عباس امیر انتظام درگذشت. آنچه در طول ۳۹ سال گذشته بر او رفت نمونهای از ظلمی بود که نظام سلطنت ولایت مطلقه فقیه بر تاریخ این سرزمین تحمیل کرده است.
عباس امیر انتظام درگذشت. خبر کوتاه بود. انسانی به دیر باقی شتافت اما این نام یادآور بسیاری از چیزهاست. او سالهای پس از انقلاب ضدسلطنتی را بهجز دورهای کوتاه در زندان سپری کرد و پس از آزادی از زندان هم تحت نظر و مراقبت بود. اتهامش جاسوسی بود مانند بسیاری دیگر که در طول این سالها به خاطر مخالفت با نظام سلطنت ولایت مطلقه فقیه با اتهاماتی مشابه زندانی و اعدام شدهاند.
در روزهایی که نظام خمینی میکوشید تا با حذف «لیبرالها» از قدرت، خلافت اسلامی! نوپا را بر روی نیمه ارتجاعیاش تک پایه کند از جمله قربانیان عباس امیرانتظام بود. او که در دولت موقت مهندس بازرگان در موضع معاون نخست وزیر قرار داشت پس از آن برای تصدی سفارت ایران در کشورهای اسکاندیناوی راهی محل مأموریت شد. در خلال توطئهای که دارودسته خمینی برای حذف «لیبرالها» به پیش میبردند او را به تهران فراخوانده و سپس به اتهام جاسوسی به اعدام و بعد از آن به حبس ابد محکوم کردند.
عباس امیر انتظام تا نیمهی دههی هفتاد را در زندان به سر برد. متعاقب آن به هنگام مرخصی از زندان با یک رادیو فارسی زبان درباره شکنجههای دوران لاجوردی در زندان مصاحبه کرد. این افشاگری منجر به حبس مجدد عباس امیرانتظام شد.
امیر انتظام درباره خود گفته بود: «من ۳۷سال در زندان بودم. الآن هم در منزل خودم زندانی هستم. حصر خانگی هستم. با فشار به سازمان مللمتحد و در حدود ۲۸سال هم در زندان این آقایون و در اوین و قزلحصار و رجاییشهر. از شکنجهها و مشکلات زندگی حرف نمیزنم برای اینکه همه اینها را قبول کردم از روز اول که هر کسی یک سرنوشتی داره. من هم سرنوشتم اینه. باید مقاومت کنم و از (حقیقت) دفاع کنم. در تمام ۳۷سال من یک بار بله در مقابل نظام موجود نگفتم. سر خم نکردم. تأیید نکردم. هر وقت به من فرمی دادند از نظام جمهوری اسلامی که قبول داری گفتم نه. از رهبریتش گفتم نه. از کارهایش گفتم، این جنایت در تاریخ بسیار سیاه و تاریکه و باید یک روزی جوابگوی تمام این جنایتها خواهید بود.»
آنچه بر امیرانتظام گذشت نمونهای از تاریخ پر جنایتیست که توسط سلطنت ولایت مطلقه فقیه در طول ۴۰ سال بر ایران تحمیل شده است؛ تاریخی که پایان خواهد یافت.







