رژیم حاکم بر ایران سالهاست که بر لبه پرتگاه بحرانهای چندگانه پیش میرود: بحران مشروعیت، بحران اتمی، بحران اقتصادی، بحران بینالمللی، و بحران اجتماعی. در چنین شرایطی، حاکمیتی که پایگاه مردمی ندارد و از ابزار تروریزم و جنگافروزی منطقهای تا حدود زیادی محروم شدهاست، برای حفظ بقای خود به دو ابزار کلیدی متوسل میشود: پنهانکاری هستهای در عرصه بینالمللی و سرکوب عریان در داخل کشور. این دو روند، در ظاهر متفاوتاند، اما در واقع دو روی یک سکهاند؛ هر دو در خدمت حفظ یک نظام پوسیده و در حال اضمحلال.
افشاگری جدید اتمی: پروژهای برای بمب، نه برق
در تازهترین افشاگری شورای ملی مقاومت ایران در آمریکا، سایتی مخفی با نام رمزی «رنگینکمان» در ایوانکی سمنان معرفی شد. این تأسیسات به گفته منابع مقاومت ایران، بخشی از سازمان «سپند» است که مسئول مستقیم پروژه ساخت بمب هستهای در رژیم ایران است. فعالیتهای این سایت با پوشش صنایع شیمیایی و تحت نام شرکت «دیبا انرژی سینا» انجام میشود.
افشای چنین سایتی بار دیگر ثابت میکند که پروژه اتمی رژیم نه یک پروژه صلحآمیز، بلکه ابزاری برای دستیابی به سلاح هستهای است. استفاده از تریتیوم – مادهای که هیچ کاربرد صلحآمیزی ندارد – و تلاش برای نصب آن بر موشکهای بالستیک، تنها یک هدف را دنبال میکند: ساخت بمب اتمی برای تضمین بقای رژیم.
دلیل پافشاری رژیم بر بمب اتمی: تضمین بقا در بحرانها
سؤال کلیدی این است: چرا رژیمی که زیر فشار شدید اقتصادی، انزوای جهانی و نارضایتی داخلی قرار دارد، همچنان میلیاردها دلار برای ساخت زیرساختهای هستهای مخفی هزینه میکند؟
پاسخ روشن است: رژیم ایران بقای خود را نه در اصلاحات، بلکه در قدرت سرکوبگر و بازدارنده میبیند. در منطق این رژیم بمب اتم تضمینی برای بقاست.
اما این پروژه هزینههای گزافی دارد: از فقر گسترده مردم تا افزایش فشارهای بینالمللی، تحریمهای فلجکننده، و بیثباتی اقتصادی داخلی. در حالی که سفره مردم روزبهروز کوچکتر میشود، میلیاردها دلار صرف تأسیساتی میشود که تنها هدف آن بقای یک اقلیت حاکم است.
پنهانکاری اتمی، سرکوب عریان: ابزار مکمل بقا
از سوی دیگر، همین رژیم که در صحنه بینالمللی به پنهانکاری و فریبکاری متوسل میشود، در داخل کشور سیاستی کاملاً برعکس دارد: نمایش قدرت با مشت آهنین.
افزایش اعدامها (ماهانه دهها و گاهی بیش از صد اعدام)، سرکوب سیستماتیک دانشجویان، حمله به مدارس، بازداشت فعالان مدنی و خانوادههای دادخواه، و انبوهی از سرکوبهای روزانه، نشانههایی روشن از وحشت حاکمیت از خیزشهای مردمی است. این رژیم بهخوبی میداند که هیچ پایگاه مردمی ندارد و کوچکترین جرقهای میتواند به قیامی سراسری منجر شود.
سرکوب گسترده در ایران همانند ساخت بمب اتمی، بخشی از استراتژی «دفاع از بقا»ست. رژیم میداند که هیچ حمایتی از درون ندارد؛ پس به بیرون رو میآورد برای ابزار بازدارندگی (بمب اتمی) و به درون برای ابزار قهرآمیز (اعدام، شکنجه، سرکوب).
فرار از تضاد اصلی با ایجاد تضادهای فرعی
یکی دیگر از شگردهای رژیم برای انحراف اذهان و مدیریت بحرانهای اجتماعی، ایجاد و دامن زدن به تضادهای فرعی است. از دعوای خلیج فارس و تلاش برای تحریک ملیگرایی گرفته تا راهاندازی گشتهای حجاب و تمرکز رسانهای بر بیحجابی، همگی تلاشی است برای منحرف کردن جامعه از تضاد اصلی؛ یعنی مردم در برابر رژیم.
رژیم تلاش میکند با پررنگ کردن موضوعاتی چون حجاب، فضای سیاسی جامعه را قطبی و ملتهب کند تا مانع از شکلگیری یک همبستگی ملی علیه خود شود. در حقیقت، رژیم برای زنده ماندن نیاز به درگیری و تفرقه دارد؛ اگر جامعه یکپارچه شود، بقای خود را پایانیافته میبیند.
هزینههای سنگین برای مردم؛ سود برای ولایت
در این میان، کسی که بهای واقعی این سیاست دوگانه (پنهانکاری اتمی و سرکوب داخلی) را میپردازد، مردم ایران هستند. مردمی که نان شب ندارند، اما مالیات و پولهای نفتشان صرف ساخت سایتهای مخفی چون “رنگینکمان” میشود. مردمی که صدای اعتراضشان به بازداشت، شلاق یا اعدام ختم میشود.
در همین زمینه
افشاگری اتمی؛ سایت رنگین کمان سایتی برای ساخت سلاح اتمی
چرا رژیم با همه این تلاشها باز هم درمانده است؟
اگرچه رژیم با تمام قوا تلاش میکند با این سیاستهای سرکوب و فریب، بقای خود را حفظ کند، اما این یک استراتژی شکستخورده است. دلیل روشن است: نارضایتی اجتماعی نهتنها کم نشده، بلکه عمق و گسترش یافته است.
هر موج سرکوب، نفرت بیشتری تولید کرده و هر افشاگری از پروژههای مخفی هستهای، انزوای بیشتری به همراه داشته است. امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری آگاه است که منبع اصلی فقر، اختناق و بحران، در رأس نظام نهفته است.
از سوی دیگر، افشاگریهای شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق بار دیگر اعتبار بینالمللی پروژه «جمهوری اسلامی قربانی مظلوم» را زیر سؤال برده و نشان دادهاند که این رژیم تنها قربانی که میشناسد، مردم خودش است.
نتیجهگیری: آخر خط برای یک رژیم در محاصره تضادها
حکومت ولایت فقیه با تمام ترفندهایش – از سایتهای مخفی تا اعدامهای علنی، از فریب افکار عمومی بینالمللی تا مشت آهنین داخلی – نتوانسته است از مسیر سقوط اجتناب کند. تضاد اصلی، یعنی تقابل مردم با حاکمیت، روزبهروز عیانتر و غیرقابل اجتنابتر میشود.
در نهایت، این رژیم با هر اندازه تریتیوم و موشک و اعدام، نمیتواند بقای خود را تضمین کند. تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی با سلاح اتمی در برابر قیام یک ملت نجات نیافته است. پنهانکاری اتمی و سرکوب عریان شاید موقتاً بقای رژیم را به تأخیر اندازد، اما راه گریزی از سرنگونی نخواهد بود. تردیدی نیست که در حضور یک مقاومت سازمان یافته و وجود یک نیروی متشکل در سراسر ایران در قالب کانونهای شورشی، یک رژیم بحران زده هیچ شانسی برای بقا نخواهد داشت.







