«کسی که در قلب مردم زندگی میکند هرگز نمیمیرد و نخواهد مرد»
ژانویه سال ۱۹۵۹ انقلاب کوبا موفق به سرنگونی دیکتاتوری «فولخنسو باتیستا» شد. البته انقلاب با نقش زنان شجاع کوبایی شعله ور و قدرتمند شد اما بیشتر با عنوان مردان ریشوـ فیدل، چه، کامیلو و… شناخته شده است. اگرچه نقش هرکدام از این رهبران و هزاران انقلابی دیگر، انکارناپذیراست. اما کمتر به نقش زنان انقلابی در انقلاب کوبا پرداخته شده است.
یکی از شخصیتهای اصلی این انقلاب، سلیا سانچز است. علاوه بر سلیا، زنانی مانند مارتا روخاس، هایدیسانتاماریا، پوئبلا تشه، ملبا هرناندز، ناتی و… نقش مهمی در انقلاب داشتند. سلیا سانچز پرورش دهنده انقلاب کوبا بود. سلیا فرزند ریزاندام یک پزشک بود و با اعلام جنگ علیه دیکتاتوری باتیستا گروه چریکی را در دامنه کوههای سیئرا که مانند کف دستش میشناخت به وجود آورد. او جنگ چریکی را در سال ۱۹۵۳آغازکرد که بعدها به انقلاب کوبا منجر شد. او غیرممکن را ممکن کرد، جنگ را زمانی شروع کرد که فیدل کاسترو در زندان بود و چه گوارا هنوز پایش را به خاک کوبا نگذاشته بود. فیدل و چه گوارا در اوایل سال ۱۹۵۷ به سلیا پیوستند.

زن پرشور و انقلابی
سلیا سانچزماندولیی نهم مه ۱۹۲۰ در شهر مدیا لونا، کوبا به دنیا آمد. او دختر پزشکی خوش قلب بود. سلیا و پدرش هردو از میهن پرستان پرشورکوبا بودند و هر دو عاشق سرسخت طبیعت. سلیا به عنوان یک دختر از ماهیگیری، پیاده روی وگردشهای کوهنوردی با پدرش لذت می برد. مسیر مورد علاقه آنها کوههای سیئرا مائسترا بود و تمام مسیرکوهستان را مثل کف دستش بلد بود.
بلندترین قله درکوبا قله تورکینو را چندین بار صعود کرد. روی آن قله مجسمه ای از خوزه مارتی مهین پرست کوبایی را گذاشت که هنوز هم همان جاست. سلیا در رشته زیست شناسی و همچنین پرستاری فارغ التحصیل شده بود. وی پس از کودتای ۱۰ مارس ۱۹۵۲، به مبارزه علیه حکومت باتیستا پیوست.
کافی نیست…
«عفیف و بی پیرایه
اندک سخن بود
و آفرینش را تسبیح میگفت.
اما چندان که شمشیر
چون صاعقه ای بر او فرود آمد
به گونه شیری غرید.
اکنون تا از حقیقت سخن به میان آرد
صدا کفافش نمیدهد
لعنت و نفرین کفافش نمیدهد:
برای بیان حقیقت
کنون
او را
تفنگی می باید».
بیشتر بخوانید
یک دهه هشتادی منشور انقلاب را منتشر کرد!
جایی برفراز رنگین کمان ها
سلیا عمیقاً به مردم روستاها دلبستگی داشت. دیدن ستمی که به دهقانان می شد او را به رزمنده ای چریک مبدل ساخت و مصمم به سرنگونی دیکتاتوری شد. منزل او بیشتر از اینکه اتاق وتختخوابش باشد، همان کوهها و برفراز رنگین کمانهای معروف کوبا بود. انتخاب سلیا از ابتدای مبارزه علیه دیکتاتور تا آخر، جنگ با نیروهای باتیستا برای سرنگونیش بود. «اولین تانک هایی که باتیستا برای جنگ علیه سلیا فرستاد، به خاطرحملات و عقب نشینی هایی که او رهبری می کرد در تالابها فرو رفتند و اولین سلاحهای جنگی مؤثر را به چنگ آورد.
در مجموع سلیا به طرزی افسانهای از پایگاه جنگی خود در دامنه کوهها دفاع می کرد و مقرهای اصلی خود را که در جنگهای متراکم که در کوهها ایجاد کرده بود حفظ می کرد. سلیا به عضوگیری از میان رزمندگان شورشی از شهرهای دهقان نشینی که با آنها خوب آشنایی داشت ادامه می داد.
سلیا در نامه ای به نوراپترز در سال۱۹۷۳ می نویسد: «مسلم است که من انقلابی ویا چریک بدنیا نیامدم. اما زیر و بم کوههای سیئرا را می شناختم و می دانستم که دشمن آنجا را نمی شناسد. می دانستم که دهقانان کوبا مرا دوست دارند و اگراحساس کنند کمترین شانسی علیه باتیستا وجود دارد، به من ملحق میشوند. باید به آنها نشان میدادم که این شانس وجود دارد».
توده
«توده کوچک
بی شمشیر و بی گلوله می جنگد
برای نان همه
برای نور و برای سرود.
در گلو پنهان می کند
فریادهای شادی و دردش را
چرا که اگر دهان بگشاید
صخرها از هم خواهد شکافت».
تاکتیک جنگ انقلابی سلیا
او میگفت: در خصوص تاکتیکهای جنگ چریکی و مسائل انقلاب، این هم روندی گام به گام بود. به شکلی کاملاً بدیهی، به تمام تهدیدات دشمن واکنش نشان میدادم. حدس میزدم که چریک برای زنده ماندن خود، تا آخرین توان میجنگد و تا توان دارد به دشمن خسارت وارد میکند، با این هدف که نیروی کافی برای روز موعود جمع کند. تابستان ۱۹۵۷ در حالت تهاجمی بودیم و تابستان ۱۹۵۸ در نبردهای سنگینی پیروز شدیم. من به سیئرا رفتم و می دانستم هیچ نسخه از پیش نوشته شدهای وجود ندارد.
چرا که تاکنون هیچ دیکتاتوری با خطر قیام دهقانی مواجه نشده بود. می دانستم که باتیستا وحشیانه مرا تعقییب خواهدکرد و میدانستم که میتواند بر من چیره شود. برای زنده ماندن ناچار بودیم بجنگیم و آنان را پس بزنیم وقتی که قدرتمند شدیم چنین کردیم. باز هم باید میجنگیدیم و پیش میرفتیم. اما ما قدیسان چریک یا سمبلهای انقلاب نیستیم ما فقط دهقانان چریک هستیم که هرکاری از دستمان برآید میکنیم».

نقش افتخارآمیز سلیا سانچز
سلیا سانچز هنوز درمیان مردم کوبا زنده است او را زنی با قابلیت های افسانهای میخوانند. بسیاری از بناهای کوبا مانند بیمارستانها و کلینیکهای پزشکی نام سلیا سانچز را برخود دارند. این بازتابی از تعهد بی وقفه و انکارناپذیر او به دهقانان کوبا و به ویژه زنان و کودکان است. او همیشه درخط مقدم و تاآخرین توان برای آنان و برای چیزیکه سلیا «کوبای زیبای کوچک من» می نامید مبارزه کرد. زادگاه سلیا در شهر مدیا لونا، اکنون به میعادگاه و جاذبه گردشگری ممتازی تبدیل شده است. بر تابلوی روی در ویژه ترین خانه کوبا نوشته شده است: زادگاه سلیا سانچز، بزرگترین و جسورترین رزمنده جنگ چریکی زیرزمینی انقلاب کوبا.
حتی کسانیکه مخالف سرسخت کاسترو بودند، سلیا سانچز را دوست دارند.کوباییهایی که در این کشور زندگی میکنند هنوز به زحمت میتوانند واقعه مرگش درسال ۱۹۸۰ را بر اثر بیماری سرطان باور کنند. سلیا سانچز بیشتر از هر کسی در قلب مردم کوبا زنده است. اگر باتیستایی ها به کوبا برگردند، مجسمه ها و یادبودهای او را با خاک یکسان میکنند، تقویم تاریخ کوبا هرگز او را فراموش نخواهد کرد. مردم کوبا با دقت تمام مراقب کوبای زیبای کوچک او هستند. سلیا مدیون کوبا و رنگین کمانهایی بود که روزهای تاریک او را روشن میکرد و کوبا هم مدیون اوست.
یاد شهیدان
درگوشه یی از تالار
پدربزرگ ایستاده است
درگوشه یی دیگر
ده تن نوه گان او
وبرسطح میز نه شمع
درگردهی نانی برنشانده.
مادران مویه کنان
موی ازسر بر میکنند
کودکان خاموشند
و آزادی
از دریچه نظاره می کند
و آه می کشد.

منبع: کتاب «سلیا سانچز اسطوره قلب انقلاب کوبا» ریچارهانی
اشعار از: یائیس ریتسوس شاعرانقلابی یونان







