زیستشناسان بر این عقیدهاند که آفرینش موجودات، از نبات و حیوان گرفته تا بنیبشر، میلیونها سال بهطول کشیده است، تا مثلاً حیوان سم درآورده و آدمی دندان. و اینکه ماموتها و مانسترها که آنقدر هم گنده بودند از میان رفتند و به جایشان موجودات مفید پدیدار شد. اما ما دانشآموزان را که زیاد هم از علوم زیستشناسی حالیمان نیست، نظر بر این است که نقصی در کار بوده و یک جای کار لنگیده است. آخر چگونه است که پس از آن چندین میلیون سال یکهو سر و کله هیولایی بهنام خمینی پیدا میشود و دست تکامل که موجودات منقرضشده را جمعآوری میکرده چرا بچه یک هیولای دیگر را باقی گذاشته که در دورانهای زیستشناسی مابعد خود مشکوکاحوال میچرخد. همان کینگ رضا که پریشانحال زیستن میدارد و هذیانوار سخن میگوید.
اما آنگاه که صحبت از علوم میشود میباید آن اصل زیستشناسی را که در کتاب اول دبستان آمده بود بهیاد آریم که «بابا آب داد». این ما را به بابا و بابای بعدی وصل میکند. بابای ما البته همان آب را وسعش میرسید و ادامهاش را اگر بخواهیم این بود که «بابا شلوار وصلهدار داد»، «بابا پولتوجیبی نداد». اما لختی هم بنگریم که این اصل در مورد کینگ رضا چگونه عمل کرده است.
در همین زمینه
در مورد این پدیده بهجا مانده «بابا هواپیما داد»، «بابا (در وقت فرار) میلیاردی داد»، و چون شهنشاه بود و همه ایران را به جیب خودش ریخته بود، «بابا ایران داد». بهخاطر همین است که امروز پرنس رضا قاطی کرده و میگوید همه ایران مرا میخواهند، منظورش این است که من همه ایران را میخواهم. حال ایشان چگونه میخواهد همهاش را برای خودش قاب بزند؟ علم زیستشناسی میگوید همانطور که بابایش زد. پس اینجا ادامه میدهیم: «بابا ساواک داد»، «بابا میلیاردی داد»، «بابا دولتهای اجنبی – که خدا بگویم چکارشان کند که سرنگون نکردند ـ داد»، «بابا اینتر… داد».
هر بابایی بچهاش را رهنمود میدهد که گولت نزنند و چنین کن و چنان کن. و اینجا خود کینگ رضا هم گفت به خاندان و پدر و جد و آبائش افتخار میکند. وگرنه پاسخ وزیر فرهنگ آن کشور آنطرف رود نیل را چه بدهد؟ وگرنه یقهاش پیش اطرافیان که سفارشات آقا را آوردهاند گیر است. بگذارید کمی از سخنان خود ایشان مستقیم بهره گیریم و شمایان را پرسش باشیم که چرا زیستشناسی و «بابا آب داد» ایشان را رعایت نمیکنید. خیلی از آن پنجاههزار دوستان ایشان در داخل هر وقت منبر میروند ابتدا چند متر مقدماتی میخوانند که خود درکی از آن ندارند، این آقای بچهشاه هم تا استارت را میزند نافهم روضههایی امثال «مردم ایران همه مرا میخواهند و اسم مرا صدا میزنند» میخواند.
خرده مگیرید، این عادت کودکانه اغلب بچههاست که میخواهند خود را در چشم بزرگترها سیخ کنند. آقای پرنس در نشست خبریشان فرمایش کردند «مردم ایران در مذاکرات نمایندهای ندارند و دلیل حضور من در برلین، منتقل کردن خواستههای مردم به سیاستمداران است.» یعنی ای سیاسیون شما را به خدا به من هم یک گوشهچشمی بفرمایید: «شما چگونه انتظار دارید مردم بدون کمک خارجی بر رژیم غلبه کنند؟»!! ساعاتی بعد هم او شکایت دارد که هر چه گفتم کسی گوش نکرد و احدی تحویل نگرفت. (خنده حضار)
ما دانشآموزان این وطن اما، همهاش که نباید کتاب زیستشناسی خاندان دیگه برنمیگرده را مرور کنیم. بیاییم کتاب خود باز کنیم. در کتاب ما آمده است: قبل از اینکه کینگ رضا قدمرنجه فرموده به این دنیا تشریف بیاورند، در روزگاران ۱۳۳۲ی خودمان، آنگاه که میرفت مملکتی برای خودمان داشته باشیم و گندمهایمان را برای خودمان درو کنیم، ابوی کینگ رضا همراه با کمک همان «دولتهای خارجی» و همراهی علمای اعلام، صحنه را وارونه کردند و یک ربع قرن کشید تا توانستیم دمب ابوی ایشان را گرفته ایشان را به «استراحتی» که نیاز داشت بفرستیم. اما، اما باز هم هیولای علمای اعلام از مدفون تاریک سرداب خود سر برآورده به کمک «دولتهای خارجی» ما را خدایگان شدند و دو ربع قرن ماندگار شد. و امروزه غمناک است اما افسوس ما را شایسته نیست. زمانه خود را داریم و راهی بس صعب بهسوی خورشید. نازبچه آن شاه، همان «خدای هر ایرانی!» آمده تا با کمک آن «دولت خارجی» ما را از چنگال امام امت نجات دهد (خنده حضار).
سه ربع قرن تاریخ سنگین وطنمان است و شانههای ما، میخواهیم گندممان را خودمان درو کنیم. نه این خوبه نه ایشان، … به هردوتاشان. بابای ما هم آب داد تا کتاب زیستشناسی وطن را خودمان بنویسیم… پس میرویم کمی هیزم جمع کنیم.
