او اکنون به ۲۰سال زندان محکوم شده است و سکوت و عدم شرکتش در دادگاه کمکی به او نکرد. داستان اسدالله اسدی و نوچههای بمبگذارش به سال ۹۷ خورشیدی بر میگردد. با وجود گذشت نزدیک به سه سال از آن ماجرا، داستان این دیپلمات بمبگذار هنوز مورد توجه رسانههاست.
«ایران وایر» در مطلبی تحت عنوان «دیپلمات بمبگذار، دفترچههای مرموز وخوابهای آشفته» گزارش مفصلی در مورد داستان اسدالله اسدی منتشرکرده است. بخشهایی از این گزارش را در اینجا میخوانیم.
تیرماه گرم ۱۳۹۷، در یک اتومبیل پژو۳۰۸ به شماره پلاک VJU061شاعری به نام مهرداد عارفانی از بروکسل به سمت پاریس حرکت میکرد. در جیب او دو تلفن همراه بود. یکی که به شماره ۲۶۱۴ ختم میشد و دوستانش از آن خبر داشتند. دیگری با چهار شماره آخر ۱۷۹۱که عده معدودی از آن خبر داشتند.
همزمان یک دیپلمات سفارت جمهوری اسلامی در اتریش به سمت مرز آلمان میراند تا به لوکزامبورگ برود. نقطه اتصال شاعر به دیپلمات در این داستان بمب است. یک دستگاه انفجاری کوچک اما مرگبار که زوجی به نام نسیمه نعامی و امیر سعدونی مأمور بودند تا از لوکزامبورگ حمل کنند و با کمک مهرداد عارفانی در یک همایش سازمان مجاهدین خلق منفجر کنند.
هنگامی که مهرداد عارفانی به پاریس رسید، دستور قضایی مراقبت نامحسوس از او و تلفنهایش نیز در این شهر صادر شد.

دیپلمات عملیاتی
«باور نمیکردیم» این جمله را یک مقام اروپایی در مورد داستان اسدالله اسدی گفت. او گفت: «فکرش را هم نمیکردیم که بمب را با هواپیمای مسافربری حمل کند».
محتویات کیف دیپلماتها بازرسی نمیشود. سرویس ضدتروریسم کد۴۳ را روی کامپیوتر بخش کنترل مرزی فعال کرد تا حتی وقتی حسگر دستگاههای پیشرفته تشخیص ماده منفجره، بمب را هنگام عبور اسدالله اسدی از گیتها تشخیص دادند، مأموران مزاحمتی برای او ایجاد نکنند.
هدف این بود که اسدی با تعقیب و مراقبت دائم، هنگام تحویل بمب به عاملان عملیات دستگیر شود. اما آنچه سرویس امنیتی بلژیک چند روز به دست آورد، سرشار از «گنجهای اطلاعاتی و امنیتی» بود.
بیشتر بخوانید
طرح گروگانگیری دیپلمات بلژیکی بخاطر محکومیت اسدالله اسدی
اسدالله اسدی؛ بن بست استراتژی ترور!
اسدالله اسدی کیست؟ سمت واقعیش چیست؟
غار علی بابا
غار علی بابا یک فورد قرمز رنگ بود. این اتومبیل را اسدالله اسدی سه ماه قبل از عملیات کرایه کرده بود تا با همسر و فرزندانش به «تعطیلات» برود. اسدی یک سال قبل از دستگیریاش با یک اتومبیل کرایهایی دیگر از اتریش حرکت کرد. سه روز را برای ارزیابی چگونگی برگزاری مراسم سازمان مجاهدین خلق در پاریس به سر برد. برای رد گم کردن با گواهینامه فردی به نام محمدرضا زائری از روحانیون نزدیک به علی خامنهای کرایه شد…

به هر روی فورد قرمز سرنشینی داشت که شبیه به مقامهای «یقه ولایتی» وزارتخارجه نبود. کلاه حصیری، لباس آستین کوتاه و ریش تراشیده، پوششی نیستند که معمولان دیپلماتهای جمهوری اسلامی حتی در زمان تعطیلات از آن استفاده کنند، مگر آنکه «خبر»ی باشد.
یک بمب پیشرفته حاوی نیم کیلوگرم ماده انفجاری تری استون تری پراکساید، همراه با چاشنی و ریموت کنترل جداگانه در صندوق عقب اتومبیل اما نه همسر اسدی از آن خبر داشت و بالطبع نه فرزندانش.
در پست ایستبازرسیِ «اتفاقی» لوکزامبورگ نیز وقتی از او مدارک شناسایی خواستند، خود را یک دیپلمات معرفی کرد که در «تعطیلات» با خانواده به سفر آمده است. صندوق عقب اتومبیل را با رویی گشاده باز کرد، مدارکش را از نظر پلیس گذراند. به راهش ادامه داد. همین ادعای «تعطیلات» بعدها سندی شد برای رد درخواست استفاده او از مصونیت دیپلماتیک.
زمانی که اسدی رو به روی نسیمه و امیر در پیتزا هات نشست تا کیف محتویان بمب را به آنها بدهد خیالش راحت بود که کسی تعقیبش نمیکند. او یک تلفن همراه با سیم کارت اتریش به نسیمه و امیر داد. رمزهای مکاتبات را شرح داد و سفارشهای اخر را کرد…
نسیمه نعامی جاسوسی متفاوت
نسیمه نعامی بیش از یک دهه تحت عنوان «پناهنده سیاسی» به اروپا رفته بود.اما او مانند بقیه پناهندهها نبود. به محض صدور اقامت پناهندگی، رفت و آمد او به ایران با پاسپورت جمهوری اسلامی از خاک ترکیه آغاز شد.

سال ۲۰۰۴ میلادی از طریق اینترنت با امیر سعدونی آشنا شده بود. یک سال بعد غیابی ازدواج کردند و سه سال بعد از آن، نسیمه با پاسپورت جعلی وارد هلند شد، سعدونی او را به بلژیک برد و تقاضای پناهندگیاش را ثبت کرد. نسیمه بلافاصله بعد از ورود به بلژیک روی امیر کار کرد تا او را برای همکاری با نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی آماده کند… امیر سعدونی گفته است که همکاری با وزارت اطلاعات را از سال ۲۰۰۷ آغاز کرد..
در برخی سفرها به ایران، نسیمه همسرش را میبرد. آنها به خانوادههایشان در اهواز و آبادان سر میزدند. اما به روایت امیر در اعترافاتش، بخش مهمی از سفرهایشان در ملاقات با مأموران اطلاعاتی میگذشت…
سلام دایی…
قرار شد انفجار در روز نهم تیر آخرین مأموریت آنها باشد. یک مرسدس بنز سرمهای زیر پای امیر و نسیمه بود. میخواستند ویلایی به قیمت حدود نیم میلیون یورو به نام نسیمه بخرند…
زوج بمبگذار عصر هفتم تیر سوار مرسدس شدند. از لوکزامبورگ به سمت بلژیک راندند. آنها هم مانند سایر رابطان نام اسدی را تحت عنوان دانیل در گوشیهای خود ثبت میکردند. اما امیر و نسیمه در جریان عملیات او را «دایی» میخواندند.
گفتوگوی قبل از عملیات:
سعدونی: سلام دایی،
اسدی: خوبی؟ بازی نصب شد؟
سعدونی: آره بازی نصب شد. بردیم! صبحانه یکشنبه تاپ میزنیم. اگر PS (پلیاستیشن) نصب نشد، برگردیم خانه ذاکر یا برویم برای صبحانه؟
اسدی: همان ساعت ۲۰ که گیم بازی کردیم معلوم میشه. بای
سعدونی: باشه دایی…
ظهر روز واقعه اولین پیامک اسدی بی پاسخ ماند. در اخبار هم خبری از انفجار بزرگ در همایش سازمان مجاهدین نبود. این خبر نمیتوانست مخفی بماند. علاوه بر مریم رجوی، چندین شخصیت سیاسی مانند رودی جولیانی، وکیل دونالد ترامپ در میان مدعوین بودند…
پیام دوم را فرستاد. پاسخی نیامد…
چند دقیقه برای پاسخ صبر کرد. دیگر هیچ جا امنتر از سفارت جمهوری اسلامی نبود. او خانواده بهتزدهاش را برداشت. از رهاینبریتاباخ در نزدیکی شهر بن، زودتر از زمان اتمام «تعطیلات» به سمت اتریش تاخت… باک بنزین را پر کرد و با آخرین سرعت به سمت مرز اتریش حرکت کرد. هنوز به اتریش وارد نشده بود که حوالی ساعت ۱۳ او و خانوادهاش توسط پلیس دستگیر شدند.
دیوانگی هدفمند
انفجار یک بمب در سال همایشی که غیر از مریم رجوی و هواداران مجاهدین، چهرههای سیاسی آمریکایی، بریتانیایی، ایتالیایی، و بسیاری از شخصیتهای کنونی و پیشین دولتهای گوناگون حضورداشتند، یک دیوانگی بود…
قرار بود این انفجار یک تسویه حساب درون گروهی در سازمان مجاهدین تلقی شود. با همزمانی آن با سفر روحانی به اروپا توجیهگران وزارت خارجه اسلامی بگویند که مگر ما دیوانهایی که چنین کاری بکنیم؟ کما اینکه پس از دستگیری اسدی، جواد ظریف که همراه روحانی در اروپا به سر میبرد، با اشاره به دستگیری اسدی گفت: «شما فکر میکنید ما واقعا دیوانهاییم؟ ما این کار را در چنین روزی میکنیم؟ دست کم ما میتوانستیم یک روز بعد، ۱۰روز بعد چنین کاری بکنیم. نمیتوانستیم؟…
با این حال، حساب وکتابها به گونهای دیگر پیش رفت و بمب پیش از انفجار لو رفت. درعوض کوهی از اسناد و مدارک اقدام به ترور در دستان سرویسهای امنیتی اروپا بود. این بار اسناد حرف میزدند… منابعی بر این باورند که امیر سعدونی قرار بود بعد از انفجار در صورت لزوم سر به نیست شود. سپس با انتشار عکسهای او در کنار مهدی ابریشمچی و چندین تصویر در همایش مجاهدین، دلیل این انفجار را اختلافات درونی سازمان مجاهدین اعلام کنند. کشتن سعدونی هم «انتقام گیری» مجاهدین جلوه داده شود…
تسویه حساب درونی!
دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی برنامه تبلیغاتی خود را آماده کرده بودند. قرار بود اگر قضیه انفجار در عرصه بینالمللی به راحتی رفع و رجوع نشد، جسد سعدونی در جایی یافت شود و همراه با انتشار تصاویرش، هم انفجار و هم قتل او تحت عنوان «تسویه حساب» باندهای درونی مجاهدین به رسانهها راه یابد. احتمالا جمهوری اسلامی روی تعداد قابل توجه لابیهای خود در رسانههای خارجی نیز حساب کرده بود.
داستان اسدالله اسدی حالا به غار علی بابا و گنجهای آن علیه حکومت ایران تبدیل شده است که هر جای آن دست میگذارند. به اطلاعات گران قیمتی از تروریزم حکومت ایران در اروپا میرسند…







