خامنه ای و دستگاه تبلیغاتی آن بعد از اعدام سربداران شهید محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد، بصورت یک کر هماهنگ تلاش کردند در این بوق بدمند که قیام را کنترل کردیم. امام جمعههای خامنه ای در نماز جمعهها، سایتهای رنگارنگ داخلی و خارجی آن و دستگاه عریض و طویل رادیو و تلویزیون حکومتی از اوایل آذر روی همین پروپاگاندا متمرکز شدند که قیام در حال افت است و ما موفق به کنترل مجدد اوضاع شدیم.
این خواب خامنه ای اگر تعبیر می شد برای او و دستگاه سرکوبگرش یک دریا دوغ بود. چون استراتژی خامنه ای از همان آغاز این قیام آن بود که با کمترین قیمت آن را مهار کند.
چه چیزی چرت از سر خامنهای پراند؟
اما از روز ۸ دی یک باره همه بافتههای خامنه ای پنبه شد. هزاران تن از مردم تهران در بهشت زهرا بر مزار زنده یاد حمیدرضا روحی گرد آمدند و فریاد زدند: حمیدرضا نمرده، سیدعلیه که مرده. این شعار یک شعار ایده آلیستی برخاسته از شور انقلابی نبود. بلکه یک واقعیت محض بود. به باور اکثریت عظیم جامعه این خامنهای است که با اولین شلیک به مردم خودزنی کرده است و مرگ حاکمیتش را مهر کرد.
تلاش سرکوبگران برای مهار جمعیت در تهران راه بجایی نبرد و این خیزش به شهرهای دیگر هم کشیده شد، قزوین، ایذه، اهواز، سمیرم، مرودشت و اصفهان هم برخاستند و با شعارهای ضدحکومتی یاد شهیدان را گرامی داشتند.
اما روز پنجشنبه همه ماجرا نبود. روز بعد یعنی جمعه هم این خیزش تداوم یافت. ابتدا از بلوچستان شروع شد که مردم زاهدان و خاش و راسک فریاد زدند؛ امسال سال خونه سیدعلی سرنگونه. جمعه خونین زاهدان به صورت یک لکه ننگ ابدی برای خامنهای باقی ماند و انگیزش و پتانسیل برای انقلاب را در مردم زاهدان و بلوچستان تکثیر کرده است.
اما بلوچستان تنها نماند اعتراضات به شهرهای دیگر بلوچ نشین مثل گالیکش و آزادشهر در استان گلستان هم کشیده شد و سپس ایذه بپاخاست و خواهان تحویل دادن پیکر سردار بخون خفته و قهرمان مردمش محمود احمدی شد. مردم در مراسم نمادین تدفین این سردار علیه خامنه ای شعار دادند. این خروش در تهران و خرم آباد هم به شکل دیگری بروز کرد.
خیزشی از که از روز پنجشنبه مجددا آغاز شده بود روز شنبه نیز در تهران، جوانرود، نجف آباد و سمیرم اوج تازه ای گرفت و در جوانرود به شهادت یکی از جوانان قیام منجر شد. تا لحظه نگارش این ستور درگیریها در جوانرود ادامه دارد و تعدادی از مردم مجروح و تعدادی بازداشت شدند و سنندج هم به حمایت از جوانرود بپاخاست.
در همین زمینه
چرا باید کار خامنه ای را تمام شده فرض کنیم؟!
چرا خامنه ای به این روز افتاد؟
حالا سوال این است که چرا خواب خامنه ای تعبیر نشد و نتوانست قیام را مهار کند؟
در پاسخ باید گفت؛ این وضعیت قانونمند است و اساسا چنین تبلیغاتی که خامنه ای و پروپاگاندای او راه انداخته بودند غیر واقعی و صرفا یک فریب بود؛ زیرا:
یک. خامنه ای خون بر زمین ریخته است. حداقل جان ۷۵۰نفر از جوانان قیام را درکف خیابان گرفت و خودش هم می داند که هر قطره خون که از بیگناهی بر زمین بریزد بر اساس قانونمندیهای اتودینامیک گریبانگیر جلاد خواهد شد. این تجربه تاریخ است. و دیدیم این بار شعله خیزش از نقطه خون شهیدان زبانه کشید.
دو. خامنه ای با کشتار و زندان و اعدام نتوانست ترس را بر جامعه مستولی سازد بلکه آن را بخشم تبدیل کرد و همین عنصر است که موج بعدی قیام را رادیکالتر و چپتر کرد.
سه. از قبل گفته بودیم که در این قیام چیز به عقب بر نمیگردد. تعادلی بین مردم و حکومت تغییر کرده است و این تعادل کنون به نفع مردم است و بازگشت به تعادل پیش از قیام غیر ممکن است. این امری است که کارشناسان حکومتی هم به آن معترفند.
چهار. تمامی عواملی که از ۱۰۷ روز پیش قیام را موجب شده بود اکنون سرجای خود هستند، بلکه تشدید شدهاند به همین دلیل به صورت قانونمند قیام از این پس با شتاب خردکنندهتری به فرازهایی تازه دست خواهد یافت.
بنابراین، باید انتظار داشت که از این پس نه تنها قیام توفنده مردم در شهرها خواب راحت را از چشم خامنه ای برباید بلکه آن را به کابوسی هولناک بدل سازد که باید هر لحظه و هر لحظه خود را برای آن جنگ نهایی آماده سازد.







