بازتاب سخنان خمینی و پیامهای سیاسی نبویان درباره آمریکا
در تازهترین موضعگیری منتشر شده از سوی محمود نبویان، نماینده مجلس، بار دیگر ادبیات تقابلی و ایدئولوژیک درباره آمریکا شیطان بزرگ برجسته شده است. او با اشاره به بخشی از سخنان منسوب به خمینی دجال، آمریکا را با تعابیری چون «شیطان بزرگ» و «دشمن انسانیت» توصیف کرده و در ادامه تأکید کرده است که «آنهایی که خواب آمریکا میبینند، خدا بیدارشان کند». این اظهارات در فضای مجازی بازتاب گستردهای داشته و بار دیگر مسئله آمریکا را به محور گفتمان سیاسی رسمی بازگردانده است.
در این چارچوب، آمریکا به عنوان شیطان بزرگ نه یک کشور در روابط بینالملل، بلکه یک «دشمن مطلق» تصویر میشود. این نوع روایتسازی، در ساختار سیاسی کنونی به یک الگوی تکرارشونده تبدیل شده است. در چنین فضایی، آمریکا به عنوان نماد تهدید دائمی معرفی میشود و این تصویرسازی، نقش مهمی در شکلدهی به افکار عمومی دارد. تکرار این ادبیات نشان میدهد که مسئله آمریکا صرفاً یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه بخشی از هویتسازی سیاسی حاکمیت محسوب میشود.
آمریکا شیطان بزرگ و دوقطبیسازی در فضای سیاسی
در سطح جامعه، این نوع گفتمان باعث تثبیت فضای دوقطبی میشود. از یک سو «وفاداری ایدئولوژیک» تعریف میگردد و از سوی دیگر هر نوع نگاه متفاوت به سیاست خارجی به عنوان انحراف تلقی میشود. در نتیجه، آمریکا شیطان بزرگ به عنوان ابزاری برای مرزبندی سیاسی داخلی تبدیل شده است. این روند در طول سالها موجب شده که امکان گفتوگوی واقعی درباره سیاست خارجی محدود شود و جای آن را شعارهای تکراری بگیرد.
بیشتر بخوانید
بازخوانی گزینشی از تاریخ سیاسی
در بخش دیگری از سخنان نبویان، نقل قولهایی از خمینی درباره آمریکا برجسته شده است؛ از جمله توصیفهایی مانند «غاصبتر از اسرائیل» و تأکید بر فراموش نشدن شعارهای ضدآمریکایی. این نوع بازخوانی تاریخی، در فضای سیاسی امروز کارکردی فراتر از نقل قول دارد و به بازتولید یک گفتمان ثابت کمک میکند. در این میان، آمریکا شیطان بزرگ همچنان در مرکز این روایت قرار دارد و نقش یک دشمن دائمی را ایفا میکند.
کارکرد سیاسی مفهوم دشمن خارجی
از منظر جامعهشناسی سیاسی، تداوم این نوع ادبیات نشاندهنده وابستگی ساختار قدرت به تولید دشمن خارجی است. این رویکرد باعث میشود مسائل داخلی کمتر دیده شوند و تمرکز افکار عمومی به سمت تقابل خارجی هدایت شود. در چنین شرایطی، آمریکا نه فقط یک کشور، بلکه یک ابزار سیاسی برای مدیریت فضای داخلی تبدیل شده است.
انسداد در سیاست خارجی و پیامدهای آن
در سطح کلان، این گفتمان مانع شکلگیری گفتوگوهای متوازن در سیاست خارجی میشود. وقتی آمریکا شیطان بزرگ به عنوان «دشمن مطلق» تعریف میشود، هرگونه رویکرد تعاملی یا انتقادی در داخل نیز تحت فشار قرار میگیرد. این وضعیت باعث میشود سیاست در یک چرخه بسته از تکرار شعارها باقی بماند. در نهایت، آمریکا در این ساختار نه یک موضوع قابل مذاکره، بلکه یک مفهوم تثبیتشده برای بازتولید هویت سیاسی است.
جمعبندی این وضعیت نشان میدهد که استمرار چنین ادبیاتی، بیش از آنکه راهحلی برای مسائل واقعی باشد، به تثبیت شکافهای سیاسی و اجتماعی کمک میکند. در این چارچوب، آمریکا همچنان به عنوان محور اصلی تقابل گفتمانی باقی میماند و نقش آن در سیاست داخلی پررنگتر از سیاست خارجی جلوه میکند.







