عزیزپاکنژاد از مقاومت زندان قصر و اوین می گوید
در روز ۳۰ فرودین سال ۱۳۵۴ در تپه های مه گرفته و ساکت اوین رگبار مسلسلها طنین انداخت و به دنبال آن ۹ تیر خلاص به واپسین تپشهای قلب ۷ فدایی و ۲ مجاهد خلق پایان داد. این جنایت چرا و توسط چه کسانی طراحی و اجرا شد؟ تاثیر این نوع اعدامها در زمان دیکتاتوری سلطنتی روی نسل جوان آن روزگار چه بود و درتحقق انقلاب ۵۷ و سرنگونی شاه چه نقشی داشت ؟
این اتفاق در تپههای اوین روز ۲۹ فروردین ۱۳۵۴ انجام شد و در روز ۳۰ فروردین توسط مطبوعات اعلام شد و به گوش همه رسید به همین دلیل تاریخ این جنایت روز ۳۰ فروردین ثبت شده است.
چگونگی تیرباران زندانیان در تپههای اوین
در این روز ۷ تن از رهبران زندانی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بیژن جزنی، حسن ضیاظریفی، محمد چوپان زاده، عزیز سرمدی، مشکوف کلانتری، عباس سورکی و احمد جلیلافشار به همراه دو تن از مجاهدان قهرمان زندانی کاظم ذولانوار و مصطفی جوانخوشدل که همگی دوران محکومیت خود را در اوین میگذراندند، به رگبار بسته شدند.
در حقیقت آنان در یک اقدام جنایتکارانه و انتقام جویانه توسط مزدوران ساواک به فرمان پرویز ثابتی و توسط سرهنگ وزیری از سران ساواک که رئیس زندان اوین هم بود همراه با تعدادی از بازجوها و شکنجهگران اوین به شکل غیر انسانی دست بسته از بند به تپههای پشت اوین منتقل شدند و درآنجا از ماشین پیاده کرده و تیرباران شدند.
این همان پرویز ثابتی است که بعد از سالها مخفی شدن در خارج کشور توسط بقایای ساواک و سلطنت به تازگی چندماه پیش رونمایی شده وبه خیال خام خودشان وعده ادامه همان جنایات را به مردم ایران و انقلابیون میدهند. بر اساس اعترافات شکنجهگران ساواک در اوین که در انقلاب ۵۷ دستگیر شدند به این ۹ نفر قبل از تیرباران گفته بودند که دوستان شما در بیرون ما را ترور میکنند، ما هم میخواهیم شما را اینجا اعدام بکنیم و بر خلاف تمامی قوانین حقوقی و بینالمللی مربوط به زندان و زندانبانی که همه جا به رسمیت میشناسند و وجود دارد به این جنایت اقدام کردند.
مشابهت عملکرد ساواک و سپاه
این دقیقا همان مدلی است که رژیم آخوندی در خیلی از جنایتهایش دارد به کار میگیرد .میبینیم جنایتهایی انجام میدهد و بعد آن را به گردن دیگران میاندازد و یا سناریو پچیدهتری میبافد. هدف شاه و خود ساواک از این کار این بود که شعله مبارزه مسلحانه در جامعه را خاموش کنند؛ مبارزهیی که روز به روز بیشتر میشد و جوانان سرآمد بیشتری را به این راه جذب میکرد. راهی که به عنوان تنها راه قانونی برای مبارزه با دیکتاتوری و خفقان دیکتاتوری شاه وجود داشته و در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم مورد تایید قرار گرفته است. البته شاه می خواست جنبش انقلابی مسلحانه مردم ایران را از وجود رهبران برجسته انقلابی محروم بکند.
علت این که برای کشتن این انقلابیون به این شکل اقدام کردند و یا مثلا آنها را در خفا اعدام نکردند استیصالی بود که در مقابله با موج روبه گسترش انقلاب با آن مواجه بودند. میخواستند فضای زندانها را هم ناامن کنند تا مقاومت داخل زندان را متوقف کنند. چون این قهرمانان در زندان بسیار فعال بودند و از لحاظ تئوریک به جنبش کمک میکردند.
افزایش مقاومت در اوین و قصر و دیگر زندانها
ساواک از طریق خبرچینان و مزدوران و بریدههای خودش در زندان اوین از این امر اطلاع داشت البته این جنایت باعث پاسیو شدن زندان و زندانی نشد.
بلافاصله با عکسالعمل زندانیان روبرو شد که با انگیزههای قویتر راه را ادامه بدهند. خود من از جمله شاهدان این مقاومت بودم. در بندهای ۱ و ۷ و ۸ زندان شماره یک قصر که مربوط به زندانیان سیاسی بود و حیاط مشترکی داشتند. برنامه هر روز ورزشمان را با یاد این ۹ شهید قهرمان انجام میدادیم و حرکت را بجای ۱۰ بار ۹ بار با صدای بلند تکرار میکردیم که به گوش زندانبان برسد که بعدها این حرکت در حرکات ورزشی به نام حرکت انسانها ثبت شد و مرتب انجام میشد در بیرون زندان هم باعث برانگیخته شدن هرچه بیشتر جوانان انقلابی شد.
این را از روی تعداد دستگیر شدگان که ما میدیدیم که بعد از آن تاریخ به زندان میآوردند میشد فهمید که در بیرون چه تاثیری داشته است. در مورد ۳۰ فروردین سال ۱۳۵۱ که ساواک با همین هدف و با همین استدلال جنایتکارانه اعدام مجاهدان قهرمان ناصر صادق، علی باکری، علی میهندوست و محمد بازرگانی از رهبران سازمان مجاهدین خلق و اولین گروه از مرکزیت سازمان را دنبال میکردند تا آنها را هم در زندان اوین به جوخه تیرباران سپردند.
خودم شاهد بودم در آن روزها و سالها مبارزه مسلحانه در واقع توسط رژیم دیکتاتوری شاه به مردم و به پیشتازانشان تحمیل شده بود. مبارزه مسلحانه با اقبال بسیار زیادی در بین نسل جوان بطور خاص تحصیل کرده روبرو شد و کار پیوستن و عضوگیری و شرکت در عملیات ضد ساواک و دستگاه سرکوب را هموار تر کرد.
در همین زمینه
امیرحسین مرادی و علی یونسی: اوین نماد مشترک سرکوب دو دیکتاتوری
البته که ساواک هم بیکار ننشسته بود. در خفا هر فرد مشکوک را می گرفت؛ در سطح شهر و در کنار دانشگاه ها در خیابانها و در هرکجا دستگیر میکرد. در مکانهای امن بازجویی و شکنجه میکرد. یا میکشت و یا زندانی میکرد به همین دلیل زندانها در مدت کوتاهی از جوانان انقلابی پرشور و با افتخار پرشده بود که واقعا سینه سپر میکردند و فداکاری و جانفشانی میکردند و وقتی هم که به زندان میافتادند بسیار مقاوم بودند.
ممکن بود با زندانی کردن این جوانان سو استفاده بکنند ولی این اجازه بهشان داده نمیشد و در زندان واقعا مقاومت بالا بود در سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۷ که انقلاب شد یک نسلی از انقلابیون بزرگ به زندان افتادند. بسیاری اعدام شدند. بسیاری از آنها مانند همین مورد تپه اوین و یا در خیابانها و کوچه پس کوچه ها در نبرد تن به تن به شهادت رسیدند.
دو سازمان چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق واقعا درخشش بیسابقهای در میان مردم پیدا کردند. در آن سالها و زمانها به نظر من پایههای سقوط نظام دیکتاتوری سلطنتی عموما بر مبارزات و فعالیتهای این دو سازمان پایه گذاری شده بود. برای همین رژیم شاه آگاهانه باقی مانده این دو سازمان را که نتوانسته بود سر به نیست بکند، در زندان نگه میداشت تا سرنوشت انقلابات آینده به دست آنها رقم نخورد.
یعنی این چیزی است که باید در مورد این نظام سلطنتی همیشه تکرار کرد و گفت که اینها چکار کردند. به ارتجاع مذهبی و عواملشان امکان فعالیت در میان مردم را میدادند و در انقلاب ضد سلطنتی مردم دیدیم که این ارتجاع مذهبی با تسلیم شدن سلطنت بود که انقلاب بهمن را دزدید و ایران را به تاریکی کشید.
ابزاری که شیخ و شاه با آن به قدرت رسیدند یک دستگاه نظامی پرقدرت بوده که مردم را با آن کنترل میکردند و الان هم دارند میکنند. صرف نظر از این که این دو نیروی ارتجاعی هوای هم دیگر را دارند و دیدیم انتقال قدرت بین این دوتا با توسل به نیروهای مردم با قیام و انقلاب نبوده.
در انقلاب بهمن خمینی بلافاصله وقتی تبانیها و زد و بندهای بینالمللیاش تمام شد، با استفاده از گروههای فالانژ و مسلح که در مساجد سازمان داده بودند و از قبل آماده کرده بودند جلوی مردم را گرفتند و نگذاشتند اهداف انقلابی که آزادی و عدالت اجتماعی بود به نتیجه برسد. اگر آن انقلاب و قیام ادامه پیدا میکرد صحنه عوض میشد و نیروهای مردمی به قدرت میرسیدند.
خمینی اگر ارتش شاه عقب نشینی نمیکرد و دستگاه ساواک را به خدمت نمیگرفت، کجا میتوانست یک چنین نظام تبهکاری را برقرار بکند و خیلی طبیعی است که اینها در مواقع لازم به یکدیگرکمک کنند و علنا این کار را در حال حاضر دارند میکنند. مثلا در مورد سانسور و حذف مقاومت ایران و سازمان مجاهدین کاملا هماهنگ و با استفاده از امکانات تبلیغی و عملی هم دیگر یک کر بدآهنگ را دارند میزنند .







