یکشنبه, ۲۶ مهر, ۱۴۰۵
ایران آزادی
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما
No Result
View All Result
ایران آزادی
No Result
View All Result

دوران جاودانی دیکتاتورها به پایان رسیده است!

۶ مرداد, ۱۴۰۰
دیکتاتور
Share on TwitterShare on Facebook

به مناسبت سالمرگ رضا خان پهلوی و آستانه مرگ ولایت فقیه

قدرت زیاد دیکتاتور با خودکامگیش درهم می‌آمیزد و نهایتاً قدرت کامل که نصیبش شد، تماسش با واقعیت‌ها به کلی قطع‌شده و تنهایی‌اش شروع می‌شود. خوی و خصلت دیکتاتوری او را وادار به جنایت می‌کند. واین خصلت‌های خودکامگی و قلدری را در دستگاه حکومتش سرریز می‌کند. چاپلوسان و میوه‌چینان همراه او می‌شوند اما درشرایط سخت دیکتاتور را تنها می‌گذارند. همان طور که برای رضا‌خان پیش آمدکرد و همچنان که برای خامنه‌ای دیکتاتور درحال رقم خوردن است.

 پاییز دیکتاتور زمانی آغاز می‌شود که او مردم را همراه خود نمی‌بیند. دیکتاتوربه دلیل سنگ دلی و تهی بودن از عشق وشفقت، نسبت به انسان‌ها و هم‌چنین هستی و عدم درک معنای زندگی حاضر نیست به راحتی وقوع مرگ را هم بپذیرد. چون به دلیل داشتن قدرت نامحدود در زندگی به تدریج به این باور می‌رسد که قدرتش ابدی استو می‌تواند در هر چیزی دخالت کند حتی مرگ خود. اما دیکتاتورها عموماً مرگ‌های سختی دارند.

بیشتر بخوانید

نقطه وحدت دو دیکتاتوری علیه قیام‌های مردم ایران

پاییز پدر سالار در اثر جاودانه مارکز

این داستان‌، که هجونامه هزل آمیز یک دیکتاتور آمریکای جنوبی است به وقایع تاریخی دوران دیکتاتورها بسیار نزدیک است. زمان داستان این کتاب هیچ حد و مرزی ندارد.

پاییز پدر سالار اثر گابریل گارسیا مارکز

این کتاب درباره‌ی یک دیکتاتور پیر است که در تنهایی و بی‌کسی در کاخی فرسوده زیست می‌کند. که در آن کثافت و تپاله حیوانات وجود دارد. او هم‌چنان با همان رویه ظلم و زور و ستم و جنایت برکشوری کوچک فرمانروایی می‌کند. ژنرال پیر به دلیل  سفاکی و جنایات و انحراف‌های خاص خود آدمی مبتکر و مبدع نیز هست. در میهمانی‌ها و مراسم کسی حتی جرات نفس کشیدن در حضورش را نیز ندارد. علاوه بر مردم و اطرافیان حتی بستگان درجه اولش نیز از ظلم و جنایت او بی‌نصیب نمانده‌اند.

مرگ دیکتاتور چگونه رقم می خورد؟

«مرگ در زمانی روی داده بود که او کم‌تر از همیشه آن را می‌خواست. همان زمان که پس از چنان سال‌های بسیار زیاد از خیال‌های بیهوده، تازه داشت می‌فهمیدکه انسان زندگی نمی‌کند، بلکه زندگی خود را به سر می‌رساند. « خدا لعنت کند! انسان، فقط زنده است. انسان خیلی دیر یاد می‌گیرد که حتی مجلل‌ترین و به دردبخورترین زندگی‌ها در بهترین حالت، به نقطه‌ای می‌رسند که یاد می‌دهند چگونهباید زندگی کرد».

 او درماندگی خود را در راه عشق، در معمای کف دست‌های گنگ خود و در رمز نادیدنی ورق‌های بازی یافته بود. و کوشیده بود این سرنوشت نفرت انگیز را با پرورش آتشین گناه یگانه‌ی زمامداری جبران کند. خودش را برای مسلک خود قربانی کرد تا در شعله‌های آن همه سوزش بیکران فدا شود. او در سفسطه و جنایت پرورده شده و در بی‌ایمانی و بی‌آبرویی شکوفا شده بود. و خودش را بر فراز آزمندی تب آلودش و ترس ارثی خود قراد داده بود، تنها برای این که گلوله شیشه‌ای کوچک را تاپایان دنیا در دستش حفظ کند…

بی این که بداند چنین کاری گناه است؛ نوعی بی‌اشتهایی که «جناب ژنرال» اشتهای خود را تا پایان همه زمان‌ها از آن سیراب کرده بود.

رضا شاه دیکتاتور پس از تبعید

تملق نیاز دیکتاتورهاست

از آغاز کارهایش فهمیده بود که او را فریب داده‌اند تا خشنودش کنند. با تملق‌گویی در باره‌اش مال جمع کرده‌اند. به زور سلاح، جمعیت‌های انبوهی را در مسیر او با فریادهای شادمانی، شعارهایی در ازای پول، به خدمت گرفته‌اند: «زندگی جاودانی برای آن بزرگ مردی که دیرپاتر از سن خودش است.» اما او آموخت با آن‌ها و همه‌ی بدبختی‌های شکوه و جلال زندگی کند. و درعین حال، در مسیر سال‌های بی‌شمار زندگی‌اش کشف می‌کرد که دروغ، راحت‌تر از تردید، کاربردی‌تر ازعشق و پایدارتر ازحقیقت است. او بدون شگفتی به آن رؤیای ننگ‌آور دست یافته بود.

فرمان راندن بدون داشتن قدرت، ستوده شدن بدون داشتن افتخار، مورد احترام بودن بدون داشتن اختیار… چون درگیر و دار برگ‌های زرد پائیز خود،  قانع شد که هیچ‌گاه سرور قدرت خود نبوده و محکوم است که زندگی را نشناسد، مگر به طور دیوانه‌وار و محکوم، شکاف‌ها را پیدا کند و رشته‌های تارو پود پرده دیوارکوب خیال‌های بیهوده‌ واقعیت را مرتب کند؛ بی این که حتی شک کند تنها زندگی زیستی آن است که بتوان نمایش داد

ستمگری مضحک

«زندگی را ما از این طرف می‌دیدیم که زندگی جناب ژنرال نبود. طرف تهیدست‌ها با دنباله‌ای از برگ‌های زرد بیمار بدبختی ما و لحظه‌های دست نیافتنی خوشبختی که بذرهای مرگ در ن

آن، عشق را آلوده کرده بودند… اما همه‌اش عشق باقی می‌ماند. جناب ژنرال! آنجا که شما خودتان از خلال دریچه‌های غبار گرفته‌ی پنجره‌ی قطار، فقط تصویر مبهمی از چشم‌های رقت انگیز بودید، فقط تکان لب‌هایی خاموش، حرکت زود گذر دستکش مخملی در دست بی‌صاحب. پیر مردی بدون سرنوشت که هیچ‌گاه نفهمیدیم چه کسی بود، یا چطوری بود. یا حتی آیا او فقط افسانه‌ای خیالی و ستمگری مضحک بود که هیچ‌گاه ندانست جهت درست زندگی کدام است؟

ما آن زندگی را با اشتیاق سیری ناپذیری دوست داشتیم و شما هیچ گاه جرأت نکردید حتی تصورش کنی، مبادا چیزی را بدانید که ما به خوبی از آن آگاه بودیم؛ این که زندگی، دشوار و ناپایدار است و شکل دیگری ندارد، ژنرال!

آخرین برگ‌های یخ‌زده‌ی پاییز

چون ما می‌دانستیم چه کسی هستیم، در حالی که او چنان برجای مانده بود که هیچ‌گاه برای همیشه باخبر نشود. با سوت آرام باد کندش، به سان پیری که با ضربه‌ی مرگ از بیخ و بن برافتاده بود. و از میان صدای گنگ آخرین برگ‌های یخ‌زده‌ی پاییزش، به سوی وطنی از سایه‌ها، در حقیقتی به نام گمنامی به پرواز درآمده بود. و با ترس خود، به لباس باشلق دار مرگ آویخته بود …

بیگانه با هیاهوی جمعیت‌های خروشان که به خیابان‌ها ریختند و در خبر مسرت بخش مرگش، سرودهای شادی خواندند… بیگانه برای همیشه، با موسیقی آزادی، فشفشه‌های جشن، صدای ناقوس‌های خوشحالی که این خبرهای خوش را به جهان اطلاع می‌دادند که دوره‌ی بی شمار جاودانگی دیکتاتورها به پایان رسیده است.»

❊ مسئولیت محتوای مطالب وارده برعهده نویسنده است.

ما را در توئیتر ایران آزادی دنبال کنید

ما را در تلگرام ایران آزادی دنبال کنید

Tags: خامنه ایدیکتاتوریرضا شاه
TweetShare

توصیه سردبیر

تهدیدهای پاسدار رضایی، سلامی را هم در جهنم به رقص درآورد!
فراسوی خبر

تهدیدهای پاسدار رضایی، سلامی را هم در جهنم به رقص درآورد!

۲۰ مهر, ۱۴۰۵

پربیننده‌ترین‌ها

واگذاری زمین‌های چابهار به افغانستان؛ ماجرا چیست؟

واگذاری زمین‌های چابهار به افغانستان؛ ماجرا چیست؟

۱۹ مهر, ۱۴۰۵

ایران فردای تغییر؛ پرسش سخت‌تر از رفتن یک حکومت چیست؟

۲۴ مهر, ۱۴۰۵
زنده؛ حکم اعدام زندانی سیاسی امیرحسن اکبری‌منفرد تأیید شد

حکم اعدام زندانی سیاسی امیرحسن اکبری‌منفرد تأیید شد

۲۰ مهر, ۱۴۰۵
چرا پزشکان طبابت را ترک می‌کنند؟

چرا پزشکان طبابت را ترک می‌کنند؟

۲۱ مهر, ۱۴۰۵
رژیم ایران کدام مسیر را برای مرگ انتخاب خواهد کرد؟

رژیم ایران کدام مسیر را برای مرگ انتخاب خواهد کرد؟

۲۲ مهر, ۱۴۰۵
محاکمه مجدد امیرحسین مرادی؛ نماد دیگری از سرکوب عریان در شرایط پساجنگ

یورش وحشیانه به زندان اوین و نگرانی از سرنوشت امیرحسین مرادی

۲۴ مهر, ۱۴۰۵

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.

  • خانه
  • خبرها و تحلیلها
  • حقوق بشر
  • طنز
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • صفحات ویژه
No Result
View All Result
  • خانه
  • رویدادهای روز
    • خبرها و تحلیلها
    • بیانیه ها
    • زنان
    • دانشگاه و دانشجو
    • وارده
  • تحلیل‌ها
    • سیاسی
    • اقتصادی
    • اجتماعی
  • گوناگون
    • حقوق بشر
    • ادبیات
    • طنز
    • مناسبتها
    • علمی
  • دیدگاه
  • صفحات ویژه
  • اعتراضات
    • اعتراضات دهه ۶۰
    • اعتراضات دهه ۷۰
    • اعتراضات دهه ۸۰
    • اعتراضات دهه ۹۰
    • اعتراضات ۱۴۰۰
    • اعتراضات ۱۴۰۱
    • اعتراضات ۱۴۰۲
    • اعتراضات ۱۴۰۳
    • اعتراضات ۱۴۰۴
    • اعتراضات ۱۴۰۵
  • درباره ما

ایران آزادی - ۱۳۹۶..... استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.