به یاد نیما
شاعری عصیانگر
محمدعلی اسفندیاری متخلص به نیما یوشیج. کسی که به قول خودش مثل یک رودخانه است از هرکجای آن میتوان آب برداشت،
پيرمرد كج خلق و سخت سري بود كه راهي نوين براي شعر معاصر گشود. به تنهايي با موج محافظهكاري و كهنهپرستي درافتاد، در برابر نام آوران موميايي شده سرخم نكرد، و بر تمام نيشخندها و طرد شدنها چشم بست. بعد هم با نجابت هرچه تمام تر انزوا گزيد و با عزم راسخ تر راهش را ادامه داد. راهي كه در بطن خود طلوع هزار خورشيد را نويد مي داد. و به راستي كه شعر معاصر هرچه دارد از نقطة او دارد. اگر كه شاملو را پيدا كرديم و فروغ و سپهري و اگر كه دهها شاعر جوان و پويا را هم اكنون داريم همه و همه از استواري «نيما» بود. او بود كه راه را گشود، و البته بيش از همه خودش ميدانست كه چه آبي در خوابگه مورچگان ريخته است.
زياد دربند اين نبود تا كه كالايي توليد كند و به مصرف روز برساند. افقهاي ديگري را ميديد. براي زمانهايي جلوتر و مكانهايي وسيعتر مينوشت. و ميدانست:
«كار شب پا، نه هنوز است تمام»
نیما در نامهیی خطاب به کسی که شعر را برای معروف شدن و گرفتن صله میگوید که از قضا یک آخوند است چنین میگوید: ”آقای شیخ تازه کار: ای شیخ، هنوز جوان هستی و میتوانی تا وقت نگذشته است زحمت کشیده، حقایق و موجبات زندگی را بشناسی. پیش از همهچیز به تو تعلیمی بدهم که واجب است زبان آدمیزاد را یاد بگیری.
دیگر اینکه از ظاهرسازی، ریاکاری، فضلفروشی و تزویر پرهیز کن. عجالتاً همین تعلیم اول من تو را کافیست. خودت را خوب کن“.
نیما به درستی فرزند انقلاب مشروطه بودو قلبی سرشار از عواطف انسانی نسبت به مردم و ایمان به بیداری آنها داشت ،همین از او شاعری عصیانگر ساخت، که نه تنها شکل کهن شعر را عوض کرد، بلکه مضامین و استعارهها و افق شعر فارسی را هم دگرگون کرد،
نیما ، به علت سرمای شدید یوش، به ذاتالریه مبتلا و در ۱۳ دی ۱۳۳۸ در تهران درگذشت بهرغم شرایط اختناق آن دوران، نیما به آینده بسیار امیدوار بود، او با احساس شاعرانهاش، اما در منتهای واقعبینی توانست «مرغ آمین گوی» نسل خود و نسلهای بعد باشد.
مرغ آمین گوی
دور میگردد
از فراز بام.
در بسیط خطه آرام، میخواند خروس از دور
میشکافد جرم دیوار سحرگاهان
و ز بر آن سرد دوداندوده خاموش
هر چه با رنگ تجلّی، رنگ در پیکر میافزاید.
میگریزد شب،
صبح میآید.






