علیرضا شریعتپناهی، زندانی سیاسی پیشین و از هواداران قدیمی سازمان مجاهدین خلق، پس از بیش از چهار دهه فعالیت سیاسی و تحمل سالها زندان و بیماریهای مزمن، روز شنبه ۱۷مرداد ۱۴۰۴در تهران درگذشت. او که از کودکی به بیماری فلج اطفال مبتلا بود، بخش عمده عمر خود را در مسیر مبارزه با دیکتاتوری ولایت فقیه و دفاع از آرمانهای مجاهدین سپری کرد و مجموعاً ۱۴ سال را در زندان گذراند.
شریعتپناهی از همان سالهای نوجوانی در جریان اعتراضات ضدسلطنتی سال ۱۳۵۷ حضور داشت و پس از پیروزی انقلاب، به فعالیتهای هواداری از مجاهدین روی آورد. در سال ۱۳۶۰ به اتهام ارتباط و همکاری با این سازمان دستگیر شد. بهرغم مشکلات شدید جسمی، در دوره بازجویی با مقاومت مثالزدنی در برابر شکنجهها ایستاد. همبندیهای سابق او میگویند که حتی در بندهای مختلف زندان اوین، با وجود فشار و محدودیت، روحیهای سرشار و مقاوم داشت و همین باعث شد که مأموران امنیتی کینه عمیقی نسبت به او پیدا کنند.
پس از آزادی، در دهههای ۷۰، ۸۰ و ۹۰ بارها به دلیل ادامه فعالیتهایش در حمایت از مجاهدین بازداشت، شکنجه و زندانی شد. یکی از زندانبانان در پاسخ به درخواست نزدیکان برای آزادیاش – با وجود شرایط جسمی وخیم – گفته بود: «او حتی با این وضعیت، ذهنش برای مجاهدین کار میکند و برای نظام خطرناک است.»
در همین زمینه
علیرضا شریعت پناهی و یک عمر مقاومت
دوستانش روایت میکنند که در آخرین بازداشت، بازجوی او با طعنه گفت: «باز هم که تو دستگیر شدی!» و شریعتپناهی با خونسردی پاسخ داده بود: «فکر کردی یارانم را فراموش میکنم؟ بچههایی که سال ۶۷ از کنارم بردید را از یاد میبرم؟»
درگذشت دریغ انگیز علیرضا شریعتپناهی یادآور دو واقعیت غیرقابل کتمان است؛ از یک طرف بیانگر ایستادگگ و مقاومت به هر قیمت یک نسل بر سر آرمان آزادی و رهایی و از طرف دیگر یادآور دههها سرکوب مخالفان سیاسی در ایران و فشارهایی است که حتی زندانیان بیمار و ناتوان را از مجازاتهای سنگین و رفتار غیرانسانی مستثنا نکرده است. علیرضا با وجود ناتوانی جسمی، تا آخرین سالهای عمر، به آرمانهای خود وفادار ماند و نامش در میان مبارزان آزادی و زندانیان مقاوم باقی خواهد ماند.
یارانی که علیرضا را از نزدیک در زندان می شناختند در تشریح روحیه جسور و انقلابی او گفتنیهای بسیار دارند. دوستی میگفت؛ هر بار که او را در زندان می دید از این میزان شور و جسارت مبارزاتی اش غرق شگفتی می شدم. انگار زندان برای او خانه دوم شده بود که اصلا از آن هراسی نداشت. و بعد به این فکر می کردم که رژیم با چنین انسان انتخاب کردهای چه کار می تواند بکند؟
او مظهر و سمبل مقاومتی بودکه ۴۶ سال با گوشت و پوست و با ایمان خلل ناپدیر در مقابل همه ویرانگری استبداد ایستادگی کرد.







