رضاخان؛ پهلوان پنبهای که با اولین قشونکشی از هم فروپاشید!
در کتاب یادداشتهای یک روزنامهنگار با عنوان «تحولات نیمقرن تاریخ معاصر ایران از نگاه ابوالحسن عمیدی نوری» که از نمایندگان مجلس زمان شاه بود در مورد سرنوشت رضاخان و ارتش ا و حکایت جالبی درج شده است. او می نویسد:
در یکی از روزهایی که شاه (رضاخان) از ارتش سان دیده بود و نظم صفوف دوره بزم این ارتش نمایشی او را چنان به وجد آورده بود، از آن شخص که گویا نامش ژنرال ریگان (یکی از مستشاران نظامی فرانسوی ارتش) بود، پرسیده بود به عقیده شما این ارتش در صورتی که با ارتش مهاجمی مثلا روسیه شوروی به جنگ بیفتد، قدرت جنگی آن را چگونه به حساب میآورید؟ آن مرد گفته بود: «فقط پنج دقیقه میتواند مقاومت نماید!» شاه از این حرف بسیار ناراحت شده به او بیاعتنایی کرده، بعد هم به خدمت نظامیاش خاتمه داد».
سوم شهریور١٣٢٠یادآور سقوط رضاخان با حمله متفقین در جنگ جهانی دوم است. شوروی و انگلیس با پشتیبانی آمریکا از شمال، جنوب و غرب کشور، به بهانه مقابله با آلمان نازی و حضور جاسوسان آلمانی ولی عملا بنا به اعتراف چرچیل به خاطر لزوم ارسال انواع و اقسام مهمات برای شوروی از یک طرف و صعب العبور بودن راه اقیانوس منجمد شمالی در جهت اجرای نقشههای استراتژیکی متفقین ازطرف دیگر در کنار اهمیت چاههای نفت ایران و موقعیت استراتژیک ایران برای ارتباط با شوروی علیرغم اعلام بیطرفی، از هر طرف به ایران یورش بردند.
بیشتر بخوانید
آدولف رضاخان از زبان احمد شاملو!
در اوج قدرت هیتلر در آلمان، رضاخان به نخستوزیری وقت دستور ایجاد روابط نزدیک با آلمان و توسعه روابط تجاری و صنعتی بین ایران و آلمان را داد. رضاخان با پیشرفت آلمانها در جنگ از انگلیسیها که او را با کودتا بر تخت نشانده بودند، روی برگرداند ولی با شروع شکستهای پی در پی آلمان، سعی کرد با تغییر نخست وزیر از متین دفتری به منصورالملک که از مهرههای انگلیس به شمار میرفت، به انگلیس نزدیک شود.
اشتباه استراتژیک رضاخان
اشتباه استراتژیک رضاشاه درارتباط با آلمان در بحبوحه جنگ عملا اعلام بیطرفی را بیاثر کرد. در چنین شرایطی رضاخان بنا داشت در برابر تهدیدات روسیه و انگلیس به سیاست وقتکشی روی آورد. او بهویژه تهدیدات روسها را در وضعیتی که اوکراین به اشغال نظامیان هیتلر درآمده و به سوی مسکو در حرکت بودند، جدی نگرفته بود. به این ترتیب استالین و چرچیل برای تحقق استراتژی نظامی خود رضاشاه را به سادگی خوردن یک لیوان آب کنار زدند.
باهمکاری استراتژیک روس و انگلیس، در زمانی که رضاخان در کاخ خود قدم میزد، در سحرگاه روز 3 شهریور، سربازان روس از شمال و شرق و انگلیس از جنوب حملات هوایی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کردند و کلیه شهرهای مسیر حرکت را به راحتی و بدون مقاومت اشغال کردند.
مداخله قوای متفقین!
سفیرکبیر شوروی و وزیرمختار بریتانیا برای تسلیم کامل قوای ایران بدون درگیری خبر حمله قوای روس و انگلیس را به نخست وزیر وقت اعلام نمودند. این در حالی بود که دو روز قبل از حمله، خبر این یورش همه جانبه پیشاپیش از طریق رجبعلی منصور به رضاخان داده شده بود و این پادشاه قوی شوکت به جای آماده کردن آن ارتش قدرتمند برای مقابله با نیروهای متخاصم خارجی، صرفا قلدرمابانه به نخست وزیر خود متعرض شد که باید نمایندگان دولتهای متخاصم را از پنجره بیرون میانداختید. نخست وزیر بیتدبیر عین پیغام رضاخان قلدر را به سفرای انگلیس و روسیه متتقل نمود.
نتیجهاش آن شد که روز سوم شهریور۱۳۲۰ قشون انگلیس که در بصره و بغداد متمرکز بود، از سرحدات غربی و جنوب ایران سرازیر شد و قشون روس نیز از مرزهای آذربایجان و گیلان و خراسان وارد ایران شد و به پیمانها و عهدنامههایی که با ایران داشتند، وقعی ننهادند. روسها با استناد به فصل ششم از قرارداد۱۹۲۱ مبنی بر رفع تهدید نیروی دولت ثالث در خاک ایران (تعدادی مهندس آلمانی) به سرحدات روسیه خود را محق دانست که نیروی نظامی در ایران پیاده کند. انگلیسیها نیز به طرز مضحکی به استناد پیاده شدن نیروهای متفق یعنی روسیه در ایران، خود را محق پیاده کردن نیرو میدانستند.
خطر فاشیزم یا اشغال یک کشور آزاد؟
قشون روس و انگلیس به بهانه آزادی جهان در مقابل خطر فاشیسم، آزادی یک کشور بیطرف را از اساس نقض کردند. کل دولت، مجلس و پادشاه به جز انفعال و بیعملی مطلق در مقابل حملات ناجوانمردانه قشون روس و انگلیس، هیچ حرکتی انجام ندادند. شهرهای بیدفاع شمال و جنوب کشور در جریان حمله هماهنگ و مشترک روس و انگلیس، بمباران شدند و نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای خزر علیرغم از خود گذشتگی برخی سربازان و افسران وطنپرست در چند ساعت زمینگیر شد.
رضاشاه اگر چه چند ماه قبل از حمله منفقین میتوانست برای عبور بدون هزینه نیروهای روس و انگلیس تصمیم عاقلانه بگیرد، اما توهم ارتش قوی ایران در نبود امکانات و نفرات کافی و نبود اطلاعات کافی شاه کم سواد، باعث شد که کشور دچار بحرانی وصفناپذیر در بحبوحه جنگ شود.
پس از حمله متفقین دنبال نوش دارو پس از مرگ سهراب رفت و تلاش کرد با رایزنی با سفرای روس و انگلیس و امریکا نتیجهای حاصل کند، ولی کار از کار گذشته بود و عملا چیزی از ارتش ایران باقی نمانده بود تا با تکیه بر آن بتواند امتیازی از دول متخاصم بگیرد. در نتیجه این بیتدبیری و عدم درک درست سیاسی نظامی از شرایط، شکست کامل ارتش در برابر متجاوزان و سقوط حکومت 20 ساله رضاخان به وقوع پیوست.
برکناری رضاخان و جایگزینی محمدرضا
پنجم شهریور پس از استعفای رجبعلی منصور و امتناع مجید آهی برای تشکیل کابینه بهناچار مسئولیت نخستوزیری کشور به محمدعلی فروغی واگذار شد. سفیران بریتانیا و روسیه شرط ترک مخاصمه و توقف جنگ را برکناری و تبعید رضاشاه و جانشینی ولیعهد جوان اعلام کردند. بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد: «ممکن است اعلیحضرت لطفا از سلطنت کنارهگیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد.
مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راهحل دیگری وجود دارد» رضاشاه با اعلام تصمیم خود مبنی بر استعفا به همراه همه اعضای خانوادهاش بهاستثنای ولیعهد روانه اصفهان شده و در٢۵ شهریور ١٣٢٠ سه هفته پس از اشغال ایران توسط متفقین، تبعید شد و روز پایان حیات سیاسی او و آغاز حیات سیاسی فرزندش محمدرضا پهلوی رقم خورد.
رضاشاه، آن شاه قلدر که با زور و ارعاب و سرکوب در طول 20 سال صدای آزادیخواهان و وطنپرستان را در گلو خفه کرده بود، تحت نظر نیروهای بریتانیایی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند و سپس به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت و خیلی زودتر از آنچه فکر میکرد به اسلاف خود پیوست.







