در سالهای اخیر، انتشار نظرسنجیهایی از سوی نهادهایی مانند مؤسسه “گمان” درباره گرایشهای سیاسی جامعه ایران بحثهای فراوانی برانگیخته است. این نظرسنجیها که با ظاهر علمی منتشر میشوند، ادعای بازتاب افکار عمومی را دارند. اما پرسش اصلی این است: آیا در شرایط اختناق و سرکوب سیاسی میتوان به چنین دادههایی استناد کرد؟ در این نوشته موجز تلاش شده است چشماندازی متفاوت از ماهیت این نظرسنجیها و نسبت آنها با مسئله مشروعیت در ایران ارائه کنیم
نظرسنجی گمان در غیاب آزادی بیان
یکی از مهمترین نکاتی که باید به آن اشاره کرد، تأکید بر سه اصل بنیادین هر پژوهش اجتماعی معتبر است: آزادی بیان، امنیت پاسخدهندگان و شفافیت فرایند.
در ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه، این سه شرط نه تنها فراهم نیستند بلکه کاملاً نقض میشوند. مردم بهخوبی میدانند که کوچکترین اظهار نظر سیاسی میتواند تبعاتی سنگین داشته باشد؛ از بازداشت و شکنجه گرفته تا حکم اعدام. نمونههای اخیر، همچون اعدام مهدی حسنی و بهروز احسانی به اتهام حمایت از مجاهدین، نشان میدهد که حتی ابراز عقیده غیرخشونتآمیز نیز به قیمت جان تمام میشود.
در چنین فضایی، شرکت در نظرسنجی، حتی اگر ناشناس هم باشد، برای بسیاری خطرناک است. نتیجه آن میشود که بخش بزرگی از جامعه سکوت میکند و تنها کسانی در این فرآیند باقی میمانند که میدانند نظرشان با خط قرمزهای حکومت تعارضی ندارد. بنابراین، دادههای بهدستآمده نه بازتاب واقعیت جامعه، بلکه محصول حذف، تحریف و ترس است.
کارکرد سیاسی نظرسنجیها
بر اساس تحلیل مصاحبهشونده، اینگونه نظرسنجیها کارکردی فراتر از ابزار علمی دارند: آنها تبدیل به ابزاری سیاسی برای مشروعیتبخشی به دیکتاتوری شدهاند. درست مانند انتخابات نمایشی، این نظرسنجیها بهگونهای طراحی میشوند که روایت خاصی از جامعه بسازند؛ روایتی که انتخاب مردم را به دو گزینه تحمیلی تقلیل میدهد: “شاه یا شیخ”. چنین دوگانهای، هم صدای مقاومت واقعی را خاموش میکند و هم به حکومت و همپیمانانش امکانی میدهد برای فریب افکار عمومی و بینالمللی.
تجربه تاریخی نشان میدهد که دیکتاتوریها بارها از ابزار آماری و انتخاباتی برای ایجاد تصویری دروغین از حمایت مردمی استفاده کردهاند؛ از رفراندومهای هیتلر گرفته تا نمایشهای انتخاباتی در سوریه و ایران. از همین منظر، “گمان” و نظرسنجیهای مشابه بیش از آنکه پروژههای علمی باشند، ماشین تبلیغاتی و ابزار روانی برای استمرار سرکوب هستند.
بُعد اخلاقی ماجرا
فراتر از نقد علمی، این رویکرد یک بعد اخلاقی جدی هم دارد؛ مشروعیتبخشی به جنایتکاران گذشته و حال، خیانتی آشکار به حقیقت و عدالت است. ارائه چهرههای دستاندرکار شکنجه، سرکوب و اعدام به عنوان “گزینههای محبوب”، آن هم در قالب نظرسنجیهای به ظاهر علمی، نهتنها بیاعتبار است، بلکه به معنای نادیده گرفتن رنج قربانیان و تطهیر جلادان است.
این خیانت اخلاقی در دو سطح جریان دارد: نخست، در سفیدشویی کارنامه سرکوبگران ولایت فقیه و دوم، در تطهیر بازماندگان دیکتاتوری پهلوی که سابقهشان مملو از نقض حقوق بشر است. در هر دو حالت، آنچه قربانی میشود حقیقت تاریخی و آنچه تقویت میگردد، استمرار استبداد در لباسی جدید است.
در همین زمینه
نظرسنجی گمان و دیدگاه زینت میرهاشمی
مشروعیت از نگاه مقاومت
اما اگر نظرسنجیها در چنین شرایطی فاقد معنا هستند، معیار مشروعیت چیست؟ پاسخ این پژوهش روشن است: در دوران اختناق، مشروعیت نه از صندوقهای رأی و نه از پرسشنامههای آماری، بلکه از مقاومت برمیخیزد.
این اصل نهتنها در ایران بلکه در دیگر جوامع تحت سلطه دیکتاتوری نیز صادق است. نمونه تاریخی فرانسه نشان میدهد که مشروعیت ژنرال دوگل از رهبری مقاومت علیه نازیها حاصل شد، نه از نظرسنجیهای دوران اشغال. در آلمان پس از جنگ نیز اعتبار سیاسی احزاب از مخالفت با فاشیسم هیتلری برخاست، نه از دادههای آماری.
در ایران امروز نیز مقاومت سازمانیافته، اعم از اعتراضات خیابانی، فعالیتهای سیاسی و پایداری در برابر زندان و شکنجه و اعدام فعالیت سازمن یافته کانونهای شورشی، تنها معیار واقعی حمایت مردمی است. بازداشت نخبگان علمی صرفاً به دلیل حمایت از مجاهدین یا امتناع از تسلیم، نشان میدهد که صدای مردم در سکوت نظرسنجیها شنیده نمیشود، بلکه در ایستادگی و فداکاری طنین مییابد.
نقد دوگانه جعلی
یکی از اهداف اصلی این نظرسنجیها، ساختن یک دوگانه جعلی است: بازگشت سلطنت یا تداوم ولایت فقیه. این دوگانه، بهویژه برای نسل جوان، خطرناک است، زیرا آنان را از امکان تغییر واقعی منحرف میکند و به سمت نوستالژی مخدوش یا انفعال سیاسی سوق میدهد. اما حقیقت آن است که جامعه ایران در بزنگاههای تاریخی، همواره به سوی نیرویی گرایش یافته که سازمانیافته، منسجم و دارای برنامه روشن بوده است؛ نه صرفاً گزینهای که در پرسشنامهای نمایشی به چشم آمده باشد.
سنجش پایگاه اجتماعی در خارج از کشور
راهی دیگر برای ارزیابی واقعی پایگاه اجتماعی نیروهای سیاسی، بررسی حمایتها در خارج از ایران است؛ جایی که خطر زندان و اعدام وجود ندارد. تجربه نشان داده که گردهماییهای مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق از نظر گستردگی و انسجام، بسیار فراتر از تجمعات دیگر نیروهاست. اگر مدعیان محبوبیت سیاسی واقعاً چنین جایگاهی داشتند، در خارج از کشور میتوانستند بخشی از آن را به نمایش بگذارند؛ اما واقعیت چیز دیگری است.
جمعبندی
از خلال این تحلیل میتوان دریافت که در جامعهای سرکوبزده، هرگونه نظرسنجی سیاسی فاقد اعتبار علمی و اخلاقی است. این ابزارها نه بازتابدهنده حقیقت که بازتولیدکننده روایتهای تحمیلی هستند. مشروعیت در ایران امروز نه از دادههای تقلبی بلکه از مقاومت در برابر استبداد سرچشمه میگیرد. مقاومت، چه در خیابانهای داخل کشور و چه در گردهماییهای خارج از کشور، تنها شاخص واقعی اراده مردم است.
بنابراین، مسئولیت روشنفکران، رسانهها و پژوهشگران آن است که در برابر استفاده ابزاری از علم برای نرمالسازی دیکتاتوری بایستند و اجازه ندهند که حقیقت قربانی پروژههای تبلیغاتی شود. در شرایطی که حکومت به دنبال تطهیر خود و بازتولید دیکتاتوریهای پیشین است، تنها مقاومت سازمانیافته است که میتواند قطبنمای اخلاقی و سیاسی جامعه باشد.








این در واقع حرامزاده های سیاسی، باصطلاح روشنفکر، همان فروغی ها و سیدضیاء ها هستند که در خدمت استعمار و ارتجاع داخلی تسمه سرکوب و دیکتاتوری را بر گرده این مردم سفت تر و سفتر کردند… بدون شک فردا تاریخ از خیانت اینان بیشتر و بیشترتر خواهد گفت…