دکتر مارتین لوترکینگ جونیور، یکی از جسورترین رهبران حقوق مدنی بود. او در نخستین فعالیت ها و سخنرانی های شگفت انگیزش توانست توجه همه مردم جهان را به خود معطوف کند. بزرگ شدن و قد کشیدن در مناطق جنوبی برای مارتین لوترکینگ آسان و دلچسب نبود. مارتین در سال ۱۹۲۹ درست هنگامی که تبعیض نژادی بیداد می کرد و با سیاهپوستان رفتارهای عجیب و غریبی میشد، در «آتلانتای جورجیا» دیده به جهان گشود. او همیشه در تعجب بود که چرا تفاوتهای رفتاری بسیاری میان سفیدپوستان و سیاهپوستان وجود دارد.
مارتین این موضوع را روزی فهمید که پدرش او را به بازار برد تا برایش کفش بخرد. در فروشگاه هیچ کسی نبود، اما فروشنده به آنها گفت باید در محوطه پشت مغازه منتظر بمانند. این مسئله پدر مارتین را به شدت عصبانی کرد. به همین خاطر دست مارتین را گرفت و از مغازه بیرون آمد. همان روز که از مغازه دور میشد به مارتین گفت: «اصلاً نمیفهمم چرا ما مجبور هستیم در این اوضاع زندگی کنیم… منظور از این اوضاع، وضعیت سیاهپوستان و تحمل رفتارهای بد و زننده سفیدپوستان در مقابل آنها بود که در آن زمان تحت عنوان «تبعیض و جداسازی» باعث آزار و اذیت همه سیاهپوستان می شد.
کودکان سیاهپوست مجبور بودند در صندلیهای آخر اتوبوس بنشینند. وقتی مارتین کمی بزرگتر شد و قد کشید تصمیم گرفت اوضاع را به نفع سیاهپوستان تغییر دهد. اما پیش از هر کاری مطمئن بود که تنها کار، جنگ و مبارزه پیگیر است.
مبارزات مارتین لوترکینگ
مارتین لوترکینگ راهپیماییها و پیاده رویهای اعتراضی سیاسی را رهبری میکرد. او افراد را در گروههای مختلف سازماندهی میکرد تا سخنرانیهای واحد و یکپارچهای برای همه برگزار کند. حتی بسیاری ازافراد سفید پوست نیز وقتی سخنان او را میشنیدند بی هیچ تعصبی به او ملحق میشدند. زیرا مارتین تصمیم گرفته بود به جای نیروی مشت خود از نیروی زبان خود برای تغییر دادن وضعیت اسفناک سیاهپوستان استفاده کند.
او همیشه یک آرزو در سر داشت و میخواست همه مردم جهان در صلح، آرامش و برابری کنار یکدیگر با شادمانی زندگی کنند. حتی اکنون بعد از گذشت سالها از مرگ مارتین هنوز هم برای دستیابی به آرزوی او، سراسر دنیا در تلاش و تقلاست.
نمیشود او را تا حد یک سخن پرداز یا مناظره کننده فروتن تقلیل داد. او در یاد و خاطره مردم جهان الهام بخشترین وجذابترین شخصیت مبارزات مدنی قرن بود. مارتین در۱۴ اکتبر۱۹۶۴ به خاطر مبارزه با نابرابری نژادی از طریق مقاومت بدون خشونت برنده جایزه صلح نوبل شد.
مارتین لوترکینگ یک روز بعد از سخنرانی مشهور «من رویایی در سر دارم» که حدود۲۵۰هزار نفر درآن شرکت کرده بودند ترور شد. در عصر۴ آوریل ۱۹۶۸ مارتین هنگامی که روی بالکن اتاقش در طبقه دوم « متل لورین» درممفیس، تنسی ایستاده بود، به ضرب گلوله کشته شد.

در همین رابطه
قیام آبان، آزمون استراتژیهای مدعی سرنگونی
مارتین لوترکینگ:
«معیار شناخت یک انسان، موضع او در زمان آسایش و آسودگی نیست، بلکه موضع او درگیر و دار مبارزه است».
«من رویایی دارم، روزی این ملت برخواهد خاست و به معنای حقیقی زندگی خواهد کرد. با ایمان میتوانیم از کوه یأس، سنگ امید استخراج کنیم. با این ایمان میتوانیم با هم کار کنیم، با هم نیایش کنیم. با هم برای آزادی قد علم کنیم. با یقین به روزی که آزاد خواهیم شد».
«اگر نمیتوانی پرواز کنی بدو، اگر نمیتوانی بدوی آرام برو، اگر نمی توانی بخز. اما به هر نحوی شده باید به حرکت ادامه دهی».







