هزاران الیور تویست در خیابانهای ایران سرگردانند
کودکان و کودکان کار نخستین قربانیان شهرداریها هستند. شهرداری نیز در قاموس یک دیکتاتوری مذهبی از کارکرد اصلی خود خارج شده است و به یک ارگان سرکوب تبدیل شده است. همان طور که پلیس راهنمایی و رانندگی با باتوم و کلاشینکف برای سرکوب میآید.
شهرداری ارگانی دارد به نام قلع و قمع که به تخریب شبانه خانههای غیرمجاز میپردازد. ارگانی دارد به نام سد معبر که به جمع کردن دستفروشان و تهیدستان شهری مشغول است. کودکان و کودکان کار اولین قربانیان این ارگان هستند. ارگان سد معبر شهرداریها متشکل است از لات و لمپنها و خلاف کارهای حرفهیی که شهرداری به صورت قراردادی آنها را برای سرکوب به کار میگیرد. آنان دستور دارند که بیرحمانه عمل کنند. هم ابزار وحشت افکنی هستند و هم ابزار غارت. [قیام با پیشتازی جوانان در تقدیر است! + ویدئو]
کودک تنها می تواند گریه کند
کودکی که در این فیلم میبینیم یکی از قربانیان این ارگان غارت است. شهرداری همه اموالی را که صاحب کار به او داده است از او غارت کرده است. او نه شکایت کردن بلد است و نه اگر بلد باشد کسی پاسخگوست. برای مأموران شهرداری که اموال او را غارت کردند این یک مأموریت است و شاید هم پاداشی برای یک مأموریت اما برای این کودک همه زندگی است. آن چه بردند همه زندگی او بود. او گدا نیست و با مناعت طبع از پذیرش کمک یک خانواده نیکوکار سر باز میزند.
او میگرید. این گریه مال امروز است، فردا این گریه به خشم تبدیل میشود.
حالا شهرهای ایران انباشته از این کودکان است. انباشته از الیورتویست هایی که دنبال لقمه نان و سرپناه هستند.
اولیور تویست های شهر ما
الیور تویست کودک قهرمان داستان چارلز دیکنز پسر کوچک و یتیمی بود که پدر و مادر خود را از دست داده و در عرصه گیتی تک و تنها مانده به دنیای اطرافش وارد می شود. جامعه ای که قانون جنگل با همه بی رحمی بر آن حاکم است و پسر کوچک باید با چنگ و دندان از خود دفاع کند و اگر نه دیگران پاره پاره اش میکنند. الیور کودک بی سرپرستی است که سالیان نخست زندگی اش را در یتیم خانه میگذراند. مسئولان یتیم خانه او را به دست مردی تابوت ساز میسپارند تا برای او کار کند. از اینجا زندگی الیور وارد مرحله ای تازه میشود و او به دنبال سرنوشت خود به راه میافتد. در طرف دیگر نیمه پنهان زندگی اوست که کم کم به او نزدیک میشود.
و حالا شهرهای ما انباشته از الیور تویستهایی است که گرسنگی و بی پناهی را با خود حمل میکنند. فردا آنان برای آبانی دیگر آماده می شوند. کودکان خشم امروز فردا به نوجوانان شورش تبدیل می شوند. این مسیر ناگریز این جامعه است.






