ماهیت اختلاف باندها
در حالی که سرمداران رژیم بعد از امضای توافق نامه تلاش میکنند اختلافات بر سر توافق احتمالی با آمریکا را صرفاً یک «بحث کارشناسی» یا «اختلاف دیدگاه سیاسی» جلوه دهند، مطالب منتشرشده در روزنامههای حکومتی تصویر دیگری را آشکار میکند؛ تصویری از یک جنگ قدرت تمامعیار در درون حاکمیت که هر روز ابعاد تازهای پیدا میکند. این جدال دیگر صرفاً بر سر یک توافق یا چند بند مذاکره نیست، بلکه بر سر آینده قدرت، سهم باندها از حاکمیت و پاسخ به یک شکست راهبردی بزرگ است.
رسانههای وابسته به حکومت به صراحت اذعان میکنند که طی روزهای اخیر گروهی از تندروها با حمله به عباس عراقچی و حتی محمدباقر قالیباف، آنان را «خائن» معرفی کرده و علیه روند مذاکرات دست به فضاسازی گسترده زدهاند. در برخی تجمعات نیز شعارهایی علیه مسئولان مذاکرهکننده سر داده شده و حتی خواستار برخورد با آنان شدهاند.
در مرکز این جبهه، نام محمود نبویان بیش از همه دیده میشود. حتی رسانههای حکومتی او را به عنوان رهبر جریان مخالف توافق معرفی میکنند و مینویسند که چهرههایی چون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، علی خضریان و کامران غضنفری عملاً همان خطی را دنبال میکنند که نبویان ترسیم کرده است.
بیشتر بخوانید
حبیب خبیری؛ چرا نام این کاپیتان فوتبال هنوز زنده است؟
اما سؤال اصلی اینجاست که چرا این نزاع تا این اندازه شدید شده است؟ پاسخ را باید در شکست یک راهبرد چند دههای جستجو کرد. سالها به مردم ایران گفته شد که توسعه موشکی، گسترش نفوذ منطقهای، تشکیل شبکههای نیابتی و صرف میلیاردها دلار در پروژههای نظامی، کشور را در موقعیتی قرار خواهد داد که غرب ناچار به تسلیم شود. خامنه ای صریحا در این مورد میگفت ما در نوک قله هستیم مدافعان این سیاست بارها تأکید میکردند که باید «با موشک مذاکره کرد» و نه از طریق دیپلماسی.
امروز اما همان جریان حاکمیتی که چنین شعارهایی را تبلیغ میکرد، بار دیگر پشت میز مذاکره نشسته است. اگر قرار بود در نهایت راهحل بحرانها از مسیر مذاکره و توافق عبور کند، این پرسش مطرح میشود که میلیاردها دلار از منابع ملی که طی سالهای گذشته صرف پروژههای منطقهای، نظامی و امنیتی شد چه نتیجهای برای مردم ایران به همراه داشت؟ چرا کشوری که قرار بود با «اقتدار موشکی» به اهداف خود برسد، اکنون بار دیگر ناچار شده به همان مسیری بازگردد که سالها از سوی تندروها «خیانت» نامیده میشد؟
این پرسشها زمانی جدیتر میشود که خود رسانههای حکومتی اعتراف میکنند نبویان و همفکرانش در گذشته نیز مانع پیشبرد توافقات شدهاند. حتی به نقل از امیرحسین ثابتی آمده است که نبویان به تنهایی توانسته بود مسیر توافق در دولت ابراهیم رئیسی را متوقف کند.
شکاف در جبهه محافظهکاران
اکنون همین افراد دوباره توافق جدید را «بدتر از برجام» توصیف میکنند و مسئولان را به «تسلیم» متهم میسازند. نبویان حتی خواستار برخورد قضایی با کسانی شده که از توافق حمایت میکنند.
اما موضوع اصلی که رژیم با آن مواجه است این نیست که آیا نبویان مسیر را تغییر داده یا کس دیگری موضوع بن بست نظام است که از هر سو میرود سرش در شکست و ناکامی تلاشهای گذشته گیر افتاده و راه برگشت و رو به جلویی ندارد ولی یک باند برای سهم خواهی بیشتر حالا بفکر باصطلاح کار شکنی و پز ضد توافق افتاده است
از سوی دیگر، دامنه اختلافات از بحث مذاکرات فراتر رفته و به ساختار تصمیمگیری نظام رسیده است. نزاع بر سر اصل ۷۷ قانون اساسی و لزوم تصویب توافق در مجلس در واقع نشانه یک کشمکش عمیقتر است؛ کشمکشی بر سر اینکه چه نهادی حق تصمیمگیری نهایی درباره مسائل کلان کشور را دارد. ابوالفضل ابوترابی و دیگر مخالفان توافق تأکید دارند که هر سند تعهدآور باید از مجلس عبور کند.
همزمان گزارشهایی درباره تلاش برخی نمایندگان برای شکایت از قالیباف منتشر شده است؛ موضوعی که نشان میدهد جنگ قدرت اکنون به درون مجلس نیز کشیده شده است. خود رسانههای حکومتی اعتراف میکنند که این اختلافات صرفاً حقوقی نیست و به «رقابتهای درونی ساختار قدرت» مربوط میشود.
دولت سایه یا خیز برداشتن برای حذف ؟
شاید مهمترین بخش این اعترافات، اشاره مستقیم به وجود باندهایی باشد که عملاً نقش «دولت در سایه» را ایفا میکنند. روزنامههای حکومتی مینویسند که ضعف ساختارهای رسمی باعث شده گروههایی خارج از چارچوبهای قانونی چنان قدرت بگیرند که در برخی موارد از دولتهای رسمی نیز تأثیرگذارتر شوند.
این در حالیست که تا چند سال پیش، کوچکترین مخالفت علنی با سیاستهای مورد حمایت رهبر میتوانست به حذف سیاسی یا امنیتی منتقدان منجر شود. اما اکنون همان باندهای قدرت که روزگاری زیر یک چتر عمل میکردند، آشکارا به جان یکدیگر افتادهاند و نزاع خود را به خیابان و رسانهها کشاندهاند. این وضعیت بیش از هر چیز بیانگر فرسایش اقتدار در رأس هرم قدرت است؛ اقتداری که دیگر توان مهار باندهای رقیب را ندارد و نتوانسته میان مراکز متعارض قدرت تعادل و انسجام ایجاد کند.
آش آنقدر شور شده که همزمان، محسنی اژهای، رئیس دستگاه سرکوب و قضا، با دستپاچگی وارد میدان شده و میگوید: «اجازه ندهیم بدخواهان در صفوف یکپارچه، رخنه کنند» (خبرگزاری میزان).
نتیجهگیری
این لفاظیها بیش از آن که نشاندهنده قدرت باشد، بنبست و ناتوانی در مرحله پایانیست. آنها میدانند وقتی انسجام ظاهری دستگاه سرکوب ترک بردارد، بستر برای خیزش نهایی مردم برانداز مهیا خواهد شد.
در واقع آنچه امروز در قالب دعوا بر سر توافق دیده میشود، در حقیقت انعکاس یک بحران عمیقتر است؛ بحران شکست راهبردی جریانی که سالها وعده پیروزی از مسیر تقابل، صدور بحران و قدرتنمایی نظامی را میداد. اکنون که همان حاکمیت دوباره به میز مذاکره بازگشته، افکار عمومی حق دارد بپرسد حاصل دههها هزینهکرد از جیب مردم چه بوده است؟ چه میزان از ثروت ملی در این مسیر مصرف شده و چه کسانی باید پاسخگوی این خسارتها باشند؟
جنگ باندها بر سر توافق، پیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه هراس از پاسخ به همین پرسشهاست؛ پرسشهایی که هرچه بحرانهای اقتصادی و اجتماعی عمیقتر میشود، با صدای بلندتری در جامعه ایران مطرح خواهد شد.







