ایران رهسپار آزادی (قسمت سوم)
انقلاب مشروطیت در آغاز سده ۱۴ زمینه را برای قرار گرفتن ایران در مدار توسعه و پیشرفت فراهم آورده بود. اما انقلاب مشروطه به دلیل خیانتهای که نسبت به آن صورت گرفت، به دیکتاتوری پهلوی منجر شد. دیکتاتوری پدر و پسر که از آن ظرفیت عظیم انسانی و طبیعی ایران در جهت پیشبرد منافع مردم ایران استفاده نکردند.
از منظر علمی با وقوع انقلاب مشروطه و برافتادن نظام فئودالی عصر قاجار، ایران میتوانست همانند بسیاری از کشورهای رو به توسعه جهان به سرعت مسیر توسعه را طی کند. اما به اعتقاد بسیاری از کارشناسانی که وقایع تاریخ ایران را بررسی کردند، دیکتاتوری پهلوی به مثابه مانع و ترمز عمل کرد.
دیکتاتوری پهلوی بخصوص دیکتاتوری پسر روی یک اقتصاد رانتی تکیه کرده بود. اقتصادی که سوار شده بود روی در آمد باد آورده نفت. در آمد نفتی که تماما در اختیار شاه به عنوان دیکتاتور بود.

از همین مجموعه بیشتر بخوانید
دیکتاتوری پهلوی چگونه آرمان مشروطه را به انحراف کشاند؟
دیکتاتوری پهلوی پسر در دوره دوم عمر خود به سمت نوعی خودکامگی بیمارگونه پیش رفته بود. شاه سرمست از در آمد کلان نفتی، خود را بینیاز از همه میپنداشت. این دیکتاتوری خودکامه که بعضا مورد انتقاد عناصری از درون همین سیستم قرار میگرفت، در آمد باد آورده نفتی را، نه بر اساس یک قانون با پروتکل مشخص بلکه بر اساس تمایلات شخص دیکتاتور هزینه میکرد. انحصار نفت و گار تماما در دست شاه و دربار بود.
درآمد نفتی حاصله صرف تولید ملی نشد و سرمایهگذاری در بخش تولید به ندرت صورت گرفت. سرمایهگذاری اندکی هم اگر صورت گرفت تنها بعد از اصلاحات ارضی شاه در ۱۳۴۱ بود.
واقعیت آن بود که تا آن زمان به صورت انحصاری پول نفت و پول گاز و تمام در آمد نفتی در اختیار شاه بود. اما بعد از اصلاحات ارضی شاه، یک بوروژوازی کمپرادوری در ایران شکل گرفت که اگر چه نسبت به نظام فئوالی پیشین جلوتر بود و فضای بازتری را ایجاد کرد، اما این بوژوازی کمپرادور حلقهای از سرمایهداری وابسته جهانی بود و نه یک بورژوازی ملی برآمده از نیازها و واقعیات جامعه ایران.
شکل گیری سرمایه داری وابسته
حاصل این بورژوازی وابسته بر اساس تقسیم کار جهانی آن این شد که مثلا زمینهای حاصلخیز خوزستان به کشتی اختصاص داده شد که بومی آنجا نبود. یا مثلا سیستان و بلوچستان که طبق محاسبات کارشناسان میتوانست غله تمام ایران را تامین کند، چنان فقیر و درمانده شد که در اقتصاد کلان دیگر روی آن حساب نمیشد.
واقعیت این بود که سرمایه داری وابسته مجبور بود بر اساس منافع سرمایهداری جهانی عمل کند و به نیازها و مقتضیات آن پاسخ بدهد. در ایران کارگر ارزان بود و تولید برخی محصولات بسیار ارزان تمام میشد. از همین رو سود چنین فرایندی به جیب کلان سرمایه داران میرفت و این کارگر و دهقان ایرانی بود که در فقر و فاقه در سرزمین خود مشغول کار و تلاش بود.
وقتی در کشوری یک سرمایهگذاری بر اساس تکنولوژی برتر صورت میگیرد، اگر سرمایهداری ملی حاکم باشد اشکالی ندارد که در قراردادهایی که صورت میگیرد منافعی هم به جیب صاحب تکنولوژی و کشور مبدا آن تکنولوژی بریزد اما صحبت از این است که در دیکتاتوری پهلوی جای این عنصر خالی بود. در ایران اساسا سرمایهداری ملی شکل نگرفت و بورژوازی کمپرادور موجود برنامهریزیاش همگامی با اقتصاد جهانی و سرمایه داری غربی بود.
اگر نظام سیاسی عقب مانده پهلوی، آرمانها و اهداف ترقی خواهانه انقلاب مشروطه را به انحراف نمیکشاند، ایران میتوانست اکنون در ردیف کشورهای قدرتمند دنیا قرار بگیرد.
ما الگوهای بسیاری در جهان داریم که این مسیر را به سرعت طی کردند. ژاپن کشوری بود که بعد از جنگ جهانی دوم کاملا ویران شده بود. وقتی ژاپن در سال ۱۹۴۶بازسازی خود را شروع کرد، ۵ سال بودکه محمدرضا شاه یعنی دیکتاتوری پهلوی دوم روی کار آمده بود. ژاپن با قدمهای قدرتمندی به سمت توسعه و ترقی پیش رفت. طوری که اکنون اقتصاد ژاپن در ردیف اقتصادهای برتر دنیاست.
اما دیکتاتوری پهلوی این را با انحراف از منافع ملی از مردم ایران دریغ کرد و همین بزرگترین خیانت به آرمان رفاه و ترقی و پیشرفت ایران بوده است.
از همین مجموعه بیشتر بخوانید
شاه با پول نفت ایران چه کرد؟
دیکتاتوری خمینی مکمل دیکتاتوری پهلوی
شاید برای خواننده این سوال پیش بیاید که این بدبختی کنونی حاصل دیکتاتوری خمینی است و نه دیکتاتوری پهلوی. چرا ما به نقد سیستم به تاریخ پیوسته پهلوی نشستهایم. در پاسخ باید گفت که آسیاب به نوبت! نوبت شیخ هم میرسد. در این بررسی مجمل بنا داریم عوامل عقب ماندگی تاریخی ایران از منظر سیاسی و اقتصادی را بررسی کنیم. پر واضح است که سهم شیخ بیش از سهم شاه و شاید غیر قابل مقایسه با آن است.


در حقیقت جدای از پروپاگاندای سیاسی که اکنون در فضای مجازی توسط شاه و شیخ راه افتاده است، دیکتاتوری مذهبی شیخ مکمل و ادامه تاریخی دیکتاتوری شاه است. این را در این بررسی تاریخی نشان خواهیم داد که چگونه شاه و شیخ این دو پدیده ضد تکاملی در تاریخ ایران، در اتحادی نامقدس با یکدیگر در بزنگاههای تاریخی به کمک هم آمدند.
این را هم نشان خواهیم داد که در علم اجتماع و در بررسی رئالیستی تاریخ نباید فراموش کرد که دنیای خارج از ذهن من واقعیت دارد. نباید ایدهآلیستی فکر کرد و به ذهن اصالت داد. هر پدیدهای یک واقعیت بیرونی است و ارزش و جایگاه خاص خودش را دارد. یک پدیده اگر بر اساس شاخصهای علمی و تاریخی ضد تکاملی است نباید فردا با تغییر اندیشه و ذهن من آن پدیده را تکاملی فرض کرد. کاری که امروز در دنیای سیاست ایران شاه و شیخ تلاش دارند جا بیندازند.
دیکتاتوری پلید دینی آن قدر زشت و قبیح هست که دیگر برای کسی قابل دفاع نباشد، اما زشتی این پدیده ضد تکاملی نمیتواند کفن دزد پارساله را از گناه و خطا پاک سازد.
بیشتر بخوانید
باید دیکتاتوری در ایران به پایان سلام کند!
خمینی چگونه به آرمان آزادی خیانت کرد؟
اما در همینجا به این واقعیت به عنوان مقدمه هم اشاره کنیم که بعد از انقلاب ضد سلطنتی ۵۷ همانند انقلاب مشروطه، انرژی بزرگی در جامعه آزاد شد. ایران یک ایران جوان بود. و آرمان ترقی و رشد و توسعه و حرکت به سمت آزادی در این جمعیت جوان دمیده شد. اما خمینی یک هیولا بود که انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران در یک زد و بند با استعمار دزدید و در خدمت ارتجاع و سرکوب خود قرار داد. انرژی کلان آزاد شده ایران را در خدمت سرکوب و جنگ و ویرانی به کار گرفت.
بر اساس تمام محاسبات کارشناسانهیی که آن زمان توسط محققان صورت گرفته بود ایران دومین کشور جوان در دنیا، به لحاظ نیروی انسانی با ذخایر و سرمایههای کلان خدادادی آماده بود که در مسیر پیشرفت قرار بگیرد. با این نیروی جوانی که در انقلاب از دیکتاتوری سلطنتی آزاد شده بود. ایران میتوانست چه به لحاظ سیاسی چه به لحاظ اقتصادی و چه از جهت کسب آزادی و رهایی پیشرفت شگرف داشته باشد. اما این بار به جای دیکتاتوری سلطنت، دیکتاتوری دینی خمینی در مقابل آن قرار گرفت و ایران بار دیگر اسیر استبداد شد…
ادامه دارد







