از خودسوزی راننده آموزشوپرورش در لرستان تا شعلههای خشم احمد بالدی در اهواز
دو تراژدی دردناک در فاصلهای کوتاه از هم، بار دیگر تصویر تلخ فقر، بیعدالتی و فروپاشی امید را در جامعه ایران آشکار کرده است:
در لرستان، کوروش خیری، رانندهی اخراجشدهی اداره آموزشوپرورش، پس از ناکامی در بازگشت به کار، خود را آتش زد و جان باخت؛
و در اهواز، احمد بالدی، جوان ۲۰ سالهی دانشجو، در اعتراض به تخریب دکهی پدرش توسط مأموران شهرداری، در برابر چشمان مردم شعلهور شد و اکنون در بیمارستان با بیش از ۷۰ درصد سوختگی در وضعیت بحرانی بهسر میبرد.
کوروش خیری؛ کارگری که خشم درون او را شعله ور کرد
بهگزارش منابع محلی در لرستان، کوروش خیری، رانندهی قراردادی اداره آموزش و پرورش خرمآباد و پدر دو فرزند، پس از اخراج از کار و بینتیجه ماندن پیگیریهای مکرر برای بازگشت به شغل خود، روزی در محوطه همان اداره دست به خودسوزی زد. او پس از دو هفته بستری در بیمارستان، به دلیل شدت سوختگیها جان باخت.
همکاران او میگویند خیری بارها به اداره مراجعه کرده و خواستار پرداخت حقوق عقبافتاده و بازگشت به کار شده بود، اما هیچکس پاسخگوی او نبوده است.
تا زمان انتشار این گزارش، نه اداره آموزشوپرورش لرستان و نه استانداری هیچ توضیح یا واکنشی در قبال این مرگ ندادهاند.
احمد بالدی؛ شعلهای از خشم و تحقیر
در شامگاه پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۴، حادثهای تکاندهنده در پارک زیتون اهواز رخ داد که احساسات عمومی را برانگیخت.
بهگفتهی شاهدان، مأموران شهرداری منطقه ۳ اهواز همراه با نیروهای انتظامی برای تخریب دکهی کوچک پدر احمد بالدی، یکی از شهروندان عرب اهواز، به محل رفتند. در غیاب پدر خانواده، همسر و پسرش در اعتراض به این اقدام در داخل دکه ماندند. اما معاون شهردار با رفتار توهینآمیز زن صاحب دکه را بیرون کشید.
احمد، جوان ۲۰ ساله و دانشجو، که شاهد این صحنه بود، در واکنشی پرخشم و برای دفاع از عزت خانوادهاش، روی خود بنزین ریخت و آتش زد.
شاهدان میگویند مأموران حاضر نهتنها برای خاموش کردن آتش اقدامی نکردند بلکه با بیتفاوتی و تمسخر صحنه را نظاره کردند.
احمد بالدی با سوختگی بیش از ۷۰ درصد اکنون در بیمارستان طالقانی اهواز بستری است و وضعیت جسمانیاش بحرانی گزارش شده است.
فقر، ناامیدی و سقوط کرامت
کارشناسان اجتماعی میگویند این دو رویداد، هرچند در دو نقطهی متفاوت ایران رخ دادهاند، اما ریشهای مشترک دارند: فقر، ناامنی شغلی، و احساس بیپناهی در برابر ساختارهای قدرت.
در سالهای اخیر، افزایش تورم، بیکاری گسترده، و فقدان نظام حمایتی مؤثر باعث شده است که طبقات فرودست، بهویژه کارگران، رانندگان قراردادی و دستفروشان، در آستانهی فروپاشی روانی و اجتماعی قرار گیرند.
در بسیاری از شهرها، مأموران شهری و انتظامی بدون در نظر گرفتن وضعیت معیشتی مردم، با برخوردهای قهری دکهها و بساطهای کوچک را تخریب میکنند – صحنههایی که کرامت انسانی را جریحهدار میکند و گاه به فاجعه میانجامد.
زخم باز جامعه
مرگ کوروش خیری و رنج احمد بالدی تنها دو نمونه از دهها مورد مشابه در ماههای اخیر است که جامعه را در شوک فرو برده است.
خودسوزی دیگر تنها یک کنش فردی نیست؛ به نمادی از درماندگی جمعی و خشم فروخوردهی مردم در برابر فقر و تبعیض بدل شده است.
تا زمانی که ساختارهای حکومتی پاسخگو نباشند و امنیت شغلی و کرامت انسانی در اولویت قرار نگیرد، این شعلهها همچنان زبانه خواهند کشید – نه از میل به مرگ، بلکه از فریادی برای زندگی.
