حکایت آش ملا و هول شدن حاجی روحانی و قالیباف!. میگویند روزی در اون روزگاران قدیم که نان پیدا میشد! ملانصرالدین صبح برای خرید نان رفت. ملا وقتی به در نانوایی رسید، دید مرد و زن صف کشیدند، البته اون زمان هنوز کرونا نیامده بود و تجمع ممنوع نبود! ملا به ذهنش زد که کاری بکند تا نان زودتر بهش برسد. لذا سر کوچه ایستاد و داد زد که کوچه بالایی آش نذری میدهند. مردم البته بدون ماسک! برای گرفتن آش نذری رفتند و صف نانوایی را رها کردند. مردم به سمت آدرس غلطی که ملا داده بود سرازیر شدند. وقتی همه رفتند، ملا پیش خودش فکر کرد که نکنه واقعا دارند آش نذری میدهند! و ما بینصیب بمانیم. این شد که ملا هم صف نانوایی را ول کرد و به دنبال مردم برای خوردن آش نذری که خودش پخته بود! به راه افتاد.
حالا حکایت حاجی روحانی با قالیباف هم مثل داستان ملا شده.
آش نذری حاجی روحانی
این حاجی خالی بند الان مدتهاست سرکوچه سیاست ایستاده هی داد میزنه که توی خونه حاج آقا بایدن قراره آش نذری بدن! حرفش را کسی باور نکرد که نکرد. این بار حاجی روحانی کلک ملا را سوار کرد. وقتی دید که اومدن حاجی بایدن جدیتر شده، خرج و دخل خودش هم دیگه باهم نمی خونه. اومد گفت: قراره بریم میهمونی حاجی بایدن! چه سفره رنگینی هم برای ما چیده! هم پول میذاره توی هواپیما. هم نفت مون را آزاد میکنه. هم پول نفتمون را میده و از همه مهمتر اینکه دوباره کلیدم را پیدا کردم و قراره حاج آقاشون هم به برجام برگردن!
قالیباف وقتی اسم پول را شنید – حساسیت خاصی به این پدیده داره – عنان اختیار از کف داد! گفت نکنه جدی جدی! این روحانی سرمون گول بماله! بهتره خودمون زودتر دست به کار بشیم. این شد که حاج آقا قالیباف هم سمت خانه کدخدا راه افتاد و …
حاجی روحانی که دید همه هول شدند و دارند سمت هواپیمای پر پول هجوم میبرند، خودش هم هول شد. گفت نکنه ما بینصیب بمونیم. اونم پشت سر بقیه راه افتاد. حال ملا را نگاه کنید که داره بهشون می خنده…
حکایت آش ملا و هول شدن حاجی روحانی و قالیباف
ما را در تلگرام همراهی کنید







