در ایذه چه خبر است؟
این روزها باز هم نام ایذه به یکی از نامهای با بسامد بالا در خبرهای ایران تبدیل شده است. البته ایذه تنها با نام کیان پیرفلک شناخته نشده است. بلکه این شهر به دلیل داشتن جوانان نترس و شجاع خود همیشه ایذه بوده است.
این روزها دوباره نام ایذه در صدر خبرهاست. راستی آنجا چه خبر است؟
اول شهریورماه ۱۴۰۲ بود که رسانههای حکومتی نوشتند: «بامداد امروز با شناسایی محل اختفاء و تردد اشرار مسلح و سابقهدار شهرستان ایذه، دستور لازم برای دستگیری آنها صادر شد که با مقاومت مسلحانه این افراد شرور مواجه و پس از تیراندازی متقابل، ۲نفر از این افراد به هلاکت رسیده و ۳نفر دیگر دستگیر شدند.»
این روایت حکومت از روز اول شهریور است اما آنچه که مردم کوچه و بازار شاهد آن بودند چیزی دیگری است.
یکی از اهالی ایذه در مورد درگیری اول شهریور میگوید: «بامداد اول شهریور از شدت صدای تیراندازی، همه شهر از خواب بیدار شده بودند. نیروهای نوپو از یکی دو روز قبل وارد شهر شده بودند و هیچکدام از ماموران توی خیابان، از نیروهای انتظامی بومی ایذه نبود. در این درگیریها یک جوان به نام “کمر طهماسبی” و جوان دیگری که از نزدیکان ما بود به نام مهدی الماسی کشته شدند.
ایذه با شهیدانش سرفراز است
یک نوجوان ۱۵ساله متولد ۱۳۸۷ به نام “بابک بهمنی” که در حال رفتن به خانهشان در محله حافظ جنوبی(کانون درگیریها) بود هم، از ناحیه هر دو پا بهشدت مجروح و ربوده شده است.
روایت این شهروند ساکن ایذه چنین ادامه می یابد: یک شب پیش از کشته شدن کمر طهماسبی و مهدی الماسی و زخمی شدن بابک بهمنی، درگیری بسیار سنگینی در نزدیکی پارک جنگلی «محمد رسول الله» شهر ایذه رخ داد: «صدای ممتد تیر میآمد و شنیدیم که یک نفر با تیر جنگی کشته شده، اما هویتش را تا الان اعلام نکردهاند.»
پیشتر از این در ۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲ اکبر لیموچی یک فعال رسانهای با شلیک گلوله کشته شد و حکومت مدعی شده بود که کمر طهماسبی و مهدی الماسی در قتل وی دست داشتند.
اما این ادعاهای حکومتی از طرف مردم و نزدیکان این جوانان قیام رد شده است. یکی از نزدیکان آن دو می گوید:
«کمر طهماسبی از دوستان «سید مصطفی احمدپور» و «حسین سعیدی» بود: «این جوانان در اعتراضات “زن، زندگی، آزادی” بسیار فعال بودند. تمام این بچهها از شبی که کیان کشته شد تصمیم گرفتند دادخواه او و بقیه جانباختههای ایذه باشند. شبی که پیکر شکنجه شده حامد سلحشور را بردند در جایی غریب و دور از عزیزانش به خاک سپردند، اینها برای خارج کردن و انتقال پیکر حامد به قبرستان خانوادگیشان به خانواده او کمک کردند. علت دشمنی حاکمیت با این جوانان همین است. چون جنایت آنها را درباره بدن شکنجه شده حامد سلحشور افشا کردند.»
این هموطن اهل ایذه میگوید:
«مردم تکتک بچههایی که اسمشان این روزها بهعنوان جانباخته یا بازداشت شده و محکوم به اعدام شنیده میشود را میشناسند. حامد سلحشور یک پراید داشت که با آن مسافرکشی میکرد. جوانی محجوب و شریف که علیرغم وضع مالی خوب خانوادهاش، دلش میخواست روی پای خودش بایستد و نان بازویش را بخورد.»
«سید مصطفی احمدپور، حسین سعیدی، مجاهد کورکور، محمود احمدی، اوول کورکور، کمر طهماسبی و مهدی الماسی، همه جوانبودند و آرزوها داشتند؛ اما برای آزادی ایران از جان گذشتند. حاکمیت هم برای مشروعیت بخشیدن به خود و توجیه جنایتهایش، به این جوانان انگ خلافکار بودن و اراذلواوباش میزند.»
در همین زمینه
ایذه؛ مهدی الماسی نیز به یار شهیدش کمر طهماسبی پیوست!
شهیدان دیگر ایذه قهرمان رضا شریعتی، حسین سعیدی و محمود احمدی بودند که در حمله ۲۵ و ۲۹آذر ۱۴۰۱ ماموران به این شهر کشته شدند.
سه تن دیگر از جانباختگان شب ۲۵آبان در ایذه، «آرتین رحمانی»، «علی مولایی» و «میلاد سعیدیانجو» بودند. سه شهروند خودساخته که روزگار سختی بر آنها گذشته بود.
نوشته ای از آرتین رحمانی باقی مانده که خطاب به مادرش نوشته بود:
«شرمندهام مادر. میخواهم در راهی قدم بگذارم که شاید جوانیام را نبینی.»
یک شهروند ایذهای در مورد علی مولایی می گوید: «تازه داماد شهر فقط یه روز از عقدش گذشته بود. علی بهقدری انساندوست و شریف بود که وقتی طالبان به افغانستان حمله کرد، بعضی از مردم فراری از دست طالبان را با ماشینش به نقطه امنی در ایران رساند مدام میگفت دور از انسانیت است که ما بهعنوان همسایه بنشینیم و نگاه کنیم که آنها کشته میشوند.»
میلاد سعیدیانجو، جوان دیگری که در ۲۵آبان ۱۴۰۱در ایذه کشته شد، در کودکی پدرش را از دست داده بود و مادرش او را به خوندل بزرگ کرد. او برای کمک به معیشت خانوادهاش در دوره دبیرستان مجبور به ترکتحصیل شد تا سرکار برود و قبل از اینکه با گلوله ماموران امنیتی جان خود را از دست بدهد، در یک مغازه نان فانتزی در اهواز کار میکرد.







