مسعود روغنی زنجانی، اقتصاددان و رییس پیشین سازمان برنامه و بودجه رژیم ، از رازهای پنهان نظام مالی کشور سخن گفته و پرده از واقعیتی تلخ برداشته است. غارت سرمایههای ملت زیر سایه دو خزانه موازی. این افشاگری، نهتنها ساختار مالی مبهم حاکمیت را زیر سؤال میبرد، بلکه عمق فساد و سوءاستفاده از منابع ملی را بهتصویر میکشد.
دو خزانه، یک غارت، ثروت ملت در دستان خامنهای
روغنی زنجانی در مصاحبهای با عبدی مدیا اعلام کرد که در ایران دو خزانه مالی وجود دارد: «خزانه دولت» و «خزانه رهبری». به گفته این اقتصاددان، کل درآمد کشور در کنترل مستقیم شخص «علی خامنهای» قرار دارد. او فاش میکند که تنها بخشی از این منابع عظیم بهدولت اختصاص مییابد تا چرخ حاکمیت بچرخد، اما بخش اعظم آن بهمصارف شخصی رهبر و اطرافیانش میرسد. این دوگانگی مالی، سیستمی را نشان میدهد که در آن، شفافیت قربانی قدرت مطلقه شده است.
سفرهای پرهزینه خامنهای، ۲همت از جیب مردم
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این افشاگری، اشاره روغنی زنجانی به هزینههای سرسامآور سفرهای علی خامنهای است. او میگوید سالانه ۲هزار میلیارد تومان (۲همت) از خزانه کشور صرف تأمین مالی این سفرها میشود. این رقم هنگفت، در حالی از جیب مردم برداشت میشود که بسیاری از ایرانیان در تنگنای معیشتی به سر میبرند و اقتصاد کشور زیر بار بحرانهای بیپایان کمر خم کرده است. این واقعیت، سؤالی اساسی را مطرح میکند: آیا ثروت ملت باید خرج تجملات یک نفر شود؟
ثروت ملت، ابزار بقای حاکمیت
به گفته روغنی زنجانی، تقسیمبندی درآمدهای کشور بین دو خزانه، بخشی از استراتژی حفظ قدرت است. او تأکید میکند که خامنهای با در اختیار گرفتن منابع مالی کلان، نهتنها نفوذ خود را تضمین میکند، بلکه با تخصیص محدود بهدولت، عملاً کنترل همهجانبهای بر اقتصاد و سیاست کشور اعمال میکند. این افشاگری نشان میدهد که چگونه سرمایههای ایران، بهجای توسعه و رفاه عمومی، به ابزاری برای تداوم سلطه یک فرد و حلقه نزدیکانش تبدیل شده است.
در همین زمینه
شگرد جدید خامنهای، دعوت به سرمایهگذاری یا دزدی از جیب مردم؟
صدای حقیقت در برابر سکوت فساد
اظهارات مسعود روغنی زنجانی، زنگ خطری است برای مردمی که سالهاست شاهد نابودی سرمایههایشان هستند. این اقتصاددان با شجاعت، لایههای پنهان فساد خامنهای را افشا کرده و نشان داده که چرا اعتماد ملت به حاکمیت به خاکستر تبدیل شده است. سخنان او نه تنها یک هشدار، بلکه دعوتی است به آگاهی و مطالبهگری برای بازپسگیری ثروتی که به تاراج رفته. آیا این افشاگری، آغازگر موجی از پاسخگویی خواهد بود، یا در سکوتی سنگین مدفون میشود؟ زمان پاسخ این پرسش را روشن خواهد کرد.







