فروپاشی زیستمحیطی و آبی در نتیجه سیاستگذاری خردستیز و اقتدارگرایانه
در یکی از روستاهای خشک فلات مرکزی و توسعه نیافته، پیرزنی هر روز از چاهی آب میکشید که از زمان پدربزرگش تا نسلهای بعد زنده بود. اما یک روز دلوش تنها مشتی خاک نمدار به بالا آورد. او رو به آسمان گفت: «وقتی زمین را مجبور کنی بیش از توانش بدهد، روزی میرسد که جوابش سکوت است.» این داستان کوتاه، استعارهای روشن از سرنوشت امروز ایران است؛ سرزمینی که زیر فشار الگوی توسعه غلط، به سکوت و فروپاشی کشیده شده است.
دهههاست که توسعه در ایران نه بر پایه دانش بومی، نه بر اساس ظرفیتهای سرزمین، و نه با مشارکت جامعه پیش رفته است. مسیر توسعه به ابزاری برای انباشت قدرت در سیستم سیاسی متمرکز تبدیل شد، و سرزمین به بهایی برای این جاهطلبی پرداخت که امروز نتیجهاش در قالب بحران آبی و محیطزیستی آشکار شده است.
ورشکستگی آبی؛ مرحلهای فراتر از بحران
هشدارها دیرهنگام شنیده شد، اما واقعیت مدتهاست رخ داده است. کاوه مدنی، پژوهشگر و متخصص منابع آب، سالها پیش عنوان کرد که کشور نه در بحران آب، بلکه در «ورشکستگی آبی» قرار دارد؛ وضعیتی که در آن منابع تجدیدپذیر توان جبران برداشتهای انجامشده را از دست میدهند. این تعبیر، توصیفی دقیق از پیامدهای الگوی توسعه غلط است که بر سیاستگذاری کشور سایه انداخته است.
سالها برداشت ۹۷ درصدی از آبهای سطحی، بر اساس روایت عیسی کلانتری، ایران را در کنار مصر به یکی از پرمصرفترین کشورهای جهان بدل کرد؛ درحالیکه میانگین جهانی مصرف از آبهای سطحی معمولاً بین ۲۰ تا ۳۰ درصد است. این اعداد تنها یک فاجعه محیطزیستی را نشان نمیدهند؛ آنان روایت سقوط یک مدل توسعهای هستند که بدون مهار، بدون علم و بدون آیندهنگری پیش رفت.
کلانتری هشدار داده بود که اگر روند کنونی ادامه یابد، تا دهها میلیون نفر از جمعیت ایران مجبور به مهاجرت میشوند. این پیام نه مبالغه، بلکه تصویری دقیق از کشوری است که از سالها پیش ظرفیت زیستی خود را پشت سر گذاشته است.
در چنین چشماندازی، رژیم ایران بهجای پذیرش مسئولیت تاریخی خود، سالها با بیاعتنایی به هشدارها، مسیر توسعهگرایی متمرکز را ادامه داد؛ مسیری که تنها هدفش نمایش دستاوردهای ظاهری بود، نه حفاظت از بنیانهای زیستی کشور.

توسعه مرکزگرا؛ ساختن آیندهای که سرزمین توان تحملش را نداشت
سیاستهای توسعهای چند دهه اخیر نشان میدهد که تصمیمگیری بر پایه قدرت سیاسی بود، نه ظرفیت اقلیمی. رشد صنایع آببر در مناطق خشک، گسترش کشاورزی سنتی در حوضههایی که توان آبی نداشتند، و افزایش جمعیت در کلانشهرهایی که از ابتدا محدودیت شدید زیستمحیطی داشتند، همه بخشهایی از همین مسیر خطا هستند.
سخنگوی صنعت آب در سال ۱۴۰۴ اعتراف کرد که الگوهای توسعه نه مبتنی بر آمایش سرزمین بودند و نه با تابآوری آبخوانها سازگار. اما این اعتراف دیرهنگام، تغییری در ماهیت سیاستهای جاری ایجاد نکرد؛ زیرا ساختاری که این الگو را ایجاد کرده، همان ساختاری است که از آن سود برده و امکان اصلاح آن را برنمیتابد.
در حالیکه بخش بزرگی از بحران به بارگذاری جمعیتی و اقتصادی بیش از ظرفیت زیستمحیطی کشور مربوط است، سیاستهای رسمی همچنان بر «مدیریت مصرف» تمرکز دارند؛ یعنی کنترل مردم، نه اصلاح تصمیمات کلان. این منطق همان ادامه الگوی توسعه غلط است: سادهسازی بحران و نادیده گرفتن ریشههای سیاسی آن.
راه سوم یا بیراهه؟ اقتصاد ایران زیر سایه ساختار اقتدارگرایی
شصت سال فرسایش؛ محیط زیست بهعنوان قربانی سیاست
پژوهشهای مستقل نشان میدهد که بحران آب محصول دورهای کوتاه نیست؛ بلکه نتیجه بیش از شش دهه تخریب و سیاستگذاری اقتدارگرایانه است. جعفر بهکیش تأکید میکند که مصرف آب شیرین در این دوره بهطور بیسابقهای افزایش یافته، در حالیکه تغییرات اقلیمی و کاهش ورودی آبهای تجدیدپذیر، توان کشور را بهشدت محدود کرده است.
نباید فراموش کرد که بیش از ۹۰ درصد آب برداشتشده در ایران به کشاورزی اختصاص دارد؛ کشاورزیای که نه بهروز شده، نه بازده مناسب دارد و نه با واقعیت منابع سازگار است. این کشاورزی، نه انتخاب مردم، بلکه نتیجه سیاستهای تشویقی و تبلیغاتی نظام ولایت مطلقه فقیه بوده که سعی کرده با شعار «خودکفایی»، ناکارآمدی اقتصادی و مدیریتی خود را پنهان کند.
تخریب اکوسیستمها در سراسر کشور، از خشکشدن زایندهرود و ارومیه تا فرونشست زمین در دشتهای مرکزی، تنها نشانههای یک بحران نیستند؛ آنان پیامد مستقیم مدل توسعهای هستند که زمین را به منبعی بیپایان تصور کرد.

سرزمین در برابر قدرت؛ نتیجه یک تضاد تاریخی
درک بحران امروز بدون فهم ساختار سیاسی حاکم امکانپذیر نیست. توسعه در ایران نه یک فرآیند علمی یا مشارکتی، بلکه پروژهای اقتدارگرایانه بوده است. تصمیمگیریها متمرکز بوده، دانش مستقل به حاشیه رانده شده، جامعه مدنی تضعیف شده و متخصصان منتقد یا حذف شدند یا مجبور به ترک کشورگردیدند.
در چنین فضایی، الگوی توسعه غلط نه یک اشتباه، بلکه نتیجه منطقی سیستمی است که بر کنترل، انحصار و تبلیغات تکیه دارد. فاجعه محیطزیستی امروز محصول همان ساختار است؛ ساختاری که منافع سیاسی خود را بر سلامت سرزمین ترجیح داده و اکنون کشور را در مسیر نابودی زیستی قرار داده است.
بحران آبی ایران یک چالش فنی نیست؛ یک بحران سیاسی است. بحرانی که ریشه در اقتدارگرایی، فساد، بیکفایتی مدیریتی و نادیدهگرفتن دانش دارد.
و امروز سرزمین با صدایی آزرده اما قاطع میگوید: ادامه این مسیر دیگر ممکن نیست و به نابودی زیست بوم صاحبان اصلی منجر خواهد شد.
آرمین بهاری
منابع:
هشدار عیسی کلانتری درباره بحران آب- خبرآنلاین، ۱۳۹۳
پرونده بحران آب و گفتوگو با کاوه مدنی- شرق، ۱۴۰۴
تحلیل الگوی توسعه و ظرفیتهای زیستبومی- تجارتنیوز، ۱۴۰۴
«ریشههای بحران آب در ایران»- جعفر بهکیش، نقد اقتصاد سیاسی، ۱۴۰۴







