به روایت تاریخ و انقلابیون و مبارزان شاهد عصر، خمینی هیچگاه نه یک انقلابی بوده است و نه با حکومت شاه خائن مبارزه میکرده است. اختلاف این آخوند با شاه از موضع ارتجاعی و زنستیزانه بوده است. شاه برای پز دموکراسی و دلقک بازی در سیرک انتخابات برای خوشرقصی در آستان استعمار جدید بعد از سال ۴۰ اعلام کرد که زنان در انتخابات میتوانند شرکت کنند و حق رأی دارند.
مخالفت خمینی هم با شاه بهخاطر اعلام رأی دادن زنان بود که با ماهیت زنستیز خمینی در تضاد بود. شاه هم بهخاطر اینکه مگسچای در سلطنت و دیکتاتوری نداشته باشد، خمینی را از ایران اخراج کرد و این زمینهای شد که ۱۵سال خمینی در گوشه عزلت و انزوا زندگی خفیف و خائنانه خودش دور از میدان مبارزه را داشته باشد.
نامه بریدگی و وادادگی خمینی در برابر دیکتاتوری شاه
تلویزیون حکومتی شبکه خراسان در تاریخ ۱۰اسفندماه ۱۴۰۳صحبتهای فرزانه امام جمعه پلاک موقت مشهد را پخش کرد. فرزانه در این صحبتها نامه خفتبار و ذلیلانه خمینی را فاش میکند. او میگوید: «نگاه کنید شما به تاریخ انقلاب یه داستانی رو من گاهی نقل میکنم چون در مشهد در خراسان غیر این غیر من کسی این داستان را ندیده نشنیده.
سال ۵۵ اواخر سال ۱۳۵۵من زندان اوین بودم زندان اوین شاه. اونجا مرحوم آیتالله طالقانی بودن مرحوم آیتالله مهدوی کنی بودن و چند نفر دیگر یک روز یکی از آقایون ملاقاتی رفت برگشت همه ما رو صدا زد خیلی زیاد نبودیم ۷،۸،۱۰نفر بیشتر نبودیم گفت بیایید یک خبر تازه، همه زود آمدیم جمع شدیم ایشون یک کاغذی درآورد که یک نامه است از امام به همه کسانی که با شاه مبارزه میکنند که در آن نوشته شده دست بردارید نمیتونیم به جایی نمیرسد پیروز نمیشوید. الله اکبر بهقدری این مسئله برامون مشکل بود که زندان رو برایمان ده تا زندان کرد … یعنی فضا اینجوری بود».
اما همین خمینی دجال و خونخوار بعد از اینکه خطر رفع شد و انقلاب مردم ایران را بهسرقت برد انقلابیترین فرد جهان شد! واقعهای که تاریخ را به لرزه درآورد.
آیا خمینی وخامنه ای صد سال دیگر شناخته میشوند؟
آخوند فرزانه در قسمت دیگری از صحبتهای خود میگوید: «البته این مسئله فهمش یک مقدار زمان میبره یک کسی از بزرگان میگفت که امامین! انقلاب اینها صد سال دیگر شناخته خواهند شد الان شناخته نمیشن».
آیا خمینی و خامنهای قابل شناختن نیستند؟ یعنی یک انسان مثل یک دیکتاتور را بعد از صد سال میشود شناخت؟. انسانها، از جمله دیکتاتورها، از طریق علوم مختلف مثل روانشناسی، جامعهشناسی، علوم سیاسی و حتی عصبشناسی بررسی شوند. بهعنوان مثال:
روانشناسی میتواند ویژگیهای شخصیتی مثل خودشیفتگی، قدرتطلبی یا پارانویا را که در بسیاری از دیکتاتورها دیده میشود، شناسایی کند.
علوم اجتماعی میتواند الگوهای قدرت، کنترل و سرکوب را که در رفتار دیکتاتورها بروز میکند، تحلیل کند.
دادههای تاریخی و تجربی نشان میدهند که دیکتاتورها، هرچند ممکن است غیرقابل پیشبینی بهنظر برسند، اغلب الگوهای قابل تشخیصی دارند (مثل سرکوب مخالفان، پروپاگاندا، یا تمرکز قدرت).
هیچ پدیدهای (از جمله یک دیکتاتور) بهطور مطلق غیرقابل شناخت نیست، چون همه چیز در جهان الگوهایی دارد که میتوان آنها را مطالعه کرد.
بررسی ادعای مضحک آخوند فرزانه
آخوند فرزانه میگوید: «خمینی وخامنهای صد سال بعد قابل شناختن هستند». اگر این جمله رو به معنای تحتاللفظی و علمی بگیریم، حرف عجیبی هست. چون شناخت یک فرد (مثل خمینی یا هر دیکتاتور دیگر) به دادهها، شواهد و تحلیل رفتارش بستگی دارد و این دادهها همین حالا هم در دسترس هست. ما الان اسناد تاریخی، سخنرانیها، تصمیمها، و نتایج عملکرد خمینی را داریم. مثل جنگ ایران و عراق، اعدامهای گسترده، یا سیاستهایش. همینطور درباره خامنهای، دستورات سرکوب قیامها، سانسور، و کشتار معترضان (مثل سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸ و۱۴۰۱) بهخوبی مستند شده است. اینها پدیدههایی نیستند که پنهان باشند یا نیاز به صدسال زمان داشته باشند تا شناخته بشوند. از نظر علمی، الگوهای رفتاری دیکتاتورها (سرکوب، تمرکز قدرت، حذف مخالفان) همین حالا قابل شناسایی و تحلیل هستند.
در همین زمینه
چرا دیکتاتوری خامنه ای درمقابل حرکت دانشجویان وحشت کرده است؟!
چرا آخوند فرزانه این حرف را میزند؟
این نوع ادعاها اغلب ابزار فریبکاری یا دستکاری روایت هست. وقتی میگویند «صدسال بعد قابل شناختنه»، در واقع دارند یک جورایی زمان را بهعنوان سپر استفاده میکنند. این ترفند چند هدف میتواند داشته باشد.
کمرنگ کردن جنایات فعلی با گفتن اینکه شناخت واقعی بعداً میآید، توجه را از شواهد موجود و جنایات عیان را به آیندهای مبهم پرت میکنند. این یک جور فرار از پاسخگویی هست.
با تقدیس و اسطورهسازی و موکول کردن شناخت به آینده، میخواهند تصویر خمینی را از یک دیکتاتور جنایتکار به یک شخصیت مرموز و فراتر از زمان تبدیل کنند که فقط آیندگان میتوانند عظمتش را بفهمند. این ترفند در تاریخ برای دیکتاتورهای دیگر هم استفاده شده است.
کنترل روایت، وقتی میگویندحالا نمیفهمید، بعداً معلوم میشود، دارند به مخاطب میگویند که حق قضاوت الان را نداری، و این یعنی قدرت تفسیر را از مردم میگیرند و به خودشون اختصاص میدهند.
مردم بهترین قاضیان تاریخ در حیات و یا بعد از مرگ دیکتاتورها
از نظر علمی، این ادعا بیمعنی هست. شناخت یک پدیده مثل خمینی یا خامنهای به زمان خاصی وابسته نیست؛ به داده و تحلیل وابسته است. همین حالا تاریخدانها، جامعهشناسها و حتی مردم عادی با دسترسی به اطلاعات میتوانند قضاوت کنند.
مثلاً: تعداد کشتههای جنگ ایران و عراق (حدود ۱میلیون نفر بسته به برآوردها) و نقش تصمیمات خمینی در ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر کاملاً مستند هست.
اعدامهای دهه ۶۰(که تخمینها صد هزار تا صد و بیست هزار و حتی در تابستان سال ۶۷سی هزار یا بیشتر متفاوته، ولی حتی آمار رسمی هم وحشتناکه) با دستور مستقیم خمینی انجام شد.
سرکوبهای خامنهای هم با فیلمها، گزارشهای حقوق بشری و شهادت شاهدان عینی ثبت شده است.
اینها پنهان نیستند که صد سال بعد معلوم بشوند. پس این ادعا نه با علم سازگارهست، نه با منطق. بلکه یک ابزار سیاسی هست برای گمراه کردن یا توجیه جنایات. علم میگوید ما همین حالا ابزار شناخت این پدیدهها را داریم؛ این که عدهای نمیخواهند شناخته بشوند، فریبکاری هست، نه محدودیت دانش بشری.







