وقتی خامنهای دیکتاتور در بحبوحه بحران به شعرخوانی پناه میبرد، قبل از هرچیز هدف پنهان کردن شرایط درونی او هست که برای فرار از فشارهای روحی و روانی به این محفلهای بیمحتوا و تمسخرآمیز پناه میبرد. در حالی که سایه تهدیدات دونالد ترامپ، رئیسجمهور منتخب آمریکا، بر سر حکومت ایران سنگینی میکند و مردم کشور در تنگنای معیشتی و فقر شب را به صبح میرسانند، علی خامنهای ، شبهایی را به برگزاری محفل شعر و شاعری اختصاص داده است.
خبرگزاری حکومتی تسنیم در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۴۰۳ با آب و تاب از این دیدار سالانه با شاعران سخن گفته و مدعی شده که این اقدام خامنهای دارای فرامتنی استثنایی است که بیش از شش ساعت از وقت او را بهخود اختصاص میدهد. اما آیا این نمایش واقعاً نشانی از فرهنگدوستی دارد یا تلاشی مذبوحانه برای لاپوشانی بحرانی است که گریبان رژیم را گرفته؟
مجیزگویی از خامنهای دیکتاتور و القای آرامش کاذب
واقعیت این است که خامنهای نه با شعر نسبتی دارد، نه با شاعران آزاده که صدای مردم باشند، و نه با موسیقی و هنر مردمی که بتواند روح جامعه را تسکین دهد. و نه با هنرمندان آزاده میهنمان که آنها را شکنجه و کشتار کرده است ؛ آنچه در این محفلها ارائه میشود، نه شعر در معنای حقیقی آن، بلکه مجموعهای از سرودههای طنزآمیز و بیمحتوا، یا به قول مردم “شعر آبگوشتی” است که تنها هدفش مجیزگویی از دیکتاتور و القای آرامش کاذب است. این نمایش در شرایطی برگزار میشود که تهدیدات خارجی، از جمله هشدارهای صریح ترامپ به عدم حمایت از نیروهای نیابتی، و فشارهای داخلی ناشی از فقر و گرسنگی مردم، خواب را از چشم حاکمان ربوده است.
بررسی رفتار خامنهای دیکتاتور در چارچوب روانشناسی
این رفتار خامنهای را باید در چارچوب روانشناسی دیکتاتورها تحلیل کرد. دیکتاتورها در زمان بحران و ترس، به دنبال مسکنهایی هستند تا درد درونی و وحشت از سرنگونی را تسکین دهند. محفل شعر برای خامنهای ، همانند رقص مرگ دیکتاتورهایی است که در اوج بحران، وانمود میکنند همه چیز تحت کنترل است. تاریخ نشان داده که این شگرد، ویژگی مشترک همه مستبدان رو به زوال است؛ خامنهای نیز با این محفلهای نمایشی، نه تنها نمیتواند واقعیت را تغییر دهد، بلکه توهینی آشکار به مردمی است که زیر بار فشارهای اقتصادی و اجتماعی کمر خم کردهاند.
در همین زمینه
سرانجام عمق آقا واژگون شد! (شعر طنز)
آیا کسی باور میکند در این شرایط بحرانی، دغدغه خامنهای شعر و شاعری باشد؟
تناقض آشکار است. از یک سو، نیروهای نیابتی رژیم مانند حوثیها زیر فشارهای نظامی و سیاسی نابود میشوند، و از سوی دیگر، رهبر حکومتی که خود را محور اقتدار میداند، با آرامش ظاهری به شعرخوانی مینشیند. این دوگانگی نهتنها مضحک، بلکه نشاندهنده عمق استیصال اوست. رسانههای حکومتی مانند تسنیم نیز با بزرگنمایی این محفلها، سعی در فریب افکار عمومی دارند، اما آیا کسی باور میکند که در این شرایط بحرانی، دغدغه اصلی خامنهای شعر و شاعری باشد؟
پناه بردن دیکتاتورها به خود باوری کاذب
دیکتاتورها در چنین لحظاتی به خودباوری کاذب پناه میبرند و تا لحظه آخر تصور میکنند که خشم مردم و سیل ویرانگر اعتراضات، آنها را درنخواهد نوردید. اما تاریخ گواه است که این توهمات دوامی ندارد. وقتی مردم به خیابانها میآیند، نه دستور کشتار و نه فرار به مخفیگاه، هیچکدام نجاتبخش دیکتاتور نیست. خامنهای ممکن است با این محفلها بهدنبال تسکین موقت روح و روان خود باشد، اما این نمایشها تنها بر خشم مردم میافزاید؛ مردمی که در گرسنگی و سختی روزگار میگذرانند و مجیزگویی عدهای چاپلوس را بهجای شعر، توهینی به شعور خود میدانند.
رفتار خامنهای نمونهای بارز از عملکرد دیکتاتورها در زمان افول است. آنها با برگزاری مراسمهای نمایشی و بزرگنماییهای رسانهای، تلاش میکنند وجههای آرام و بااقتدار از خود نشان دهند، اما این ترفندها تنها خلأ درونی و ترس از سرنگونی را عیانتر میکند. دیکتاتورها معمولاً تا آخرین لحظه از واقعیت فاصله میگیرند و با شگردهای مضحک، خود را فریب میدهند، اما پایان این مسیر همیشه یکسان است: مواجهه با خشم فروخورده مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.







