اعتلای قیام ایران ، را این روزها با رادیکالتر شدن شعارهای در تظاهرات دانشجویان بعداز سرنگون کردن هواپیمای مسافربری تویط سپاه به عیان میتوان دید. امروز که ۳۰ دی است یادآور سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی، در زمان شاه هست و این روزها هم در شعارهای مردم، یکی از خواستههای ثابت، آزادی زندانیان سیاسی هست. اهمیت این شعار چیست؟ تفاوت قیامهای امروز مردم ایران، با زمان دیکتاتوری سلطنتی چیست؟ در چه مرحله ای از قیام کنونی مردم ایران هستیم؟ قیامهای آبان و دی ،۹۸ چه چشم اندازی را برای مردم ایران روشن کرد؟
در این برنامه آقای حسین میرداماد گفتگویی با تلویزیوی ایران آزاد دارد و به این موضوعات پرداخته وبه سئوالات پاسخ میدهد.
حسین میرداماد: بطور مختصر باید ۳ اهمیت را در نظر بگیریم. اهمیت اول شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد است، در زمان شاه بدلیل دیکتاتوری منفور سلطنتی و اختناقی که حاکم کرده بود، تعداد زیادی از جوانان مملکت را به زندان برده بود، زندان اوین را برای زندانیان سیاسی ساخت که در آنجا با کنترل و شکنجههای بیشتری خفقان ایجاد بکند. تعداد زیادی از جوانان را هم دستگیر کرد و به خصوص بعد از ظهور سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدایی که آن موقع در واقع بیشترین نیرو در سطح جامعه داشتند، بیشتر این دستگیریها مال اینها بود، از طرف دیگر در جبهه مردم همانطور که الان می بینیم که تعداد زیادی از کسانی که در قیام دی ۹۶ دستگیر شده و الان در زندان هستند و کسانی که در قیام آبان ۹۸ دستگیر و زندان هستند و یا در قیام هایی سال ۹۷ داشتیم یا کسی که در همین قیام اخیر یعنی دی ماه ۹۸ دستگیر شدند و در زندان هستند و مردم شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد، آن موقع در واقع جوانان و مردم یکی از شماره های ثابتشان رو به دیکتاتوری این بود. این اهمیتش از این جهت است که دیکتاتوری را در برابر مهمترین اهرم اختناق آفرینش زیر ضرب میبرد و تلاش میکنه که آن اهرمی که با آن اهرم ارعاب در جامعه ایجاد کندآن را از دستش بگیرد. به همین خاطر بسیار ضروری و واجب بود و مردم این کار را انجام میدادند و الان هم انجام میدهند، شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد الان حتی در اقشار جامعه معلمان،کارگران، دانشجویان و تظاهرات کنندگان که تظاهرات میکنند این شعار را به کار میبرند. این اهمیت عامش در بحث دیکتاتوری است.
اما در رابطه با رژیم آخوندی روز ۳۰ دی یک ویژگی مهم دیگر هم دارد و آن هم این هست که نشان میدهد که صاحب انقلاب کی هست و سارق انقلاب کیست. صاحبان این انقلاب آنانی بودند که تا بعد از فرار شاه از ایران شاه اینها را آزاد نکرد، وقتی که از ایران فرار کرد در ۲۶ دی ماه روز ۳۰ دیماه سال ۵۷ اینها را آزاد کرد. چرا که میخواستند در یک به اصطلاح کمپرومی و سازشی که با غرب داشتند در موضوع انتقال قدرت و به اصطلاح انتقال مسالمت آمیز قدرت، نمیخواستند نیروهای انقلابی اوضاع را دست بگیرد، در نتیجه مشتی آخوندی که از یک طرف پایشان در دربار بود و از آن طرف باشد مذاکرات با غرب بود و به دنبال کسب قدرت به هرقیمت بودند و بندوبسط بازیهای خودشان، از جمله بهشتی و مطهری و باهنر و امثال اینها، رژیم شاه آمد و زندانیان سیاسی را بعد از اینکه شاه فرار کرد از زندان آزاد کرد، آخرین دسته را که حدود ۱۸۰ نفر بودند. اهمیت سوم در واقع آزادی مسعود رجوی به عنوان نماینده زندانیان سیاسی و رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران از زندان بود که این در واقع از روز اول با ارتجاع مرزبندی کرد و این را هم استمرار داد.
حسین میرداماد: از آنجا که خمینی و آخوندهای اطرافش به طور واقعی نه انقلابی بودند و هرگز و هیچگاه انقلابی نبودند و یک مشت افراد مرتجع بودند و مجاهدین شناخت خوبی روی اینها داشتند، در نتیجه اینها میدانستند که مردم در واقع به مجاهدین سمپاتی دارند، از همان اول تلاش کردند همه مسائل را مصادره کنند و به سرقت ببرند و به اسم خودشان تمام کنند. بعد روی سکوی این مصادره کردنها حکومت خودشان را استوار کنند. یکی از آن مرزبندیها این بود که خمینی (تیتر اول روزنامههای آن موقع بود) که خمینی بلافاصله بعد از آزادی زندانیان سیاسی گفت روحانیت بود که زندانیان سیاسی را آزاد کرد، در حالی که مسعود هم بالای زندان قصر و هم سه روز بعد در دانشگاه تهران یعنی روز چهارم بهمن ۵۷ صحبت کرد و گفت شما مردم بودید که ما را آزاد کردید. موضوع بعدی اشاراتی بود که مسعود کرد، به اینکه ما بدنبال آزادیها هستیم و همانجا شعار دانشگاه تهران یعنی روز چهارم بهمن تقریباً ۱۸ روز قبل از پیروزی انقلاب، بعد از اینکه از زندان آزاد شد و سخنرانی کرد، پیروزی انقلاب دموکراتیک را گفت و که خمینی سر کار آمد، صحنه رویارویی مجاهدین با خمینی از همین جا شروع شد، خیلی در آزمایش خمینی رفوزه شدند. چون خمینی در پاریس گفته بود هم عقاید آزاد هست، هم حجاب آزاد هست، من میروم در قم طلبگی میکنم، غیر از آن وعدههایی که در رابطه با مسائل اقتصادی میداد، اتوبوس مجانی میکنیم، مسکن میدهیم، در محور و کانون در واقع نیاز جامعه ایران به آزادی این وعدهها را داده بود. مسعود همه اینها را گذاشت جلوی خمینی، اگر گفتی آزادی و مردم به این خاطر آمدن پشت تو، باید به آن وفادار باشی!! خمینی رسما از مجاهدین میخواست که مجاهدین بیایند و بگویند مارکسیستها نجس هستند، یا کافرند ولی مجاهدین گفتند اصلا اسلام ما این چیزی نیست که تو میگویی!! ما همه عقائد را میپذیریم و با آنان کار می کنیم، از تضادهای دیگر زنان بودند، از روز اول مجاهدین در برابر شعار روسری یا توسری ایستادند با اینکه خواهران مجاهد روسری داشتند، رفتند جلوی چماقداران خمینی از آنان دفاع کردند. از خواهرانشان که حجاب نداشتند ولی جامعه آزادی میخواستند ولی از آنان دفاع کردند. یا مثلاً موضوع دیگر دفاع از اقلیتهای قومی و مذهبی بود، مجاهدین چه در رابطه با اهل سنت و چه در رابطه با هموطنان کرد و هموطنان عرب، و چه در رابطه با هموطنان بلوچ، نظرشان، نظر شورای مردمی استانی بود، که اینها دست خود مردم باشد و خیلی کارهای دیگر که اساساً در برابر چماقداری خمینی که تلاش میکرد با انواع و اقسام چماقداریها دگان همه را ببندد.
مجاهدین در آن دو سال و اندی که به آن فاز سیاسی، یا دوران سیاسی گذار میگویند، در آن دوران در واقع نهایت بردباری را انجام دهند، تا بلکه اگر راهی برای در واقع تحولات از درون رژیم به لحاظ سیاسی وجود داشته باشد، شرکت در انتخابات، شرکت در انتخابات مجلس، در انتخابات ریاست جمهوری، همه اینها را وارد شدند. اما خمینی همه اینها را طرد و منفی کرد، هیچ راهی تا روز سی خرداد باقی نگذاشت. که فرمان کشتار را صادر کرد.
حسین میرداماد: اساساً خمینی بعد از ۳۰ خرداد هیچ فضایی را باز نگداشت. ۳۰ خرداد از این جنبه مهم و نقطه عطف هست که دیگر پایان مشروعیت سیاسی و تاریخی و اجتماعی خمینی بود. مشروعیت تاریخی که نداشت، چون مربوط به این دوره از تاریخ جامع ایران نبود و به همین دلیل هم هست که به او مرتجع گفته میشود. ولی مشروعیت گذرای سیاسی داشت، این مشروعیت سیاسی هم با چی از بین رفت؟ کشتار مردم، مردمی که تازه دو سال پیش ۱۷شهریور را دیده بودند. خمینی فرمان کشتار صادر کرد، آنجا همه عکسهایش هست، هادی غفاری وسط جمعیت کلت دستش گرفته بود، نارنجک گرفته دستش، به رگبار بستند، تعداد زیادی را شهید کردند. بعد از فردای آنروز تیرکهای اعدام و تیرباران راه انداختند و گروه گروه جوانان را تیرباران میکردند. بچههای کوچک و دبیرستانی نوجوان را اعدام میکردند.
بنابر این بین مردم ایران و رژیم آخوندی مرزی کشیده شد، و خمینی که دیگر عبور ناپذیرهست. خیلیها ادعا میکردند، که میشود از درون رژیم رفت با آنها مذاکره کرد و به اصطلاح این مسیر را عوض کرد. چه در درون ایران و چه در خارج از ایران، استحالهچیان یا میانه بازان، مماشاتگران و هرچی بخواهید اسمشان بگذارید، از این تیپ آدمها و جریانات سیاسی در داخل و خارج بودند. اما مسعود رجوی از همان اول، از فردای ۳۰ خرداد یک اصطلاحی است که در جمعبندی اولین سال مقاومت یعنی سال ۶۱ مطرح شده میگوید، یک اصطلاحی را به کار برد، گفت «افعی کبوتر نمی آید». از درون این رژیم تغییر به وجود نمیآید اصلاحی به وجود نمآید. امروز اگر مردم ایران در قیام آبان ۹۶ شعار اصلاحطلب و اصولگرا دیگه تمومه ماجرا را میدهند از واقعیت همین استراتژی و خط در میآید. خط سیاسی که خط بطلان کشید بر جریاناتی که با مماشات از درون رژیم خواستند سرمایهگذاری کند و به نفع مردم تغییر بدهند. بنابراین استراتژی مجاهدین رفت بر روی استراتژی قهر و پاسخ آتش جواب آتش. در واقع تغییرات این طوری هست که اینها هم این نیست که مثلاً مجاهدین خلق کرده باشند، کشف کرده باشند، نه، یک واقعیتی وجود دارد اگر ما این را خوب لمس بکنیم، مسائل اجتماعی، اصلاً چنین چیزی نیستند که ما بنشینیم و ما خودمان دربیاوریم.
واقعیاتی وجود دارند که در بطن جامعه هست، که باید کشف کرد، کی کشف میکند، آدم فداکار، آدمی که حاضر باشد مایه بگذارد. آن روزی که گالیله تشخیص داد که زمین کروی است، یعنی به این علم رسید که این زمین کروی است، قیمت این چی بود؟ از جانش باید مایه میگذاشت، چون تمام باورهای کلیسا را به هم میزد و همه دانشمندانی که مشابه او فکر میکردند، بسیاری را کشتند، اختناق را بوجود آوردند. ولی چون واقعی بود و چون یک حرف و خیال و توهم نبود، راه خودش را باز کرد. مساائل اجتماعی و پدیدههای اجتماعی اگر حرف واقعی باشند، هر چقدر هم که نیرویی که این حرف را زده زیر ضرب ببرند، ولی راه خودش را باز میکند، راه خودش را پیدا میکند. رژیم شاه بعد از ساقط کردن دولت دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد رژیم نامشروع بوده، بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ بدتر شد. یعنی هرگونه رابطه پارلمانتاریستی با این رژيم به هم خورد. به همین خاطر هرگونه رابطه با رژیم شاه که میآمد پشت رژیم شاه را بگیرد، نهایتا راه به جایی نبرد. راه به سرنگونیش بود، هرکاری هم کرده باشد. بنابراین رژیم آخوندی هم اینطوری بود از دل همین ها بعد از یک مرحله گذاری که مجاهدین داشتند، به استراتژی ارتش آزادیبخش رسید، استراتژی ارتش آزادیبخش که در واقع در این استراتژی در برابر جنگ طلبی خمینی که در عراق میخواست عراق را بخورد و از طریق این، همین الان میبینیم خامنهای چه میگوید، در نمایش جمعهش هم به این اشاره کرد، گفت از این طریق میخواست امنیت برای خودش بخرد، چون در داخل نامشروع بود. چون در داخل مردم او را قبول نداشتند، الان یواش یواش افتضاحاتشان در مورد جنگ بالا میگیرد، خودشان میگویند هیچکس در جبههها نبودند. از این سنگر به آن سنگر میرفتیم و تا جبههها را بگیریم. تمام این دروغها که راجع به جبهه درست میکنند. همهش حرف مفتی بیشتر نیست. بنابراین مجاهدین با ارتش آزادیبخش جلوی رژيم سد بستند، ۱۰ تا عملیات انجام دادند و در واقع جام زهر را در حلقوم خمینی ریختند. بعد یک دوران در واقع پایداری در اشرف و در سایر قرارگاههای مجاهدین علیه رژیم ایجاد شد، ارتشآزادیبخش بعد از فروغ جاویدان برای دوباره حملات نهایی آمادگیش را کسب کرد. البته به تغییر دولت عراق خورد و در واقع سرنگونی دولت سابق عراق، بعد به درخواست رژيم آمریکا مجاهدین را خلع سلاح کرد، بمباران کرد، همه مجاهدین را در قرارگاه اشرف جمع کردند و بعدا هم در لیبرتی جمع شدند. منتهی دوباره سراغ مسعود برگردیم، مسعود در همان فردای اشرف، فردایی که اشرف خلع سلاح شد، گفت اگر اشرف بایستد، جهان میایستد. این حرف اگر واقعی نبود واقعا مجاهدین از بین رفته بودند، خیلیها گفتند دیگر مجاهدین تمام شدند، مجاهدین سر بلند نمیکنند، خیلیها چندین دور تا حالا فاتحه مجاهدین از اول تا آخر را خواندند، که در این طوفانها و در این حوادث مجاهدین از بین رفتند. یکی دیگر از این مهمترین فرازهایی که خط و ربط را که مسعود را مشخص کرد، پایداری پرشکوه ۱۴ ساله در اشرف و لیبرتی بود، که فضا را به کل عوض کرده که اگر امروز در عراق میبینیم اینطوری آگاهی زیاد شده و مردم برخاستند، واقعاً یکی از آن زیرساختهای است که مجاهدین در عراق ایجاد کردند، ۵ میلیون امضا کننده ایجاد کردند، سه میلیون فقط شیعه بودند، که از این مقاومت علیه رژیم حمایت کردند. بنابراین صفحه را در همان عراق بدون سلاح هم چرخاندند.
اگر یادتان باشد، همان موقع شمخانی یا یکی دیگر از دبیرهای شورایعالی امنیت رژیم بود، گفت مجاهدین بی سلاح خطرناکتر از مجاهدین مسلح هستند. چرا؟ چون این خط واقعی است و در جامعه پاسخ میگیرد، درمان دردهای مردم است.
حسین میرداماد: سال ۹۶ یک سال بسیار تعیین کننده بود. قیام دی ماه سال ۹۶ نقطه عطف تعیین کننده در همین استراتژی و خط بود، مثال برای شما بزنم، ببینید فرض کنید ما در جاده داریم میریم، در این جاده طوفان بیاید، باد بیاد، همه کوله و وسایل و همه اقلامی که شما دارید را با خودش ببرد، اگر در جاده باشید اگر طوفان بخوابد چه اتفاقی میافتد؟ شما در جاده هستید، حالا اگر شما در جاده نباشید؟ بالاخره حرکت کنید و آدم های دیگر را پیدا بکنید، خلاصه راهت را ادامه بدهید، ولی اگر جاده نباشید، طوفان و باد و اینکه هیچی!! هرچی هم به شماکمک بکنند در جاده نیستید، یک مسیر دیگری دارید میروید، به هدف نهایی نخواهید رسید.
فرض کنید تا قبل از سال ۹۶ یعنی قیام دی ماه ۹۶ در نظر بگیریم، خیلیها فراخوان دادند اصلا نیازی به تشکیلات نیست، این توهم را داشنمد که مجاهدین از عراق آمدند و هم مرز را از دست دادند و هم سلاح را از دست دادند و هم خلاصه این ویژگی های استراتژیکی که در عراق بود را از دست دادند، و در اروپا زندگی راحت است و همه چیز خلاصه علیه مجاهدین عمل میکند بیاییم و این کارها را بکنیم و نهایتاش هم تایید رژيم بود، همان خطوط در واقع میانه رژيم بود. اما واقعا چه بود؟ مجموعهای از قیام های مردمی ایران در بستری از قیام مردم ایران نقاط کمی را طی کرده بود و نقطه کیفی رسید، به نقطهای رسید که مردم ایران شعار دادند «اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا»، این مرزبندی اساسی بین مردم ایران و رژيم بود، که از دانشگاه برخاست، مردم هم تکرار کردند. باز ما با دو خط مواجه هستیم، خطوطی که میگفت فراخوان بدهیم، روسریها را به چوب آویزان کنیم، چراغها را روشن کنیم، اتفاقا کم هزینه بود، اگر این خط درست بود، اگر راه به تغییر تعادل قوا بین مردم و رژیم میبرد، مردم دنبال میکردند، در حالیکه چنین چیزی نبود، برعکس مسعود گفت کانون شورشی، همان خط ارتش آزادیبخش را به جامعه برد. یادم هست، در همان فاز سیاسی که گفتیم خمینی تمام ستادهای مجاهدین را در واقع بعد از این که گفت شاید این دشمن نه در آمریکاست، و نه شوروی و دشمن درهمین بیخ گوش خودمان هست، بعد از سخنرانی مسعود در امجدیه، مجاهدین همه ستادها را بستند. ولی مسعود راه را باز کرد!! با همین شیوه که میلیشیا به خیابان آمدند و نشریه مجاهد را در خیابان میفروختند. تمام جاها پر شد از نشریه مجاهد فروش!!
وقتی در سال ۹۲ قتل عام اشرف شد، مسعود هزار اشرف را مطرح کرد، وقتی در سال ۹۶ به قیام ۹۶رسیدیم، کانون های شورشی را مطرح کرد، اتفاقا این کانونهای شورشی در دو سالی که به آبان ۹۸ رسیدیم، در این یک سال و ۱۰ ماه حقانیت خودشان، حقانیت مسیری که طی کردند و راهی که رفتند را به خوبی نشان دادند. آزمایشش را در جامعه پس داد، به همین دلیل وقتی به قیام آبان ماه ۹۸ رسیدیم، سازماندهی و شعارها و آتش جواب آتش که جوهره خود کانونهای شورشی بود دردل جامعه رفت. در ۱۹۲ شهر جوانان پاسخ دادند، اینطوری که رژيم آمار میدهد شاید آمار بیشتر از اینها باشد. هزارتا پمپ بنزین و هزار بانک و هزاران خودرو و افرادش را در واقع مورد تعرض قرار دادند. مردم در همه جای ایران. بنابراین این خط جواب خودش را گرفت.
نقطه ۹۸ در واقع نقطهای بود که مرز بندیها کامل شد، در آنجا مرز شاه و شیخ چون هم استعمار، هم رژیم، هم وزارت اطلاعات تلاش میکردند که از شاه یک چیز درست کنند که تحت عنوان که احتمالا اپوزیسیون سیاسی هستند و یک سری طرفدار دارند. در حالی که ما دیدیم و مجاهدین از قبل هم گفته بودند مرز سیاسی ما نه شاه و نه شیخ است، ما هیچ مدل دیکتاتوری نمیخواهیم، این در جامعه رفت.
حسین میرداماد: همانطور که میدانید آمریکا سال گذشته در داووس شرکت نکرد، امسال که آمریکا گفت من شرکت میکنم پریروز منوچین وزیر خزانهداری آمریکا اعلام کرد که ما میرویم در داووس و در آنجا قوانین و قواعد مبارزه با پولشویی و مبارزه علیه تروریسم بین المللی را در آنجا سفت و سخت میچسبیم و پیش می بریم. در واقع قرار شد که رژیم شرکت نکند. الان رژیم در یک انزوای بسیار بسیار شدیدی در سطح بین المللی قرار گرفته، در واقع هرگونه نزدیک شدن به رژیم هرگونه دفاع از این رژیم در واقع مایه ننگ شده، کسی به طور جدی هیچ کجا نمی تواند از این رژيم دفاع کند. شما نگاه کنید، چند سال پیش که ملاقاتها و صحبتهای ظریف با جان کری و نمیدانم این طرف و آن طرف رفتنها و فرش قرمز برای او پهن کردنها را با امروز نگاه کنید. به همین دلیل در تمام دنیا توسری خور شده است.
حالا یکسری فرافکنی میکنند که ما خودمان نرفتیم اینها همه فرار به جلو کردن است. از طرف دیگر مجلس رژيم هم همین توسری خوردن ظریف، را مستمسک باند خامنهای قرار گرفته است. که از جمله مجتبی ذوالنوری همان رفیق مجتبی خامنهای که پسر خامنهای هست همه کاره در واقع اجرایی رژیم هست، برگشت به همین ظریف گفت تو کسی بودی که گفتی، آمریکا با دو تا بمب میتواند همه دستگاه دفاعی ما را تارومار بکند. بعد هم ظریف برگشت گفت که این خبرنگاران حرف من را منحرف کردند در حالی که افکت صداش هست و از این قبیل ادعاهایی که ظریف داشت همه را جلوی او گذاشتند. دلیلش همین اعتلای قیام مردم ایران است. وقتی قیام شکل میگیرد قیام دی ماه ۹۸ یک مرزی را با قبلش کشید، به همه دنیا اثبات کرد تمام کارهایی که خامنهای میکند آدم جمع کردن و نمیدانم برای این قاسم سلیمانی اینها همهش کشک است. تمام دروغ است، مثل هیتلر میماند که جلوی خودش آدم جمع میکرد و آدمها را با زور جمع کردن و با پول جمع کردن و با تهدید کردن، اینکه مسئله حل نمیکند. آن نفراتی که به خیابون میآیند و حاضر هستند گلوله به سینهشان بخورد، آن دخترها و پسرها، جوانهای قهرمان که شعار میدهند، این حرف را آنان میزنند. و جلوی اینها ایستادند و شعار دادند سلیمانی قاتل است، رهبرش هم قاتل است. عکسهاشان را پاره کردند. به همین دلیل این بحران را در درون درون میریزد.







