واقعیت این است که رژیم ولایت فقیه بهدلیل تفکر ارتجاعی و قرون وسطایی خودش از روز اول بحران زا و بحرانزی بوده است. چرا که خمینی بهخوبی میدانست که توان پاسخگویی به جامعه انقلابی ایران را که از زیر یوغ دیکتاتوری سلطنتی آزاد شده است را ندارد. بخصوص فوران انرژیهای متکاسف در جوانان که میخواهند ایران آزاد و نوین را بسازند.
به همین دلیل خمینی با ایجاد بحران در داخل از طریقه راهاندازی دستهجات اوباش چماقدار اقدام به سرکوب انقلابیون و جوانان مبارز کرد. در طرف دیگر با صدور تروریسم و ارتجاع و جنگ افروزی در خارج از خارج از مرزهای ایران پوش و توجیهی برای سرکوب ایجاد کرد. به همین دلیل جنگ ضد میهنی ۸ساله را پیش برد. از طرف دیگر برای دخالت بیشتر در کشورهای منطقه اقدام به تشکیل گروههای مزدور و وابسته بهخودش کرد.
یکی از این گروهها هم محور پیشبرد سیاستهایش بود حزبالله لبنان بود. حالا بعد از قضایای غزه و گسترش جنگ به کل منطقه دو روز پیش شاهد بودیم که حسن نصرالله سرکرده حزبالله و اکثریت فرماندهان و سرکردهگان نظامیاش کشته شدند. این ضربهای استراتژیک و کمرشکن به خامنهای بود.
خامنهای در پیامش در رابطه با کشته شدن حسن نصرالله، ضمن تکرار ادعای قبلی خود در مورد استحکام و اقتدار حزبالله، بدون اینکه حرفی از مجازات و انتقام بزند از مسلمانان جهان خواسته که به حزبالله یاری برسانند. یعنی از من انتظار کمک و جنگ نداشته باشید.
در همین زمینه
چرا کشته شدن حسن نصرالله یک ضربه استراتژیک به خامنه ای است؟
معنی این پیام خامنهای چیست؟
واقعیت این است که علیرغم ادعای خامنهای در مورد استحکام حزبالله این یک ضربه کمرشکن برای خامنهای بوده و فاتحه حزبالله بعنوان محور راهبرد صدور تروریسم و جنگافروزی در منطقه خوانده شده است.
از آنجا که سیاست حفظ رژیم روی دو پایه سرکوب در داخل کشور و صدور تروریسم و جنگافروزی در منطقه بنا شده بود، با از دورخارج شدن حزبالله، یکی از دو پایه بقای نظام قطع شده است. به این ترتیب رژيم تعادلش را از دست داده و دیگر نمیتواند با یک پا تعادلش را حفظ کند و تنها با سرکوب به حیاتش ادامه بدهد. این همان باخت استراتژیک خامنهای است.






