شبرنگ به تاریخ، نگاهی به آن چه که ستارخان کرد!
ستارخان نقش بیهمتایی در خلق تاریخ نوین ایران دارد. از این رو نسل اندر نسل مردم ایران از ستارخان و کوی امیر خیز یاد خواهند کرد:
در نبردهای تبریز ستارخان چه کرد؟
در آن روزها تبریز در محاصره کامل بود. امید چندانی برای انقلابیون باقی نمانده بود. ارتجاع سلطنت خیز برداشته بود که ایران را کامل ببلعد.
در ۱۴ خرداد ۱۲۷۸ محمدعلی شاه برای تدارک حمله به مجلس و به توپ بستن آن به باغشاه در بیرون دروازه تهران رفت. تعدادی از نمایندگان مجلس از این عمل شاه وحشت کردند و طی تلگرافهایی به ولایات مختلف به آنها قصد شاه را اطلاع دادند.
ستارخان و باقرخان هرکدام شان در رأس ۵۰ سوار عازم تهران شدند. هنوز از شهر خارج نشده بودند که هواخواهان محمد علی شاه که در اسلامیه جمع شده بودند با تجهیز لوطی های دوه چی و ضرغام و حاجی فرامرز به سمت تبریز حمله کردند.
انجمن تبریز بلافاصله به ستار خان پیام فرستاد که برگردد و از تبریز دفاع کند. سپاه بیوک خان پسر رحیم خان چلیپانلو نیز به مهاجمان به تبریز اضافه شد. [قیام مردم تبریز به رهبری ستارخان]
شعله مشروطه در آستانه خاموشی
وقتی مهاجمان برای ورود به تبریز کاری از پیش نبردند، رحیمخان در رأس سواران خود به طرف تبریز حرکت کرد. پاخیتانوف کنسول روس، با همراهی عوامل خود زمینه را برای ورود لشگر رحیمخان آماده کرد. فرماندهان مجاهدان محلات خیابان و مارالان و نوبر و… فریب کنسول روس را خورده و راه ورود رحیم خان به شهر را باز کردند. شهر تبریز با پرچمهای سفید تسلیم شد. خلع سلاح مجاهدان آغاز شد و آزادیخواهان مورد تعقیب قرار گرفتند. خبر سقوط شهر تبریز به محمد علی شاه مخابره شد. در این میان فقط یک نفر یعنی ستارخان با تعداد اندکی از یارانش حاضر به تسلیم نشد.
دکتر شفق که خود در آن روزها در تبریز بوده، قیام ستارخان را اینچنین توصیف میکند: «در بحبوحه بهت و یأس یکباره سروصدایی در شهر بلند شد. همه را مانند کسانی که ناگهان و به وحشت از خوابی برجسته باشند به هیجان آورد. هر کس از دیگری میپرسید چه خبر است؟ تا اینکه سرانجام خبر پخش شده و همه آگاه گشتند: ستارخان امیرخیزی قیام کرده بود».
ستارخان اخگر مقاومت را روشن نگه داشت
چند روز پی از ورود رحیم خان به تبریز، کنسول روس برای تطمیع ستارخان به محله امیرخیز که ستارخان در آن مقاومت می کرد و تنها کانون مقاومت در مقابل استبداد بود، رفت. [ستارخان نماد غرور ملی ایران]
کنسول روس خطاب به ستارخان گفت: «امروز به خیابان رفتم و به دوچی رفتم و اکنون نیز به اینجا آمدم که از شما پیمان بگیرم که به جنگ پیش دستی نکنید، تا پیش آمد با گفتگو پایان پذیرد».
ستارخان پاسخ داد: «ما هیچگاه به جنگ پیش دستی نمی کنیم و همیشه از آن سوی به ما میتازند و ما جلویشان را می گیریم».
کنسول روس دوباره برای تطمیع ستارخان گفت: می توان سرقره سورانی آذربایجان را از دولت برای او بگیرد و ادامه داد: «اینک بیرقی به شما میدهم که بر سردرخانهتان برافرازید و در زینهار دولت روس باشید!».
ستارخان با شنیدن این پیشنهاد برافروخته از جا برخاست و گفت: «جنرال کنسول من قره سورانی نمی خواهم. کار از اینها گذشته است. ما ایرانیان اگر غیرت داشته باشیم مشروطه را خواهیم گرفت. من می خواهم هفت دولت زیر بیرق ایراد در آید، من زیر بیرق بیگانه نروم».
ستار خان بعد از ملاقات با کنسول روس به همراه ۱۷ تن از رزمندگان و مجاهدان همراهش، بیرقهای سفید تسلیم را در سراسر شهر سرنگون کردند. صدای «زنده باد ستار خان، پاینده باد مشروطه» در سراسر شهر پیچید. چیزی نگذشت که تعادل قوا به هم خورد و مجاهدان از سرتاسر شهر برای مقاومت بسیج شدند. مجاهدان به سمت باغ شمال محل استقرار رحیم خان روانه شدند و او را از شهر فراری دادند.
ستار خان به مردم ندا داد: «بیایید! بیایید! هرکس در خانه بماند، نامرد است. من فقط به شما رنج و دشواری و پیکار را وعده میدهم. اما، ماها یا پیروز خواهیم شد، یا خواهیم مرد».
کسروی در باره این عمل ستار خان می گوید: در تاریخ مشروطهی ایران هیچ کاری به این بزرگی و ارج داری نیست. امیرخیزی نیز می گوید: «اگر بنده بگویم که رشادت آن روز ستارخان مشروطه از دست رفته را باز آورد، سخن از روی حقیقت گفته ام و ادعای بیجایی نکردهام».







