسد برای رژیم
سقوط رژیم اسد و نابودی نیروهای نیابتی رژیم بخوص حزب الله لبنان پیامدهای عمیقی برای سرنگونی رژیم به همراه دارد:
۱. از دست دادن عمق استراتژیک: بدون اسد (سوریه) و قدرت عملیاتی حزبالله، توانایی رژیم برای تهدید منطقهای و بازدارنگی غرب به طور قابل توجهی کاهش یافته است. “عمق استراتژیک” و سپر دفاعی آن به عنوان اهرمی برای ممانعت از قیامهای بعدی متلاشی شده است.
۲. تضعیف اعتبار منطقهای: تصویر شکستناپذیری «محور مقاومت» رژیم کاملا فرو ریخته و مردم ایران و نیروهای مقاومت را جسورتر کرده است. همانطور که وال استریت ژورنال اخیرا نوشت: “سقوط رژیم اسد یک ضربه استراتژیک تاریخی به ایران” و جایگاه منطقهای آن است.
۳. فروپاشی شعار “صدور انقلاب”: اکنون رؤیای خمینی و خامنهای برای صدور انقلاب به کابوسی تبدیل شده است. رژیمی که روزگاری مانند اختاپوس با بازوهایش به سراسر خاورمیانه و خلیج فارس چنگ انداخته بود، اکنون بسیاری از آنها را از دست داده است.
در همین زمینه
دیگر قاشق نمیزنیم با کوکتل میآییم!
مولفه های اصلی یک سیاست مؤثر بین المللی در قبال رژیم در سال آینده
شکست سیاستهای گذشته غرب مانند مماشات و «توافق بزرگ» و تمام مشتقات و نامهای دیگر آنها، نیازمند رویکردی جدید نسبت به رژیم است. این سیاستهای مخرب جز خون و آوار و بیخانمانی و فقر ثمری برای مردم ایران و خاورمیانه نداشتهاند. مولفههای اصلی یک سیاست بینالمللی موثر و منطبق با واقعیتهای ایران و منطقه، باید شامل موارد زیر باشند:
۱. وضع و اعمال تحریمهای جامع: فشار اقتصادی بر رژیم را با هدف قرار دادن بخشهای کلیدی مانند انرژی، بانکداری و تولید تسلیحات موشکی و اتمی تشدید کنید و تحریمهای جاری را نیز مورد به مورد اکیدا اعمال کنید.
۲. حمایت از مبارزات و مقاومت مردم ایران برای سرگون ساختن رژیم: خواسته میهنپرستانه و دموکراتیک مردم ایران برای سرنگونی رژیم دینی و جایگزینی آن با یک جمهوری آزاد و غیرهستهای را به رسمیت بشناسید و شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) را بهعنوان جایگزین مشروع برای رژیم کنونی تأیید کنید.
- سازوکارهای پاسخگویی: دادگاههای بینالمللی برای محاکمه رهبران رژیم بهدلیل جنایات علیه بشریت و نسل کشی و بیثباتسازی منطقه را برگزار کنید.
کلام آخر
با سقوط رژیم اسد و “عمق استراتژیکش” و با ضربات جبران ناپذیر بهدستگاه سیاسی و نظامیاش، سال گذشته نقطه عطفی در راستای سرنگونی رژیم ملایان بود و خامنهای و رژیمش در یک وضعیت بهمراتب بسیار ضعیفتر و شکنندهتر از قبل بهسال جدید وارد میشوند. جامعه بینالمللی، همسو با مردم ایران و کانونهای شورشیشان، فرصت بینظیری برای پیشبرد تغییرات بنیادی در ایران دارند. با ترکیب موثر فشار ماکزیمم سیاسی، دیپلماتیک، و اقتصادی و حمایت قوی از مردم ایران و مقاومت سازمانیافته آنها، جهان میتواند مسیر را برای یک ایران دموکراتیک و صلح طلب هموارتر کند. چنین ایرانی یک عامل برای صلح و ثبات منطقهای و امنیت جهانی خواهد بود.







