نگاهی روانشناسانه به بازتابهای ویرانگر جنگ بر انسان
در بررسی تأثیرات روانی جنگ، باید ابتدا گفت ما فقط با آثار یک پدیده نظامی مواجه نیستیم، بلکه موضوع، خود پدیده جنگ بهعنوان یک «پدیده روانی-اجتماعی» پیچیده با اثرات چندجانبه است که میتوان از دیدگاههای متفاوت، در تقاطع روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی سیاسی راجع به آن صحبت کرد.
از یک سو، جنگ میتواند در قالب گفتمانهای «رهاییبخش» یا «مداخله نجاتبخش» چارچوببندی شود
اما از سوی دیگر، شواهد تجربی نشان میدهد که جنگها اغلب با افزایش:
. ناامنی انسانی
. و اختلال در ساختارهای اجتماعی
همراه هستند.
در سطح داخلی نیز، شرایط جنگی معمولاً با فرآیندی به نام «امنیتیسازی» (securitization) همراه است؛
یعنی تبدیل مسائل اجتماعی و سیاسی به مسائل امنیتی،
که میتواند دامنهی کنترل و محدودیت را افزایش دهد.
برای مثال میتوان گفت:
جنگ و تهدید جنگ منجر به شکلگیری «اضطراب جمعی» (collective anxiety) میشود؛ حالتی که در آن «ادراک تهدید» بهشکل گسترده در سطح جامعه توزیع میشود و سیستمهای روانی افراد در وضعیت «برانگیختگی مزمن» باقی میمانند.
در سطح فردی، این وضعیت با نشانههایی مانند:
. استرس مزمن (chronic stress)
. اختلال در خواب و تنظیم هیجانی
. و فرسودگی روانی (psychological burnout)
بروز پیدا میکند.
اما در سطح کلان، پیامدهای مهمتری دارد:
. کاهش «اعتماد اجتماعی » (social trust)
. افزایش «ادراک تهدید» و سوگیریهای شناختی مثل فاجعهسازی
. تغییر در الگوهای کنش: از انزوا تا مشروعیت پرخاشگری
در شرایطی مانند ایران، این اضطراب فقط محصول تهدید خارجی نیست، بلکه به دلیل «چندمنبعی بودن ناامنی» تشدید میشود؛ یعنی همزمان:
. تهدید بیرونی (جنگ)
. بیاعتمادی به روایتهای رسمی
. و نگرانی از پیامدهای داخلی مانند سرکوب
فعال هستند.
در بلندمدت، این وضعیت میتواند به «فرسایش سرمایه اجتماعی» (erosion of social capital) منجر شود؛ یعنی کاهش توان جامعه برای همکاری، همبستگی و کنش جمعی.
واکنش جامعه در مقابل ترس
ما در کنار عامل جنگ نظامی، خواسته یا ناخواسته با یک دستکاری روانی هم مواجه هستیم و از این رو به فهم مبحث «مدیریت ادراک» (perception management) نیازمندیم.
در نظریههای ارتباطات، این امر یعنی «مدیریت ادراک» از طریق:
«چارچوببندی» ذهن (framing) و «برجستهسازی» (agenda-setting) انجام میشود؛ یعنی تعیین اینکه مردم چه چیزی را ببینند و چگونه آن را تفسیر کنند.
در این چارچوب میتوان در رابطه با شرایط ایران گفت که:
. عدهای از جمله عوامل خارجی حتی ممکن است جنگ را بهعنوان «مداخله رهاییبخش» بازنمایی کنند
. در حالی که در داخل، حاکمیت هم میتواند از همین تهدید برای:
امنیتیسازی بیشتر
مشروعیتبخشی به سرکوب
و بازتولید گفتمان بهاصطلاح «دفاع مقدس»
استفاده کند.
مکانیسم این وضعیت این است که جامعه در یک «پارادوکس ادراکی» قرار میگیرد؛ یعنی:
. بین ترس از جنگ بیرونی
. و فشارهای درونی
که این دیکوتومی «یا این یا آن» میتواند به پذیرش یکی از اینها برای فاصله گرفتن از دیگری منتهی شود، و البته باید گفت که راه سومی نیز وجود دارد.
راهکارهای مقابله با ترس
.افزایش سواد رسانهای (media literacy): برای تفکیک «واقعیت تجربی» از «بازنمایی رسانهای»
. حفظ و بازسازی سرمایه اجتماعی: از طریق روابط افقی، اعتمادسازی و شبکههای حمایتی
. تقویت عاملیت (agency): یعنی احساس توان تأثیرگذاری، حتی در مقیاسهای کوچک
. تنظیم مواجهه با اطلاعات: برای جلوگیری از «اشباع اضطرابی»
(information overload & anxiety)
میتوان گفت که مسئله تنها این نیست که چه خطری حاصل از جنگ و شرایط آن در حال حاضر وجود دارد، بلکه این نیز مهم است که چگونه رتوریک جنگ ادراک و بازنمایی میشود.
در بسیاری از موارد، آنچه بهعنوان جنگهای رهاییبخش بازنمایی میشود، در عمل میتواند بخشی از رقابتهای قدرت میان بازیگران سیاسی باشد.
تجربههای تاریخی نشان دادهاند که تغییرات پایدار اجتماعی بیش از آنکه از مداخلههای بیرونی حاصل شوند، در بستر تحولات درونی و کنشهای اجتماعی شکل میگیرند.
از سوی دیگر، شرایط بحران میتواند زمینهای ایجاد کند که بازیگران مختلف، چه در داخل و چه در خارج، برای بازتعریف واقعیت، هدایت افکار عمومی و حتی بهرهبرداری از وضعیت موجود وارد عمل شوند.
که این خود اهمیت توجه به «مدیریت ادراک» و پرهیز از سادهسازیهای دوگانه را دوچندان میکند.
بنابراین، بلوغ یک جامعه نه در اتکا به روایتهای نجاتبخش، نه در پذیرش بیچونوچرای روایتهای رسمی، و نه در گرفتار شدن در دو قطبیهای دیکوتومیک، بلکه میتواند در توانایی ما برای حفظ آگاهی، تمایزگذاری و کنشگری مسئولانه در میان این لایه های پیچیده شکل بگیرد.
پایان
گلآذین یارندپور کارشناس ارشد جامعه شناسی، متخصص و مشاور روانکاوی

