هنگامی که قدرت، ثروت را بازتولید میکند
ونیز؛ هنگامی که درهای قدرت بسته شد
در سال ۱۲۹۷ میلادی، جمهوری ونیز تصمیمی گرفت که بعدها در تاریخ اقتصاد سیاسی به «بسته شدن شورای بزرگ» (Serrata del Maggior Consiglio) مشهور شد. تا پیش از آن، امکان ورود خانوادههای جدید به ساختار قدرت وجود داشت، اما با این تصمیم، عضویت در شورای حاکم عملاً به چند خاندان محدود شد و قدرت سیاسی به میراثی خانوادگی تبدیل گردید.
بیشتر بخوانید
تراستیهای مورد اعتماد یا خود دزد؟!
در دهههای بعد، همان خانوادههایی که قدرت سیاسی را در اختیار داشتند، تجارت، بانکداری، کشتیرانی و مهمترین امتیازات اقتصادی را نیز کنترل کردند. مورخان اقتصادی، این رویداد را یکی از نمونههای کلاسیک پیوند میان تمرکز قدرت و تمرکز ثروت میدانند؛ جایی که رقابت جای خود را به امتیازهای انحصاری داد و نهادهای سیاسی بیش از آنکه حافظ منافع عمومی باشند، به ابزاری برای حفظ موقعیت یک اقلیت تبدیل شدند.
این روایت تاریخی یادآور حقیقتی است که بارها در تجربه ملتهای مختلف تکرار شده است: هنگامی که قدرت در دستان گروهی محدود متمرکز میشود، اقتصاد نیز بهتدریج همان مسیر را طی میکند.
الیگارشی چیست؟
واژه «الیگارشی» از دو واژه یونانی Oligos به معنای «اندک» و Archein به معنای «حکومت کردن» گرفته شده است. ارسطو در کتاب سیاست، الیگارشی را حکومتی میدانست که در آن، گروهی اندک، قدرت را برای حفظ منافع خود به کار میگیرند، نه برای تأمین خیر عمومی.
اگرچه از زمان ارسطو بیش از دو هزار سال گذشته است، اما اصل این تعریف همچنان در ادبیات علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی جایگاه خود را حفظ کرده است. پژوهشگران معاصر، الیگارشی را ساختاری میدانند که در آن، منابع اصلی قدرت سیاسی و اقتصادی در اختیار اقلیتی محدود قرار میگیرد و همین تمرکز، امکان رقابت برابر را برای دیگران کاهش میدهد.
بنابراین، الیگارشی تنها به معنای وجود افراد ثروتمند نیست؛ بلکه به معنای پیوند پایدار میان ثروت، قدرت و نفوذ بر قواعد بازی اقتصادی است.
چگونه قدرت، ثروت را بازتولید میکند؟
در یک اقتصاد رقابتی، بنگاهها از طریق نوآوری، بهرهوری و کیفیت بهتر با یکدیگر رقابت میکنند. اما در ساختارهای الیگارشیک، مسیر موفقیت اقتصادی میتواند از رقابت بازار به دسترسی به مراکز قدرت تغییر کند.
هنگامی که امتیازهای اقتصادی، مجوزهای انحصاری، قراردادهای بزرگ یا دسترسی به منابع مالی، بیش از آنکه بر پایه رقابت آزاد توزیع شوند، به روابط سیاسی وابسته باشند، ثروت بهتدریج در همان شبکههایی متمرکز میشود که قدرت را نیز در اختیار دارند.
در چنین شرایطی، ثروت جدید نه از مسیر تولید ارزش افزوده، بلکه از طریق دسترسی به امتیازهای ویژه شکل میگیرد. این همان فرآیندی است که اقتصاددانان آن را رانتجویی مینامند؛ تلاشی برای کسب درآمد از امتیاز، نه از تولید.

نهادهای فراگیر و نهادهای بهرهکش
دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون، در تحلیل خود از توسعه اقتصادی، میان دو نوع نهاد تمایز قائل میشوند.
نهادهای فراگیر، مشارکت گسترده شهروندان در فعالیت اقتصادی را ممکن میکنند، از حقوق مالکیت حمایت میکنند، رقابت را گسترش میدهند و فرصتهای برابر را افزایش میدهند.
در مقابل، نهادهای بهرهکش به گونهای طراحی یا اداره میشوند که منافع اقتصادی را در اختیار گروهی محدود قرار دهند. در این ساختار، قوانین و تصمیمهای اقتصادی میتوانند به جای گسترش رقابت، به حفظ امتیازهای موجود کمک کنند.
از دیدگاه اقتصاد سیاسی، تفاوت اصلی میان اقتصادهای موفق و اقتصادهای گرفتار رکود مزمن، بیش از آنکه در میزان منابع طبیعی باشد، در کیفیت همین نهادها نهفته است.
چرا الیگارشی دشمن توسعه است؟
در نگاه نخست، ممکن است تمرکز ثروت تنها مسئلهای مربوط به نابرابری درآمدی به نظر برسد؛ اما پیامدهای آن بسیار گستردهتر است.
هرگاه رقابت آزاد تضعیف شود، انگیزه نوآوری نیز کاهش مییابد. سرمایهگذاران مستقل با موانع بیشتری روبهرو میشوند، کارآفرینان فرصتهای کمتری برای رشد پیدا میکنند و اقتصاد به جای پاداش دادن به خلاقیت، به حفظ موقعیت صاحبان امتیاز گرایش پیدا میکند.
در چنین محیطی، بهرهوری کاهش مییابد، سرمایهگذاری مولد محدود میشود و رشد اقتصادی بهتدریج کندتر میشود. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان، الیگارشی را نه فقط مسئلهای سیاسی، بلکه یکی از مهمترین موانع توسعه پایدار میدانند.

الیگارشی اقتصادی در اقتصاد ایران؛ هنگامی که قدرت و ثروت به یکدیگر گره میخورند
در اقتصاد سیاسی ایران، یکی از مهمترین ویژگیهای ساختار اقتصادی، درهمتنیدگی قدرت سیاسی و منابع اقتصادی است. در چنین ساختاری، دسترسی به فرصتهای اقتصادی همواره تنها از مسیر رقابت آزاد، نوآوری و بهرهوری تعیین نمیشود، بلکه نزدیکی به مراکز قدرت نیز میتواند در تخصیص منابع، امتیازها و فرصتها نقش تعیینکننده پیدا کند.
در این شرایط، بازار به تدریج از سازوکاری برای رقابت برابر فاصله میگیرد و به عرصهای تبدیل میشود که در آن، بازیگران برخوردار از امتیازهای ویژه، نسبت به فعالان مستقل از موقعیت برتری برخوردار هستند.
از دیدگاه اقتصاد سیاسی، این وضعیت یکی از نشانههای شکلگیری الیگارشی اقتصادی است.
از رانت به انحصار
هرگاه دسترسی به اعتبار، قراردادهای بزرگ، مجوزهای اقتصادی، منابع ارزی یا بازارهای انحصاری برای گروههای محدودی فراهم شود، رقابت به تدریج تضعیف میشود.
در چنین فضایی، بنگاههای مستقل نه به دلیل ضعف مدیریتی یا فناوری، بلکه به دلیل نابرابری در قواعد بازی، توان رقابت خود را از دست میدهند.
این فرآیند، پیامد دیگری نیز دارد؛ سرمایهگذاری به جای حرکت به سوی فعالیتهای مولد، به سمت حوزههایی سوق پیدا میکند که دسترسی به رانت و امتیاز در آنها سودآورتر از تولید و نوآوری است.
به این ترتیب، اقتصاد به جای آنکه بر بهرهوری استوار باشد، بر توزیع امتیاز استوار میشود.

هزینهای که همه جامعه میپردازد
ممکن است تصور شود که الیگارشی تنها موجب افزایش ثروت گروهی محدود میشود؛ اما آثار آن بسیار گستردهتر است.
کاهش رقابت، کیفیت کالاها و خدمات را پایین میآورد. نوآوری کند میشود. کارآفرینان مستقل با موانع بیشتری روبهرو میشوند. سرمایهگذاران داخلی و خارجی نسبت به آینده اقتصاد محتاطتر میشوند و در نهایت، رشد اقتصادی کاهش مییابد.
در چنین محیطی، جوانان تحصیلکرده احساس میکنند که موفقیت بیش از آنکه به توانایی و تلاش وابسته باشد، به دسترسی به شبکههای قدرت وابسته است. این احساس، اعتماد اجتماعی را فرسایش میدهد و انگیزه مهاجرت نخبگان را نیز افزایش میدهد.
به همین دلیل، الیگارشی اقتصادی تنها مسئلهای مربوط به توزیع ثروت نیست؛ بلکه بر سرمایه اجتماعی، سرمایهگذاری، بهرهوری و حتی امید به آینده نیز اثر میگذارد.
چرا الیگارشی خود را بازتولید میکند؟
یکی از ویژگیهای مهم الیگارشی آن است که به مرور زمان، سازوکارهای حفظ خود را ایجاد میکند.
گروههایی که از امتیازهای اقتصادی بهرهمند میشوند، معمولاً از تداوم همان قواعدی سود میبرند که این امتیازها را ممکن ساخته است. بنابراین، هر اصلاحی که رقابت را افزایش دهد، شفافیت را تقویت کند یا انحصارها را کاهش دهد، میتواند منافع این گروهها را به چالش بکشد.
از این رو، الیگارشی صرفاً مجموعهای از افراد ثروتمند نیست؛ بلکه شبکهای از روابط، نهادها و امتیازهاست که توانایی بازتولید خود را دارد.
همین ویژگی است که اصلاح چنین ساختارهایی را دشوار و زمانبر میکند.
پیوند قدرت و ثروت
الیگارشی اقتصادی زمانی شکل میگیرد که تمرکز قدرت سیاسی، به تمرکز فرصتهای اقتصادی بینجامد و قواعد رقابت آزاد، جای خود را به نظامی مبتنی بر امتیاز، رانت و انحصار بدهد.
از منظر این مجموعه، بسیاری از چالشهای اقتصاد ایران را نمیتوان تنها با شاخصهایی مانند تورم، نرخ ارز یا رشد اقتصادی توضیح داد. این شاخصها، پیامدهای ساختاری هستند که ریشه آنها را باید در کیفیت نهادها، نحوه توزیع قدرت و قواعد حاکم بر اقتصاد جستوجو کرد.
به همین دلیل، شناخت الیگارشی اقتصادی، نقطه آغاز فهم اقتصاد رفاقتی، فساد ساختاری، انحصار و تصرف اقتصاد است؛ مفاهیمی که در ادامه این فصل، به صورت گامبهگام بررسی خواهند شد.
آرمین بهاری
منابع
- کتاب سیاست ارسطو
- داگلاس سی. نورث، نهادها، تغییر نهادی و عملکرد اقتصادی
- دارون عجماوغلو و جیمز ای. رابینسون، چرا ملتها شکست میخورند؟
- مانکور اولسون، قدرت و رفاه.
- جفری ای. وینترز، الیگارشی.
- بانک جهانی، شاخصهای حکمرانی جهانی:گزارشهای سالانه درباره فساد و حکمرانی.
